
خبرنامه دانشجویان ایران:وبلاگ «آهستان» به قلم «امید حسینی» نوشته است:
اول
در یکی از محلات اطراف شهرستان لنگرود، مرد مجنون و شیرینعقلی زندگی میکند به اسم (حسین-ع). این بندهی بیآزار خدا، کاری به کار دیگران ندارد. مردم محله و منطقه هم به او علاقه دارند. یک نکته جالب درباره حسین-ع اینکه معمولا در انتخابات مختلف، اسم او هم از صندوق رای آن محله بیرون میآید!
در انتخابات اخیر ریاستجمهوری هم مثل دفعات قبلی، بعد از شمارش آرا مشخص شد که حسین-ع، 7 رای را به خود اختصاص داده است. جالب اینکه در آن صندوق، آقای شیخ مهدی کروبی تنها 3 رای بدست آورده بود! به عبارت بهتر، شیخ مهدی کروبی در آن حوزه رایگیری و در میان 4 نامزد رسمی انتخابات ریاستجمهوری پنجم شده بود. البته این مسالهی جالب نه تنها در آن محله، بلکه در کل کشور هم اتفاق افتاد و جناب شیخ مهدی کروبی در کل کشور هم پنجم شد!
دوم
در گرماگرم تبلیغات انتخابات ریاستجمهوری، وقتی رقابتها جدی شد و نظرسنجیها از پیشتازی احمدینژاد خبر میدادند، شیخ مهدی کروبی و میرحسین موسوی و حامیان آنها دستپاچه شدند و در مناظرات خیابانی و رسانهای و سخنرانیهای دانشگاهی برای یکدیگر خط و نشان میکشیدند و همدیگر را به تضعیف جبهه اصلاحات متهم میکردند. تا جایی که حامیان موسوی به کروبی میگفتند «غضنفر اصلاحات!» و حامیان کروبی هم به آن طرفیها میگفتند «مملکت را نمیشود با پارچه سبز اداره کرد!» اما همین آقای کروبی بعد از شکست در انتخابات، رنگش را عوض کرد و به موج سبز آقای موسوی پیوست و جلوتر از دیگران حرکت کرد. من هنوز ماندهام که اعتراض آقای کروبی به خاطر آرای خودش بود یا بخاطر آقای موسوی؟ یا اصلا بخاطر آرای باطله؟!
سوم
یک کتاب 200 صفحهای را در نظر بگیرید. آیا میتوان برای نقد این کتاب، صفحهی اول تا پنجاهم آن را پاره کرد و تنها 150 صفحهی بعدی آن را در نظر گرفت؟ آیا در این صورت، نقد ما درباره آن کتاب منصفانه، همه جانبه، علمی و منطقی خواهد بود؟
حالا حوادث بعد از انتخابات را به یک کتاب 200 صفحهای تشبیه کنید. آیا میتوان از جنایات و تخلفات و اشتباهات و ضرب و شتم مردم حرف زد و شکایت کرد، اما از علل و عوامل و ریشههای چنین حوادثی سخن نگفت و آنها را نادیده گرفت؟ این حوادث و این جنایات، صفحه چندم این کتاب 200 صفحهای است؟ صفحهی اول یا صدم یا بیستم؟
به نظر شما اگر جناب کروبی و میرحسین موسوی، وزن و اندازه و جایگاه خود را در کشور میپذیرفتند و به آرای میلیونها ایرانی احترام میگذاشتند، آیا حوادث تلخ بعدی اتفاق میافتاد؟ اگر بجای اعتراض غیرقانونی و کشاندن مردم به خیابانها که به درگیری و خشونت و آشوب و اغتشاش و حوادث بعدی منجر شد، اعتراض خود را از طریق قانون پیگیری میکردند، آیا این جنایات و تخلفات صورت میگرفت؟ آیا امروز کروبی مجبور میشد که نامه بنویسد و مسائلی را افشا کند؟
چهارم
اینکه در حوادث بعد از انتخابات تخلفات و جنایاتی صورت گرفته، جای هیچگونه شک و تردیدی در آن نیست و مخالفت من با جناب کروبی به این معنا نیست که میخواهم چشمانم را بر این تخلفات ببندم و آنها را توجیه و یا تکذیب کنم. حرف من این نیست که جنایتکاران و متخلفان حق داشتند به چنان کارهایی دست بزنند؛ اصلا من اعتقاد دارم که باید بدتر از اینها را بر سر خود جنایتکاران آورد! قبلا هم در چنین مواردی نظر صریح خودم را نوشتهام که ماجرای زهرا بنییعقوب یک نمونه آن است.
اما حرف من این است که خود آقای کروبی چقدر در ایجاد چنین فضایی کمک کرده؟ چقدر در بروز چنین تخلفات و جنایاتی نقش داشته؟ 20 درصد؟ 30 درصد؟ 50 درصد؟ چقدر؟ آیا چنین کسی میتواند امروز در جایگاه شاکی بنشیند و از تخلفات دیگران شکایت کند و تخلفات خودش را نادیده بگیرد؟
من ماندهام که یک نفر بخاطر گذشته و سوابقش چقدر باید آزاد باشد که همه مسائل را با هم قاطی کند و با توهمات شخصی خودش، با آبرو و عزت و اعتبار یک ملت و یک مملکت بازی کند؟ چنین کسی با این جایگاه و محبوبیت مردمی که کل آرای وی از آرای باطله کشور هم کمتر است، تا کجا اجازه دارد و تا کجا به خود حق میدهد که با آرای میلیونها ایرانی بازی کند؟
پنجم
در پایان این نوشته به آقای کروبی پیشنهاد میکنم که سری به آن محله شهرستان لنگرود و یا نقاط دیگر کشور بزند و از نزدیک با مردم عادی و نیز آدمهایی مانند (حسین-ع) آشنا شود و با آنها صحبت کند تا ببیند چه عاملی باعث شده که آرای (حسین ع) از آرای کروبی بیشتر شود؟! من حاضرم آقای کروبی و اعضای حزب اعتماد ملی و دیگران را با (حسین ع) آشنا کنم. قطعا دوستان دیگری هم هستند که در شهر و روستا و محلهشان وضعیت مشابهی داشتند و آقای کروبی در آن حوزهها هم پنجم شده بود. از آنها هم میخواهم که در این زمینه با آقای کروبی همکاری کنند!