تاریخ : 1394,دوشنبه 19 بهمن14:57
کد خبر : 192523 - سرویس خبری : باشگاه نویسندگان

سیداحسان طالقانی؛

«مالاریا»؛ فیلمی که تکلیفش با خودش و مخاطبش معلوم نیست

مالاریا در نشان دادن نقش جوانان در جامعه و بازنمایی آن در فیلم عاجز و ناتوان است و حرفی برای گفتن ندارد. مالاریا چه می خواهد بگوید؟ این مهم ترین سوالی است که مخاطب پس از تماشای فیلم برایش به وجود می آید.

خبرنامه دانشجویان ایران: سیداحسان طالقانی// مالاریا؛ جدیدترین اثر بلند سینمایی پرویز شهبازی در مقام کارگردانی است که مسعود ردایی تهیه کنندگی آن را برعهده دارد و بازیگرانی چون ساعد سهیلی، ساغر قناعت، آذرخش فراهانی و آزاده نامداری در آن نقش آفرینی می کنند.

فیلم روایتگر داستان دختر و پسری جوان است که از شهرشان فرار کرده اند و برای دستیابی به یک زندگی بهتر به تهران آمده اند. در آنجا با شخصیت های دیگری مواجه می شوند و داستان فیلم بر اساس خرده داستان های هر کدام از شخصیت ها به پیش می رود.

ایده اولیه فیلم که فرار یک دختر و پسر به یک کلانشهر نا امن و پر هرج مرج است، در سینمای ایران و جهان بسیار کار شده است. به همین دلیل نمی توان در این فیلم به دنبال ایده ای جدید بود. در اینجا شهبازی به روایت داستان جوانهایی با طرز فکر متفاوت و بزرگ شده در شهرهای مختلف ولی با وجه مشترک بی پولی می پردازد. همانهایی که اصرار دارند دنیا را از دریچه ی نگاه خود ببینند و خواسته هایشان را از دنیا به هر زوری که شده مطالبه کنند.

مشکل اصلی مالاریا اینجاست که هیچ اتوپیا و آرمان شهری برای آن ها تصور نمی کند و فقط انتقاد از وضع موجود را به تصویر می کشد و با نشان دادن برخی از رویدادها و موقعیت های مختلف و پراکنده و در قالب قطب بندی های کلیشه ای و تکراری خواسته است معضلات و مشکلات اجتماعی جوانان را ناشی از شرایط اجتماعی نشان دهد.

پرداختن به برخی از معضلات و مشکلات و رویدادهای پیچیده اجتماعی در سر و شکلی سطحی و با پرداختی ضعیف در سکانس های مختلف فیلم همچون وام گرفتن و نشان دادن رییس بانک بد، دعوای صاحبخانه با جوان دل مهربان!! فیلم و نشان دادن یک صاحبخانه بد، زورگویی پدر نسبت به دختر و آینده وی و نشان دادن والدین بد، نشان دادن جوجه رنگ کن بد به عنوان انسان سنگ دل و نشان دادن رواج پلشتی در مناسبات اجتماعی، سماجت گزارشگر رادیو در گرفتن مصاحبه از دختر جوان فیلم با جوابی از پیش مشخص شده و در مقابل آن شعارهای بد دختر جوان و ... همه و همه هیچ تاثیر و کارکردی نداشته اند و کارگردان مناسبات پیچیده اجتماعی را بسیار سطحی و در قالب تقسیم بندی های قطبی و کلیشه ای خلاصه کرده است.

هر چقدر شهبازی در فیلم های قبلی خود به خصوص در دو فیلم نفس عمیق و دربند توانسته بود با پرهیز از مستقیم گویی با شکل خاص فیلمسازی خود و با استفاده از المان های مختص به خود به نوعی روایت از زندگی جوان های امروزی برسد و شخصیت های قابل درکی برای مخاطب بسازد، در این فیلم و در انجام اینکار ناموفق است. مالاریا به دنبال دلیل تراشی و توضیح یابی برای بحران نسل جوان است و در این راه به ورطه مستقیم گویی و حرف های شعاری زدن افتاده است و دست آوردی به جز مطرح کردن رواج بیهوده گرایی در میان نسل جوان نداشته است.

پارادوکس مالاریا آنجاست که نقدی که فیلم بر مناسبات اجتماعی شکل گرفته در جامعه و تاثیرش بر جوانان دارد و شرایط بد اجتماعی را عامل آن می داند نیاز به یک منطقی دارد که مخاطب آن را بپذیرد و لااقل خود شخصیت های جوان فیلم که محوریت داستان بر اساس روایت زندگی آن ها شکل گرفته است کارهایشان منطقی باشد تا تماشاگر پس از دیدن رفتارها و کارهای آن ها به ایشان حق بدهد. ولی در هیچ کجای فیلم این منطق داستانی و همچنین روایی را نمی بینیم. خود فیلم بسیار پوچ گراست و از ابتدا تا انتهای داستان هیچکدام از شخصیت های فیلم هیچ منطقی برای انجام هیچکدام از کارهایشان ندارند و بدون اینکه مخاطب هیچ اطلاعی از گذشته شخصیت های داستان پیدا کند، تنها یک سری رفتارهای بی منطق و بعضا احمقانه از آن ها می بیند و به همین دلیل فیلم نمی تواند حس همزاد پنداری مخاطب با شخصیت ها را برانگیزد. شخصیت ها هیچ بالانس و تعادلی ندارند و هرچه داستان اصلی جلو می رود سردرگمی تماشاگر بیشتر می شود. از جایی که آذرخش برای مرتضی خودش را به آب و آتش می زند تا بی تفاوتیش در زمانی که مرتضی ناپدید شده و او بی خیال برای خودش گیتار می نوازد و یا عروس شدن حنا در اوضاع بلبشو و خنده های سرمستانه اش و دوباره تبدیل شدن به یک دختر مغموم در یک چشم بهم زدن تماما بدون هیچ منطق داستانی و روایی می باشد.

در بین دیدن فیلم و حتی پس از آن، این سوال پیش می آید که مگر می توان درک کرد که دختر و پسری اینقدر احمق باشند که با اتکا به پول فروش یک گردنبند و بدون داشتن برنامه ای یا حتی آشنایی و یا حتی دلیل محکمی شهر خودشان را ترک کنند و به وسط شهری بزرگ تر و همراه با بسیاری از مشکلات پا بگذارند و هیچ فکری برای آینده شان نکرده باشند؟ کدام منطق حکم می کند هنگامی که پدر دختر مامور می آورد و مرتب به موبایل دخترش و کسی که او را جا داده است زنگ می زند تا آن ها را پیدا کند، دختر و پسر جوان اینقدر سرخوش باشند که به دربند بروند تا با بقیه پول گردنبندی که فروخته اند کباب بخورند و تله کابین سوار بشوند و ... ؟

بی منطقی و آشفتگی در نشان دادن شخصیت ها و روایت خرده داستان ها در فیلم بسیار زیاد است. به عنوان نمونه انگیزه ی دو جوان که از خانه بیرون می زنند تا راهی برای گریز بیابند بلاتکلیف و تصنعی است. به راحتی بسیاری از صحنه ها می توانستند از فیلم بیرون بیایند، صحنه هایی بی ربط به هم که در صورت نبودشان در فیلم هیچ اتفاقی نمی افتاد. همچنین نقش هایی بی تاثیر و قابل حذف و دیالوگ های گاها بی محتوا، عمده ترین ضعف های فیلم شهبازی هستند. حضور آزاده نامداری در فیلم یک حضور صرفا تبلیغاتی و جهت استفاده از نام او در فضاسازی رسانه ای برای دیده شدن فیلم و کاملا پوچ و اضافی است. چون در ماجرا و روایت آن کاملا بدون نقش است و اصلا معلوم نیست این وسط چکاره است؟ بدون هیچ شناختی از شخصیت او معلوم نیست چرا خودش را برای پسردایی اش به آب و آتش می زند تا پول عقب افتاده اجاره او را جور کند و هزار چرای بی پاسخ دیگر...

طرح نکته های بی ربطی همچون شستن یک شیر درنده در پیاده رو شهر، تا سلفی گرفتن سرباز وظیفه با متهم در پشت میله های زندان و یا به تصویر کشیدن صحنه دلخراش رنگ کردن جوجه ها برای نشان دادن یک جامعه بی رحم و بی قید هم نتوانسته است به کرگردان کمکی بکند و حتی نشان دادن تصاویری از شب شادی مردم برای توافق هسته ای نیز بسیار آزاد دهنده است و هیچ ربطی به ساختار و محتوای فیلم ندارد و مشخص نیست که کارگردان با چه فکر و استدلالی این صحنه ها را در دل فیلم جا داده است.البته شادی جوانان بابت توافقات هسته ای استعاره ای دوپهلو را در ذهن می سازد که از طرفی امید به آینده و از طرفی الکی خوش بودن در یک شادی زود گذر را نشان دهد که با صحنه پایانی فیلم که همراه با پوچی و نا امیدی آن جوانان از اصلاح وضع موجود و رسیدن به شرایط مطلوب و مد نظرشان است(که البته هیچگاه مشخص نمی شود آن شرایط چیست؟) بیشتر همان پوچی و بی هدفی فیلم مشخص می شود.

«مالاریا» چه می خواهد بگوید؟ این مهم ترین سوالی است که مخاطب پس از تماشای فیلم برایش به وجود می آید. «مالاریا» در نشان دادن نقش جوانان در جامعه و بازنمایی آن در فیلم عاجز و ناتوان است و حرفی برای گفتن ندارد. باید به کارگردان این فیلم و تمام فیلم هایی که به نوعی داعیه دفاع از جوانان در بابر ناملایمات و بیرحمی های اجتماعی را دارند گفت خوب است تکلیفتان را با خودتان و مخاطبانتان روشن کنید.


کد خبرنگار : 23