خبرنامه دانشجویان ایران: علی مرادخانی// وقتی نهضت انقلاب اسلامی ایران وارد فازهای جدی خود میشد، درست در سال55 زمزمههایی از گوشه و کنار رژیم پهلوی و دولتهای امریکایی و اروپایی شنیده میشد که چگونه میتوان قیام مردم ایران را متوقف کرد. در این میان راهکارهای مختلفی ارائه میشد. افزایش آزادیهای سیاسی و کاهش محدودیتهای مدنی و اجتماعی، انجام اقدامتی تبلیغاتی نظیر تمایل بیشتر پهلوی به دین اسلام و جمع شدن مظاهر غیراسلامی از سطح کشور، نزدیک شدن به بدنه روحانیون مبارز و منتقدان رژیم و سرکوب کامل مردم و قتل رهبران نهضت نظیر امام خمینی. اینها مهم ترین نظریاتی بود که قابل بررسی بوده و میبایست به شور گذاشته میشدند تا بهترین راه برای ادامه قدرت پهلوی در ایران انتخاب شود. در همین ایام بود که انتخابات ریاست جمهوری امریکا انجام شده و جیمی کارتر، نماینده حزب دموکرات امریکا رأی اورده و صاحب قدرت شد. نگاه او اما راهکار اول را ترجیح داد و رژیم ایران مجبور شد آزادیهای سیاسی را افزایش دهد، زندانی سیاسی را کاهش دهد و سرکوب و شکنجههای کمتری را به مبارزان وارد آورد.
البته که این آزادی سیاسی منجر به پایان سرکوب و شکنجه نبود اما به هر حال عده ای زندانیان سیاسی ازاد شده و فضای کشور کمی به سمت آزادی سیاسی و ابراز انتقادات عمومی سوق پیدا کرد. دراین میان اما پیشنهاد قتل بی سر و صدای رهبران نهضت هم مطرح شده بود. پیشنهادی که میگفت حذف آیت الله خمینی از صحنه سیاسی مبارزاتی مردم به معنای پایان مبارزات مردم است. اما این پیشنهاد نتوانست مقبول بیافتد. چرا که به نظر خیلی از عاقلان رژیم پهلوی و امریکا، نهضت انقلاب اسلامی به جایی رسیده بود که با حذف اشخاص نمی توان آنرا کنترل کرد. در واقع ماهیت اندیشه ای و خردورزانه انقلاب اسلامی و ریشه ای که در مفاهیم دینی دارد، در کنار نگاه غیرشخص محور رهبران نهضت موجب میشود تا بر خلاف قیامها و مبارزههای سیاسی تاریخ معاصر دنیا نتوان آنرا با حذف چند چهره خاموش ساخت. این نقطه عطف انقلاب اسلامی ایران بود. نقطه ای که آنرا از سایر انقلابها و قیامهای سیاسی جدا میکرد. تفاوتی که میشد آنرا در رهبر این نهضت دید، رهبری که هیچگاه خود را مطرح نمی کرد و همواره بر اساس آموزههای دینی سخن میگفت و اصلا معتقد بود «این قدر نگویید "من"، این "من" شیطان است.»
انقلاب اسلامی ایران با حذف رهبر و فعالان نهضت قابل کنترل نبود و حتی این خطر جدی وجود داشت که سوء قصد به جان ایشان موجب افزایش خشم عمومی و نفرت مردمی از دستگاه حکومتی شده و باعث تسریع روند انقلاب اسلامی بشود.
و پس از پیروزی انقلاب اسلامی نیز به همه ثابت شد که انقلاب اسلامی شخص محور نبوده و حتی با رحلت رهبر آننیز بلافاصله تجدید قوا کرده و با نفراتی جدید به مسیر خود ادامه میدهد. نگاه کنید به 14 خرداد 68 و رحلت امام راحل. دقیقا در نقطه عطفی که خیلیها کار انقلاب را تمام شده فرض میکردند و رؤیای انقلاب اسلامی را پایان یافته میانگاشتند، طبق قانون اساسی جمهوری اسلامی مجلس خبرگان بلافاصله تشکیل شده و در تدبیری تاریخی جانشین امام راحل را انتخاب و آیت الله خامنه ای را به رهبری جمهوری اسلامی ایران انتخاب کردند. و این یعنی صورت بارز ایدئولوژی محور بودن و عدم اتکای نظام به اشخاص. نکته ای که پاشنه آشیل بسیاری از انقلابها به حساب میآید که با حذف یا مرگ یا قتل رهبر آنبه پایان میرسد یا منحرف میشود. (نگاه کنید به انحراف انقلابهای منطقه در بیداری اسلامی به خاطر نبود یک رهبر عالی در ان. )
اما سالها از پیروزی انقلاب میگذرد و کم کم موضوع صدور انقلاب اسلامی مطرح میشود. تفکری که در آزادی خواهی و استقلال طلبی در دنیا بی نظیر است و در آشفته بازاری که استعمار به دنبال ارائه فرقههای ضاله، خرافه آمیز و بلاهت باری نظیر وهابیت به جای اسلام در سطح دنیا هستند، کم کم راه خود را باز کرده و با کسب پیشرفتهای شگرف و حیرت آور در زمینههای مختلف علمی، صنعتی، نظامی و... به همه دنیا ثابت میکند که با استقلال و عدم ابتنا به قدرتهای بزرگ دنیا هم میتوان موفق بود و میتوان به راستی مستقل بود. طبیعی است که در چنین شرایطی، متفکرین کشورهای اسلامی به فکر فرو روند و با مقایسه وضع کشور خود با جمهوری اسلامی ایران، به توفیقات استقلال و آزادی خواهی دینی زیر لوای اسلام پی ببرند. و این مقدمه ای بود برای صدور انقلاب اسلامی، چیزی که بارها به تاکید امام راحل رسیده بود و جزو نقشه راه میان مدت جمهوری اسلامی قلماد میشد.
و کم کم سطح توجه و مقایسه مذکور از سطح نخبگانی و متفکران کشورهای اسلامی به سطح مردم رسید و کم کم زمینه ساز رخدادی شد که تمام دنیای اسلام را شامل شد و نامش شد "بیداری اسلامی".
یکی از کشورهایی که در موسم بیداری اسلامی وضعیت ناآرامی را گذراند کشور عربستان سعودی بود. کشوری که به خصوص در شرق آندر استان قطیف تظاهرات گسترده ای برپا میشد و مردم شعارهای آزادیخواهانه ای میدادند. اما شرایط این کشور به گمان نگارنده اوضاع متفاوتی از سایر کشورهای اسلامی داشته و باید موشکافانه تر بدان اندیشید.
مردم عربستان در روزگار اختناق محض این کشور که هیچکس حق کوچکترین اظهار نظر خلاف سیاسی ندارد، حول محور شخصی جمع میشوند که اندیشه ای متفاوت با زعمای سایر کشورهای اسلامی دارد. رهبری که اگرچه مرد شماره یک نهضت به حساب میآید اما جنسش با کسانی مثل مرسی و امثالهم کاملا متفاوت بوده و جهان بینی ش نسبت به سایر همقطارانش در کشورهای دیگر اسلامی متفاوت است. «آیت الله باقر النمر» در مکتب تشیع امیرالمومنین پرورش یافته. در خانه ای بزرگ شده که در آندائماً مشی زندگی علوی مرور میشده و در ذهنش جهان بینی وجود دارد که استوار بر 2 رکن رکین است: عاشورا و انتظار.
این جهان بینی به معنای سوء ظن همیشگی نمر است به امریکا و استعمار. این جهان بینی هدفگذاری ذهنی نمر و یارانش در مبارزه را متفاوت میکند و ایدئولوژی آنها نسبت به ایدئولوژی رهبران سایر انقلابهای منطقه را غیر قابل فهم میسازد. نمر نه به اخوان المسلمین نوعی دل میبندد و به دنبال تکنوکراسی اسلامی است. این عقیده هیچوقت نمی تواند با امریکا و استکبار کنار بیاید و برای پیاده سازی دموکراسی اسیر چنگ آنها شود. او هرچند انتخابات آزاد را یک اصل اساسی میداند اما اسیر آموزههای سکولار دموکراسی نمی شود و در ذهن او میان دموکراسی و مردمسالاری دینی فاصله زیادی هست. نمر به هیچ روی شخص محور نبوده و همواه روی اصول خود پای میورزد. و اینها یعنی همراهان نمر هم با همراهان مرسی و اخوانیها فرق میکنند. و اینها یعنی شاید سرنوشت قیام مردم عربستان هم با سایر قیامها فرق کند...
خبر تکان دهنده است! «آیت الله باقر النمر به همراه 47 تن از مبارزان سیاسی دیگر با ضرب شمشیر اعدام شدند.»
رهبر جریان بیداری عربستان پس از شش مرتبه دستگیری و بعد از تحمل 3 سال زندان و بازجویی سرانجام در خفقان خبری اعدام شده و در اقدامی که به وضوح نشان از ترس دولت سعودی دارد، خبر اعدامش بعد از انجامش منتشر شده و حتی پیکر او به خانواده اش تحویل نمی شود. اما آیا این به معنای غروب بیداری در عربستان است؟ آیا اساساً نهضت بیداری مردم عربستان شخص محور پرورش یافته است...؟
نهضت انقلاب اسلامی عربستان روز 22 ربیع الاول 1437 هجری را فراموش نخواهد کرد. روزی که زعمای قوم سعودی-که البته در یکی دو سال اخیر نشان داده اند آنچنان نباید به تدبیر و منطقشان امیدوار بود!- قتل و غارت را بر مصالحه و مدارا ترجیح دادند و به خیال خام خودشان با اعدام با شمشیر رهبر نهضت انقلاب و چندی از مبارزان شیعه، توانستند بیداری مردم عربستان را متوقف یا مرعوب کنند. اما اوضاع همین یکی دو روز اخیر عربستان و منطقه، اعتراضات سهمگین و پرشور و دندانهایی که از خشم این جنون سعودیها بر هم فشرده میشوند نشان از آرامش ندارند. حالا که از گوشه و کنار عربستان خبر اعتراض و تحصن و راهپیمایی و درگیری میآید و حالا که جنبشهایی نظیر فدائیان نمر و ... در ممکلت سعودی تاسیس شده بعید است سعودیها به هدفشان رسیده باشند. جنس نهضت مردم عربستان شخص محور نبوده و اندیشه محور است. تن عربستانیها از چوبه ظلم و نابرابری سیاه و کبود است، و نمر آدم مهمی در عربستان و منطقه به حساب میآمد. آنقدر که اعدام او وحشت خیلی از چهرههای همراه با عربستان و خشم کم سابقه بسیاری از چهرههای جهان اسلام را به دنبال داشته.
و اینها یعنی بیایید جمله رهبر انقلاب را درباره اعدام شهید نمر دوباره بخوانیم: «دست انتقام الهی بسیار زود گریبان سیاستمداران سعودی را خواهد گرفت...»
جنس نهضت انقلابی عربستان، از جنس نهضت انقلابیِ خردورزانه ایران است. این یعنی با حذف نمر نه تنها این نهضت خاموش نمی شود بلکه شواهد بر آناست که آتش خشم این انقلاب تند و فراگیرتر هم شده است. این یعنی نشانههایی از لرزش شدید پایههای حکومت سعودی رسیده است. این یعنی مبارزان عربستانی تازه آماده فاز نهایی نهضتشان شده اند. و این یعنی خون نمر، بشارت صبح است...