
به گزارش خبرنگار «خبرنامه دانشجویان ایران»؛ «جُنبشولوژی یا جنبششناسی دانشجویی» موضوع یادداشت سیدمحمد میرلوحی دانشجوی سال چهارم معارف اسلامی و حقوق در ماهنامه حیات است که متن آن را در ذیل می خوانید::
بررسی لغوی
پسوند اسم مصدر (جنب + -ِش) به علاوهی یک صفت (دانشجویی). اگر دانشجویی، بجنبد یا جایی از وجود خودش یا دیگری را بجنباند یا به جنب و جوش بیفتد، به این حرکت یا حرکات نرمشی و کششی و لرزشی، به شرط اینکه به حدّ حرکات موزون نرسد، «جنبش دانشجویی» میگویند.
مواد لازم برای ساخت یک جنبش
بودجه و دیگر هیچ! باید به هر دری بزنیم تا بودجه بگیریم و مراسم برگزار کنیم و روی رقبا را کم بفرماییم. جنبش بدون بودجه، مانند کریسمس بدون درخت است و باعث آبروریزی میگردد!
ضوابط ورود به یک جنبش
شرط اولیهی ورود در یک جنبش، توانایی جنبیدن و جنباندن است. این هم که کار سختی نیست. وقتی که یک مناره در منطقهی آتشگاه اصفهان (مُنارجنبان) بتواند خودش را بجنباند و هر روزه چندین نفر از کنار این جنبش، بلیت بفروشند و نانی بر سر سفرهشان ببرند، جنباندن خود، آن هم برای یک دانشجو با آن همه توانایی و البته ادعا(!)، کار دشواری نیست.
اما شرط مهمتر، ضدیت میباشد. اصلاً در یک جنبش، اصل بر ضدیت است. خود ضدیت، موضوعیت دارد و اینکه با چه کسی ضدیت داشته باشیم، خیلی مهم نیست. ضدیت، تنها چیزی است که دلیل نمیخواهد؛ آن «دوستی و رفاقت» است که هزار و یک دلیل میخواهد و یکی از آنها همجنبش بودن است! هر که با ما نیست، پس ضدّ ماست و ما هم که نباید از او کم بیاوریم، نقشِ ضدّ او را ایفا میکنیم. پس اولین شرط دوستی، این است که دوست ما همان جاییاش را بجنباند که ما میجنبانیم! انسان حقیقتاً لذت میبرد وقتی دشمنان دیروز را میبیند که به برکت حضور در یک جنبش، چگونه حتی لحظهای از یکدیگر جدا نمیشوند؛ حتی در هنگام خواب که به خواب هم میروند و مشغول کار تشکیلاتی میگردند!

سیاستِ بکش بکش
یک جنبندهی هوشیار باید همیشه یک کِشسنج پیشرفته به همراه داشته باشد و از هر طرفی که جنبشهای رقیب، چیزی را کشیدند، او از سمت مقابل آنها بکشد و اگر هم دید زورش نمیرسد، بکشد زیرش تا نگویند که کم آورده است!
انواع جنبشهای دانشجویی
جنبشهای دانشجویی از نظر اینکه کدام منطقهی وجودشان را میجنبانند، به گونههایی تقسیم میشوند:
زیبا؛ جادار؛ مطمئن
از آنجا که دنیا، دنیای تقسیم کار است و یک جنبش به تنهایی نمیتواند کلیهی کارهای جهان را پیش ببرد، بعضی از جنبشها، بیانیه صادر فرمودهاند که برای همهی افراد حقیقی و حقوقی دیگر نیز ذیل جنبششان جای کافی تدارک دیدهاند و با آغوشی باز به انتظار ایشان ایستادهاند. این جنبشها حاضرند به جای سایر جنبشها، فکر کنند، تصمیم بگیرند، دستور بدهند، بخورند، بیاشامند و اسراف کنند؛ سایر جنبشها هم به جای اینکه مغزشان را از آکبند بودن در بیاورند، فقط کافی است به این دستورات، جامهی عمل بپوشانند. این جنبشها به قدری سعهی صدر دارند، که به رقبایشان اجازهی نفس کشیدن (البته به شرط اینکه بیصدا باشد) هم میدهند! زبان حال یا حتی زبان قال بعضی جنبشها این است: آنچه خوبان همه دارند، ما یکجا داریم!
بیولوژی و بایولوژی
جنبش باید بیحال باشد تا خسته نشود و با سلامت کامل، به حیات خودش ادامه بدهد. اصلاً هرچیزی که «بی» بر سرش بیاید، مطلوب است و همه برایش سر و دست میشکنند. مثلاً «بیکار»؛ آیا کسی را میشناسید که از بیکاری بدش بیاید؟ همه دوست دارند بیکار باشند و یک ساعت که بیکار میشوند، انگار دنیا را به ایشان دادهاند. «بیتفاوتی» نیز خیلی طرفدار دارد. انسان بیخیال و بیتفاوت، نه حرص میخورد، نه صورتش چین و چروک بر میدارد، نه سکته میکند و نه جوانمرگ میشود. به قول شاعر: «تو بیتفاوتی و خوشا بیتفاوتی»! اگر جنبشی بخواهد مجاهدانه کار کند، باید بداند در جهت نابودی خود گام برداشته است و با این کار، تیشه به ریشهی خود میزند. اما اگر همیشه ساکت باشد یا لااقل، دوپهلو اظهار نظر کند تا به کسی بر نخورد، همه به او احترام میگذارند و سیل کمکهای مادی و معنوی به سمت آن سرازیر میگردد.
منبع:: ماهنامه حیات