تاریخ : 1394,یکشنبه 13 دي12:16
کد خبر : 189160 - سرویس خبری : خبرهای ویژه

قطعه مثنوی به بهانه اعدام رهبر شیعیان عربستان؛

مکه گیریم از سعودی چون دمشق

کربلا را از حجاز آمد خبر – سر به دار آورده آن شیخِ نَمَر/ اَشک، دامَن می‌کَشد بر خاکِ دَرد - سر به دار آخر شد آن آزاده‌مَرد/ کربلا گوید حدیثِ سوز را -بر سر نِی کَرده شب، سَر روز را/ بانگِ هَل مَن، آید از سمتِ حجاز – های مردم کربلایی گشته باز

خبرنامه دانشجویان ایران: منصور نظری قطعه شعر جدید خود را به بهانه اعدام شیخ نمر منتشر کرد.

به گزارش خبرنگار «خبرنامه دانشجویان ایران»؛ مثنوی «یا لثارات الحسین» در ادامه آمده است:

کربلا را از حجاز آمد خبر  – سر به دار آورده آن شیخِ نَمَر
اَشک، دامَن می‌کَشد بر خاکِ دَرد  - سر به دار آخر شد آن آزاده‌مَرد
کربلا گوید حدیثِ سوز را   -بر سر نِی کَرده شب، سَر روز را
بانگِ هَل مَن، آید از سمتِ حجاز –   های مردم کربلایی گشته باز
پردۀِ کعبه به خون آغشته شد  -  شیخِ عاشق پیشۀِ ما کُشته شد
های مردم سَر بُریدند عشق را -  سَر به دار آخر کِشیدند عشق را
 های مردم کربلا برپاست باز   -گَشته بر پا محشرِ سوزوگداز
این چه غوغا و چه شوراست و چه شِین –  گوییا بر نیزه می‌گردد حسین
کُلُّ ارضٍ کربلا تفسیر شد –سربه دارِ عاشقی آن پیر شد
ای نمر ای شیخِ شهرآشوبِ ما  - ای مسیحِ تا ابد مصلوبِ ما
ای خلیلِ در دلِ آتش نشین  -  ای کلیمِ عاشقی در طورِ دین
همچو نوح ای کَرده از طوفان گُذر –  از نگاهِ فاطمه خاکِ تو زَر
 شیعۀِ آن کشتۀِ دیوار و دَر   -  کردی آخَر سینه بر زهرا سِپَر
ای وجودت کربلا را رهنما   -  سر به دارت کرده‌اند ای شیخِ ما
سینه می‌سوزد خدا را، یار رفت -  شیعه را شیخِ نَمَر بر دار رفت
ای فَرا بر دارِ عشقِ فاطمه  -  کربلا کردی تو برپا خاتمه
 ای اسیرِ ظُلمِ ضحاکانِ پست  - سنگِ ظُلمت شیشۀ عُمرَت شکست
کعبه می‌سوزد در آتش از غمت – جان فدایِ دیدگانِ برهَمَت  
های مردم کربلا در راه باز –قصدِ کوفه کرده ثارالله باز
 کربلایی گشته بر پا در حجاز   - شیخِ ما بر دار می‌خواند نماز  
ای شما سید علی مولایتان  -  انتقامِ خونِ شیخم پایتان
های مردم با ولی یاری کنید –ای قمر رویان، علمداری کنید
ای سلیمانی به سرداری بخیز -  خونِ سلمانِ سعودی را بریز
ای خراسانی بِکِش لشکر زِ کین  - کُن به خط مردانِ شب‌گیر یقین
ای یمانی کُن سعودی را هَلاک – تا بمالی پوزۀِ سلمان به خاک
های سلمانِ سعودی گوش کُن  -  خرقۀِ دریوزگی تن‌پوش کن
جانِ زهرا، جانِ حیدر، جانِ یار – از تو گیریم انتقامِ سَر به دار
بر سَحَر سوگند، ما مردانِ عشق – کعبه گیریم از سعودی چون دمشق
ما مریدانِ همه مجنونِ شیخ   -    از تو گیریم انتقامِ خونِ شیخ
ما کمانِ کینِ آرش می‌کشیم  -   کاخِ ظُلمَت را به آتش می‌کشیم  
ما سیاوش زاده‌ایم از نسلِ نور --   می‌کُنیم از نیلِ آتشگون عبور
ما زِ نسل زال و رستم، بهمنیم -  تاروپودت را به خون در هم تنیم  
با سعودی‌ها تساهُل تا کجا   -  از خزان بیدادِ بر گُل تا کجا
 ای سلیمانی به سرداری بشور  -  بر شب ظلمت بتاز ای میرِ نور
بر خراسانی تو ای چون ذوالفقار -  قاسمِ اَشتَر، امیرِ شب شکار
بَر سپاه شیعه را سویِ حجاز -   بیرقِ سُرخِ حسینی کُن فراز
از سعودی‌ها بگیر آن تخت و تاج – کربلایی کُن به پا در مُلکِ حاج
کاوه‌ای باید سُلیمانی شکوه – تا به بند آرد سعودی را به کوه
لشکری باید همه گودرز و گیو -   تا بگیرد کعبه را از دستِ دیو
هم فرامرزِ تهمتن زاده‌ای  - چون سیاوش، عاشق و آزاده‌ای
لشکری آرش تمامی نامِشان – در مِنای عشقِ حق، اِحرامشان
حیدری را قلعۀِ خیبرگشا  -  تا سعودی را بکوبد مُنتَشا
عَبدُوَدها صف‌کشیده در حجاز – فتنه‌ای دیگر سعودی کرده باز
انتقامِ شام، از ما او گرفت  - آن سعودی زادۀِ پیرِ خرفت
از نَمَر آن شیخِ شهرآشوبِ عشق  -  سربدار آورده او جایِ دمشق
حیدری باید به میدان رو کند  - چارۀِ کارِ سعودی او کند
هان به پا خیز ای زِ نسلِ فاطمه – تا دهی کارِ سعودی خاتمه
پُرخروش این بحرِ خشم آلوده را – بر شهادت قومِ دل‌آسوده را
اِذنِ تَرکِ سَر نما در راهِ عشق –مکه گیریم از سعودی چون دمشق
با سُلیمانی به سرداری به پیش  -  قومِ من ای مَردُمانِ لاله کیش
ای خراسانی علم بر دوش گیر  -رهبری کن لشکر حق را دلیر
 روبهان را می چِشان آشوبِ شیر –زیر پا له کُن سعودیِ حقیر
سَر بگیر از تن، زِ سلمانِ سعود  -شاهِ سفاکانِ پستِ بی‌وجود
ای علی را وارثِ مُلکِ غدیر  - ای علمدارِ حرم، ماه مُنیر
ای سپاهِ عشقِ حیدر را اَمیر   -انتقامِ خونِ شیخِ حق، بگیر
اذنِمان دِه، بر جهادِ با سعود – فتحِ مکه بارِ دیگر تا نمود
خون به جوش آمد به رگ‌ها ای ولی  -  کربلا برپا کن ای سید علی  
 تا کجا از غم به خود پیچیم ما -  بر سعودی ضربِ شصتِ خود نما
ای علی تیغ از نیام آور برون – همچو موسی در گذر از نیل خون
ای علی را وارثِ بر ذوالفقار – بر سَرِ آل سعودی آتش ببار
 ای ولی، خونین‌جگر ماییم ما  - پُرخروش آن بَسته دریاییم ما
بَند بگشا تا که سیل‌آسا شویم   - بر سعودی بَحرِ طوفان‌زا شویم
غرقه کن در بحرِ خشم‌آلودِ ما – کَشتی این قومِ اهریمن نما
 اذنِمان ده تا سعود آتش‌زنیم  - تیرِ حَق از چلۀِ آرش زنیم
با نوایِ یا لثارات الحسین  -  لشکری افکن به رَه پُرشور و شِین
حکم و فرمان دِه تو حزب‌الله را- همچو موسی، نیل بُگشا راه را
ای ولی با یاریِ سید حسن    -  آل نفرت را همه در هم شکن
چون یمانی ای خراسانی بِشور  - زَن شبیخون ظلمتِ شب را به نور
ای خراسانی بِده ما را جَواز -     تا بگیریم از سعودی‌ها حجاز
دل به تنگ آمد همه ما را ولی – دردِ ما را چاره کُن سید علی
تا کجا تا کِی نَمَرها سر به دار – ای خراسانی برون کِش ذوالفقار
جان زهرا، مادرِ غم پَروَرَت   -  کُن سپاه شیعه را آقا به خَط  
اذنِمان ده تا که جانبازی کنیم  -   حضرت مهدی (عج) زِخود راضی کنیم
با سلیمانی به سرداریِ عشق  -   مکه گیریم از برایَت چون دمشق  
خون به جوش آمد به رگهامان ولی   -  این مُدارا تا کُجا سید علی
 شیخِمان را سر به دار آورده‌اند – قلبِ ما را بی‌قرار آورده‌اند
 سر به دار آن یوسف دُزدیده را   -  می‌چِکَد خون جایِ اشک از دیده‌ها  
ای خراسانی کنون کَرار شور -  منتقم بر شیخِ سَر بر دار شو
ذوالفقارت را برون کش از نیام    -  از سعودی‌ها بگیرش انتقام  
یا لثاراتَ الحُسین ای قومِ من  -  کعبه را باید گرفت از اَهرِمَن
حکم و دستور خدا این است این – کعبه را باید گرفت از فاسقین
  کعبه را باید گرفت از اَهرِمَن  -  یا لثاراتَ الحسین ای‌ قوم من 


کد خبرنگار : 16