
به گزارش خبرنگار «خبرنامه دانشجویان ایران»؛ آمدن نام های زیبا در ادبیات سیاسی ایران از مقطعی آغاز شد که تحصیل کرده های خارج رفته به کشور بازگشتند؛ اشکال این بود که عمده این افراد بی توجه به ساختارهای مردمی، تاریخی و مذهبی می خواستند دقیقا همان مدل را در کشور پیاده کنند.
این طرح ها عمدتا با هوشیاری روحانیون به انزوا کشیده می شد؛ نمونه آن را می توان مخالفت امام خمینی(ره) با طرح هایی همچون انقلاب سفید شاه در قالب انجمن های ایالتی و ولایتی، طرح کاپیتالاسیون و پیش تر در جریان طرح «جمهوری» توسط شهید مدرس بود.
در هفتمین جلسه دوره پنجم مجلس شورای ملی که آخرین جلسه سال 1302 ه . ش شمرده می شد طرحی مشتمل بر سه ماده به مجلس تقدیم گردید که در ماده اول آن تبدیل رژیم مشروطه به جمهوری آمده بود، در این مجلس موافقان رضاخان در اکثریت بودند، فراکسیون تجدد به رهبری سید محمد تدین، حدود 44 نفر عضو داشتند و سوسیالیست ها به سرکردگی سلیمان میرزا حدود پانزده نفر بودند و همگی از رضاخان جانب داری می کردند و فراکسیون اقلیت نیز در اختیار شهید مدرس بود. روزنامه های اکثریت در خارج مجلس به فراوانی و با حمایت قوه مجریه منتشر می شدند، ولی جراید اقلیت به طور طبیعی کم تر بود. از سوی دیگر عنوان «جمهوری» خود موضوع چشم گیری بود و تنوع داشت. مخصوصا برای مردمی که ستم شاهان را دیده و به تازگی از کشورهای دیگر خبر خوشی درباره این نوع رژیم شنیده بودند چه بسا هیجان زا بود، در چنین شرایطی و پس از تهیه مقدمات فراوان و کارهای تبلیغاتی زیاد و انتقاد شدید از سلطنت طرح مزبور تقدیم مجلس شد، با این وضع تصور می شد جمهوری پیشنهادی در مجلس به تصویب برسد . (1)
در چنین شرایطی شهید مدرس زودتر از همه خطر این جمهوری را حس کرد. او به سوی روزنامه نگاران رفت تا آنان را بر ضد این حرکت برانگیزد. بعد از آن نامه های متعددی در خصوص مضرات و عوارض سوء جمهوری رضاخانی نوشته به طور محرمانه به قم فرستاد و نظر علما را نسبت به توطئه ای جدید دچار تردید و سوء ظن نمود .
تلاش های مدرس برای عدم رای آوری جمهوری رضاخانی
در مجلس مدرس و یارانش کوشیدند تا از تصویب اعتبارنامه های عده ای نماینده که به دستور سردار سپه انتخاب شده یا با او تبانی داشتند، جلوگیری به عمل آورند. هم چنین در موقع بررسی اعتبارنامه های نمایندگان واقعی سعی کردند وقت مجلس را چنان اشغال کنند که برای روزی که حامیان رضاخان در نظر گرفته بودند تا این طرح را مورد بحث و تصویب قرار دهند، اعتبارنامه های تصویب شده به حد نصاب نرسد و مجلس صورت قانونی نیابد .
مدرس، علیه جمهوری در مجلس به سخنرانی پرداخت. سید محمد تدین که از طرفداران جدی رضاخان بود، سعی کرد نمایندگان حامی خویش را به هنگام سخنرانی مدرس از جلسه خارج کند، ولی بیانات پرجاذبه مدرس آنان را تحت تاثیر قرار می داد. این وضع تدین را خشمگین کرد و در پی درگیری لفظی با مدرس همراه با عده ای از فراکسیون تجدد جلسه را ترک کرد. در خارج جلسه جدل و بحث ادامه یافت و مدرس در اتاق تنفس بیانات خود را پی گرفت، در این میان دکتر حسین بهرامی معروف به احیاء السلطنه پس از یک مشاجره لفظی به تحریک تدین، سیلی بر صورت مدرس نواخت.
این مسئله اما به موج حمایتی از مدرس تبدیل شد؛ بازارها بسته و طبقات مختلف مردم در مساجد و سایر اجتماعات حاضر شده و نفرت خویش را از این حرکت نامعقول و توهین آمیز اعلام داشتند.
انعکاس این حرکت در جامعه گسترده بود و مردم را به خشم آورد و مخالفت با جمهوریخواهی رضاخان نیز تشدید شد. 28 اسفند 1302 تعداد بسیاری از مردم تهران در مسجد شاه ـ مسجد امام خمینی(ره)ـ اجتماع کرده و به مخالفت با جمهوری رضاخانی پرداختند. رهبری این حرکت با مدرس بود. روز بعد، تعداد بیشتری به سوی مجلس راهپیمایی کرده و مخالفت خود را با رضاخان اعلام کردند. این تظاهرات، روز دوم فروردین 1303 نیز در مقابل ساختمان مجلس و در شرایطی که نمایندگان آماده بررسی و تصویب طرح جمهوری رضاخانی بودند، تکرار شد وبه زد و خورد مردم با مأموران رضاخان انجامید. این درگیریها حتی در مجالس ختمی که در تهران برای مرگ محمدعلی شاه قاجار تشکیل شده بود، نیز ادامه یافت و هر یک از این مجالس به تجمعی برای ابراز مخالفت مردم علیه جمهوری رضاخانی شده بود. با این همه رضاخان به حدی به حذف جایگاه باقی مانده قاجار به عنوان مقدمه برقراری نظام جمهوری دل بسته بود که حتی به مسئولان سیاسی و امرای قشون کشور اجازه نداد بابت مرگ محمدعلی شاه تلگرامی برای پسرش که در اروپا به سر میبرد ارسال کنند. افزایش روزافزون مخالفین جمهوری و درگیریهای گوناگون، پدیدهای بود که سرانجام زمینه عقبنشینی رضاخان را از این طرح فراهم آورد.
مدرس برای خنثی کردن این خیانت حدود پانزده نفر از نمایندگان مجلس را برای زیارت به قم فرستاد و همین کار موجب شد جلسه هفتم مجلس که در آخرین روز سال 1302ه . ش تشکیل شد . بدون اخذ نتیجه خاتمه یابد، سیلی خوردن مدرس در مجلس تغییراتی پدید آورد و موجب شد عده ای به حامیان مدرس پیوسته یا جزء گروه منفردین قرار گیرند . افراد اقلیت به شخص مدرس نزدیک تر شده و با او هم آهنگ گردیدند . در بیرون مجلس شوری عجیب برپا گردید و شیخ محمد خالصی زاده در بازار تهران نماز جماعت اقامه نمود و پس از نماز از مردم خواست به جانب داری از مدرس به سوی مجلس حرکت کنند و خود در پیشاپیش این جمع خشمگین قرار گرفت، مردم از نقاط دیگر به این امواج خروشان افزوده می شدند و اقیانوسی عظیم را تشکیل می دادند، این افراد با فریادهای مرده باد جمهوری، زنده باد مدرس، ما دین نبی می خواهیم، جمهوری نمی خواهیم وارد حیاط مجلس شدند . مرحوم آیة الله حاج شیخ عبدالنبی نوری که از مجتهدان نامدار تهران و تربیت شده مکتب میرزای شیرازی و همفکر مدرس بود در میان صنوف مردم همراه گروه دیگری از علما دیده می شد . رضاخان که اوضاع را دگرگون دید عده ای از سربازان و چماقداران را اجیر کرد تا در مقابل مردم شعار مرده باد مدرس/زنده باد جمهوری سر دهند . در همین حال مدرس سر از پنجره طبقه بالای مجلس بیرون آورد و با صدای بلند گفت مرده باد جمهوری/زنده باد مدرس (به قولی: زنده باد خودم) ساعت حدود شش بعدازظهر آن روز (دوم فروردین 1303) که صحن مجلس و میدان بهارستان مملو از جمعیت شد . ناگهان فریادهای مخالفت مردم شهر را به لرزه درآورد . وحشت طرفداران رضاخان را فراگرفت و هر یک به گوشه ای خزیدند . مدرس از مجلس بیرون آمد و مردم او را بر سر دست گرفتند و با فریادهای زنده باد اسلام/زنده باد مدرس او را به منزل بردند . رضاخان که خود را تنها و درمانده و خویشتن را با شکستی مفتضحانه روبرو دید . در روز هیجدهم فروردین به حالت قهر به بومهن، واقع در چهل کیلومتری تهران رفت . بعد از آن افراد نظامی و مزدورانش به مجلس فشار آوردند که باید سردار سپه را برگردانند و مجلس استعفای او را قبول نکند و شایعه کردند اگر برنگردد کودتا می کند، شهید مدرس به نمایندگان مجلس دلداری داده و گفت: نترسید او نمی تواند کودتا کند و اگر هم چنین کند تنها مرا می کشد که با او مخالفم بنابراین بگذارید بیاید و چنین کند تا اوضاع تمام شود، در هر حال غائله جمهوری با تلاش مدرس خنثی گردید.(2)
درواقع شهید مدرس در مخالفت با جمهوری رضاخانی ، اولا نسبت به انحلال قاجار نظری مثبت یا منفی ابراز نکردند و صرفا بر مخالفت خود با جمهوری رضاخانی تاکید داشتند و ثانیا جمهوری رضاخانی بر خلاف اسم بسیار زیبا و فریبنده ای که داشت ، پوششی بود برای بسط دیکتاتوری رضاخان در قالب بسیار زیبا از طریق انحلال حکومت قاجار به بهانه ایجاد جمهوری و در ادامه کلید زدن فاز دوم این طرح به منظور برگرداندن دوباره سلطنت اما این بار به نام پهلوی و این موضوعی بود که در تحلیل های وقایع نگاران آن دوران نیز به آن اشاره شده است . به عنوان مثال «عبدالله مستوفی»، در تحلیلی پیرامون این مسأله می نویسد:
«سردار سپه به خوبی فهمیده بود که پاره ای از آزادی خواهان بی مزه و خیال باف در این کشور هستند که به مجرد شنیدن اسم جمهوری، تصور خواهند کرد که با این طرز حکومت، فوراً ایران نظیر فرانسه و سوییس و آمریکا خواهد شد و همین که تغییر طرز حکومت و جمهوری در افواه بیفتد، بیش تر از سلطنت او که عملیات گذشته، او را مستبدتر از پدر و جدّ اعلای سلطان احمد شاه هم معرفی کرده است، طرفدار پیدا خواهد کرد و اگر یکی دو سال به عنوان ریاست جمهوری بر این کشور حکم فرمایی کند، از ریاست جمهوری تا سلطنت، آن هم در نزد ایرانی ها که اکثریتشان شاه دوست تاریخی هستند، یکی قدم کوچک بیش تر نیست.بنابراین مناسب تر، ساده تر و طبیعی تر این است که به دست آزادی خواهان دو آتشه خود را به ریاست جمهوری برساند تا بعدها به دست سلطنت طلبان، تاج و تخت را تصرف و سلطنت را در خانواده ی خویش مستقر نماید. این است ... که تغییر طرز حکومت را محرمانه با خواص خود از نظامیان و وکلایی که با او هم دست شده بودند، به میان گذاشته و از رؤسای آن ها قول مساعد گرفت.(3)
این تنها مدرس نبود که به نیات شوم جمهوری رضاخانی و عدم حسن نیت وی در اعلام جمهوریت ، پی برده بود بلکه روشنفکران مختلفی وجود داشتند که پا به پای مدرس ، به اعلام مخالفت با این طرح برخاستند که در میان آنها می توان به ملک الشعراء بهار ، میرزاده عشقی و مصدق اشاره کرد.
وقتی جمهوری، سلطنت می شود
بعد از ماجرای جمهوری و پیروزی غیر منتظره مدرس و با عزل نامه ای که از سوی احمدشاه به مجلس رسید، رضاخان با مشکلاتی عدیده مواجه شد، شکست مفتضحانه با داشتن آن اکثریت غرورانگیز در مجلس، مرده باد شنیدن و پاره آجر خوردن در مدخل مجلس دست به دست هم داد و باعث خفت او نزد عام و خاص شد . بنابراین لازم دید برای تجدید موقعیت خود تلاش نماید و به طریقی دامان خود را از دست احمدشاه رها کند تا دیگر مساله عزل او به هیچ بهانه ای پیش نیاید . برای خاموش ساختن افراد مذهبی و خصوصا کنار آمدن با مدرس اقداماتی انجام داد که به ظاهر نشان می داد وی به امور مذهبی و حفظ شعائر دینی علاقه دارد از این جهت به قم مسافرت نمود; در تکیه دولت روضه خوانی کرد; پابرهنه پیشاپیش دسته شام غریبان رفت و در این اقدامات از تسلط بی چون و چرای خود بر قوای امنیتی کشور به عنوان یک حامی محکم بهره گرفت، او طی چند ماه و بدون اشکالی خود را به مدرس نزدیک ساخت که این جزء مهم از تظاهرات دینی وی بود .
در روز هفتم آبان 1304 ه . ش طرح تغییر سلطنت، انقراض قاجاریه و تفویض حکومت به رضاخان به مجلس آمد، ولی با وجود آن که در محیط ارعاب و وحشت این برنامه می خواست انجام گیرد با تلاش مدرس و خارج شدن 22نفر از نمایندگان مخالف از مجلس تصمیم گیری درباره اش به روز نهم آبان موکول گردید . با وجود آن که به تحریک مدرس رئیس مجلس استعفا داده بود و با نداشتن رئیس مجلس تصویب هر طرح و لایحه غیرقانونی است و با عنایت به نظر منطقی مدرس که آوردن این پیشنهاد برای مجلس غیر قانونی است و باید استعفای احمدشاه تقدیم مجلس گردد، ولی از حاضرین هنگام رای گیری تعداد 49 نفر رای موافق می دهند و 31 نفر بقیه مخالفت خویش را با این طرح غیر اصولی اعلام می کنند یک ساعت و نیم بعد از ظهر روز نهم آبان 1304ه . ق سقوط قاجاریه با شلیک چند توپ به اطلاع مردم رسانیده می شود و رضاخان که تا این زمان لقب میرپنج داشت، لقب پهلوی را برای خود انتخاب می کند . روز یک شنبه 15 آذر 1304، مجلس مؤسسان در تهران تشکیل گردید و در روز 24 آذر همین سال سلطنت ایران را به رضاخان پهلوی و اعقاب و اولاد او واگذار کردند. امام خمینی در این باره فرموده اند: «سلطنت پهلوی از روزی که تاسیس شد خلاف قانون بود، مجلس مؤسسان قلابی تشکیل دادند و با زور او را [رضاخان را] به ایران تحمیل کردند . هیچ کس حق ندارد برای بعد از خود کسی را انتخاب کند این مردم هستند که هر نسلی باید تصمیم بگیرد»
یادآوری می شود نخستین دولتی که رضاخان را به عنوان پادشاه ایران به رسمیت شناسانید انگلیس بود . (4)
در واقع رضاخان از همان ابتدا و با نیت تغییر سلطنت و نشاندن خود در این منسب طرح زیبا و فریبنده جمهوری را مطرح کرد تا با هدایت افکار عمومی به این منظور دست یابد که موفق به آن نگردید.
1- یک بررسی تحلیلی از زندگی سیاسی مدرس، سید صدرالدین طاهری
2- اقتباس از کتاب شهید مدرس ماه مجلس، از نگارنده، ص 148 – 155
3- شرح حال زندگی من، ج3، عبدالله مستوفی، صص 584 و 585
4- مدرس مجاهدی شکست ناپذیر، عبدالعلی باقی، ص 81 - 82