
به گزارش خبرنگار «خبرنامه دانشجویان ایران»؛ این روزها با توجه به فضای سیاسی و اجتماعی کشور و طرح ادعاهایی از سوی جریان های مختلف سیاسی مبنی بر پیروی از خط امام(ره)، بازخوانی صحیفه امام خمینی(ره) از اهمیت فراوانی برخوردار است، چرا که اتفاقات روی داده در آن زمان بی شباهت به مسائل جاری کشور نیست.
امروز در صحیفه
زمان: ۲۴ خرداد ۱۳۶۰ / ۱۱ شعبان ۱۴۰۱
مکان: تهران، حسینیّه جماران
موضوع: تبیین جریانات انحرافی در طول انقلاب - توصیه به اجتناب ارتش از مداخله در امور سیاسی
حضار: خامنهای، سیدعلی (نماینده امام در شورایعالی دفاع) - فلاحی، ولی الله (رئیس ستاد مشترک ارتش) - ظهیرنژاد، قاسمعلی (فرمانده نیروی زمینی) - فکوری، جواد (وزیر دفاع و فرمانده نیروی هوایی) - افضلی، بهرام (فرمانده نیروی دریایی) و کلیه فرماندهان نظامی سراسر کشور
غرب باوری افکار وابسته و منحرف
از این جهت، این هدیهای که خدای تبارک و تعالی به ارتش عنایت کرده، شاید بیشتر و ارزندهتر باشد از اینکه به سایر قشرها عنایت کرد. البته همه ارزنده است، همه الطاف خدا ارزنده است، لکن ارتش که باید یک ارتش مستقلی باشد و غرور ارتشیش محفوظ باشد، الآن بحمدالله، این مطلب حاصل است برای شما. و تمام نگرانی های احتمالی - البته احتمال، احتمال ضعیف، اما خوب [است که] گفته شود - این است که دوباره یک دستهایی در کار باشد که بخواهند همان مسائل سابق پیش بیاید. البته مسئله شاهنشاهی دیگر مدفون شده، آن مسئله دیگر مطرح نیست، لکن بهطور دیگر یک مسائلی فراهم بیاورند. کسانی که از آنها هستند یا افکارشان آن نحو افکار است یا - به اصطلاح - خودشان صلاح ملت را میدانند، که وابسته باشد. خوب، هستند اشخاصی که متدین هم هستند، نمازخوان هم هستند، شاید نماز شب هم میخوانند، اما افکارشان این طوری پرورش یافته؛ یعنی، از بچگی به گوش اینها خواندهاند که این کشورهای ضعیف بدون وابستگی یا به این طرف یا به آن طرف، بدون این، برایشان امکان استمرار حیات نیست! وقتی هم وارد شدند در مدرسه، توی مدرسه این را به گوششان خواندهاند. وقتی هم وارد شدند در جامعه، هی این در گوششان خوانده شده است، در روزنامهها تبلیغ شده است، در مجلات تبلیغ شده است، همه جا این مطلب پیش آمده است که شما خودتان نمیتوانید خودتان را اداره کنید. اگر از دامن شرق فرار کنید، به دامن غرب باید پناهنده بشوید! این اشخاص متدینی هم که نمازخوان هم هستند، متدین هم هستند، لکن این معنا در ذهنشان هست که چون شوروی الحاد ذاتی دارد و اصلاً مبدأیی قبول ندارد، ما اگر از او فرار کنیم و ناچاریم [با] یک جایی پیوند حاصل کنیم، باید به طرف غرب برویم، و حالا امریکاست. اینها نه اینکه غرضشان این است که - مثلاً - یک صدمهای به اسلام وارد بشود، نه، اصلاً این طوری پرورش پیدا کردهاند؛ فکرشان این طوری است؛ صلاح را این میدانند.
و لهذا، در خلال این گیرودارهایی که در این دو سال اخیر بود و من در پاریس بودم، اخیراً این مسائل را پیش میآوردند که اول راجع به اینکه شاه حالا باشد و او سلطنت بکند و دیگر حکومتی برای او نباشد؛ مطابق قانون عمل بکند. خوب، من میدانستم که اینها اغفال شدهاند. یکی از همین محترمین اینها که آمد و این را طرح کرد، من گفتم: شما این مطلب را میگویید که شاه باید سلطنت کند و حکومت [نکند]، و ما هم بیاییم این را قبول کنیم، خوب، شما این اطمینان را دارید که شاه زیر بار این مسئله میرود؟ یا اینکه اگر شما یک کلمه این مطلب را بگویید، من هم مثل شما باورم بیاید و بیایم مصالحه کنیم با ایشان، [بعداً] تمام شماها را از بین خواهد برد؟ این دفعه در ماند! نتوانست جواب بدهد. واقعاً هم نمیشد جواب بدهد. اینها این طوری پرورش پیدا کردند و میخواهند مردم هم به این روش بروند. منتها روشهای مختلفی دارند اینها. روشهای سیاسی مختلفی که دارند، به آن روش ها اینطور میکنند که ما را - خدای نخواسته - دوباره برگردانند به آن حال؛ نه به عنوان اینکه حالا شاهنشاهی در کار باشد، به عنوان جمهوری اسلامی و همین چیزها؛ مثل جمهوری اسلامی این ممالکی که هستند: اسمش جمهوری اسلامی است و از اسلام خبری نیست وهمه وابسته هستند!
من اعتقادم این است که انسان اگر با هر زحمت و مرارتی زندگی کند و زندگیش مال خودش باشد، مستقل باشد در زندگی و نانِ جو خودش را بخورد، آن ارزشش صدها مقابل این است که انسان در آپارتمانهای عظیم بنشیند و دستش پیش دیگران دراز باشد و به دیگران سلام بدهد. این یک مطلبی است که هر انسان شرافتمندی [تأیید میکند،] خصوصاً در ارتش باید این مطلب قویتر باشد. در آن جا مطرح نباشد که من باید اتومبیلم چه باشد، آنجا مطرح این باشد که من باید به جهت نظامی حیثیت نظامیم چه جور باشد. در حیثیت نظامی باید او نظر [بکند.].
توجه به وجود جریان انحرافی
و الآن یک جریانی در کار است - من الآن نمیخواهم اشخاص هیچ صحبتش بشود - اما جریانی هست در کار که اگر کسی توجه بکند به مسائلی که در این اواخر هی پیش آوردند، در روزنامههای مختلف پیش آوردند، یک جریانی در کار است که آن جریان انسان را از این معنا میترساند که بخواهد بهطور خزنده این کشور را باز هل بدهد طرف امریکا؛ بخواهند از این راه پیش بروند. و این یک مسئلهای است که به قدری اهمیت دارد در نظر اسلام و باید آن قدر اهمیت داشته باشد در نظر شما فرماندهان و دیگران که اگر احتمال این را بدهید، باید مقابلش بایستید، نه اینکه اول یقین کنید به اینکه مسئله این طوری است. بعضی چیزهاست که اگر انسان احتمالش را بدهد، یک احتمال صحیحی بدهد، باید دنبال کند او را و به آن اعتراض کند. شما اگر احتمال بدهید - یک احتمال درستی - که یک ماری الآن توی این اتاق [هست] پا میشوید میروید بیرون؛ احتراز از آن میکنید.
ما اگر احتمال این معنا را بدهیم که این جریانی که در روزنامهها دیده میشود و دیده شد، جریان برای این جهت باشد که این کشور را نگذارند ثبات پیدا بکند [باید دنبال کنیم] آن قضیه رفراندم و قبل از او، قضیه طرح آنکه مجلس خبرگان منحل بشود که در زمان دولت موقت این طرح شد و بعد هم معلوم شد که اساسش از امیر انتظام (عباس امیرانتظام، سخنگوی دولت موقت که طرح انحلال مجلس خبرگان را به آن دولت ارائه کرد.) بوده و آن مسائل. آن وقت آمدند آقایان پیش ما؛ همه این آقایانی که، آقای بازرگان (مهدی بازرگان، نخست وزیر دولت موقت) و رفقایش گفتند: ما خیال داریم این مجلس را منحلش کنیم. من گفتم: شما چه کاره هستید اصلش که میخواهید این کار را بکنید! شما چه سمتی دارید که بتوانید مجلس منحل کنید؟ پا شوید بروید سراغ کارتان. وقتی دیدند محکم است مسئله، کنار رفتند.
مسئله انحلال مجلس خبرگان روی این زمینه بود که آنهایی که توجه به مسائل دارند، این آقایان را که توجه به مسائل و ریشههای مسائل کم دارند وادار کردند؛ روی این زمینه که دیدند مجلس خبرگان یک مجلس اسلامی شد، یک مجلسی شد که اکثرش از علما هستند. اینها از اینها میترسند - خوب، از این علما میترسند - ضربه خوردند، دیدند یک مجلسی است که مجلس علماست؛ اینها اگر قانون بنویسند، یک قانونی مینویسند که با مزاج غرب و شرق سازش ندارد و آن غیر آنی است که شرقی میخواهد یا غربی میخواهد. از این جهت، این آقایان را وسوسه کردند، وادار کردند. این آقایان هم توجه به مسائل خیلی ندارند - مع الأسف - با اینکه بودند در مسائل سیاسی. و از این جهت، آن طرح را درست کردند.
دنبال همان مسائل، قضیه رفراندم پیش آمد، در روزنامهها شروع کردند گفتن و بلکه برگرداندن به زمان ۲۲ بهمن. در لسان یکی از همین آقایان بود [که] معنای برگشتن به ۲۲ بهمن، یعنی برگردیم به همان زمان قبل از ۲۲ و شاهنشاهی، اینکه برگردیم به آن وقتی که [انقلاب] کردیم [و] همه این چیزهایی که تا حالا درست کردیم هیچ، بیاییم به هم بزنیم همه را! چیزی را که دو سال است برای آرامش و استقرار جمهوری اسلامی درست شده است ما بیاییم به همش بزنیم، بگوییم حالا اینکه نشد به [رأی] ما، دوباره رأی بگیریم ببینیم چه میشود! احتیاطی است دیگر. برای چه؟ برای اینکه اینها دیدند که خوب، مجلس هم که شد یک مجلسی که اکثرش اهل علم و علما هستند و اکثریت قاطعش مسلمانهای پر و پا قرص هستند و همینطور در دولت هم یک دولتی است که اسلامی است و پر و پا قرص، قوه قضائیه هم یک قوه قضایی است که در کف مسلمانها و مسلمانهای پر و پا قرص است و این غیر آنی است که ما میخواهیم، غیر آنی است که آنها میخواستند.
آنها میخواستند که یک مجلسی باشد [به] صورت مجلس؛ مثل بعضی مجالس سابق، که بود و افرادی باشند از همین افرادی که درست شده است و میشود و سینه برای غرب میزنند. و دیدند نشد این. از این جهت، دنبال این افتادند که ما همه بساط را به هم بزنیم! باز دو سه سال بنشینیم دوباره رفراندم کنیم: رفراندم برای اصل جمهوری! حالا اگر برای اصل جمهوریش هم نگویند، رفراندم برای قانون اساسی؛ رفراندم برای رئیس جمهور، رفراندم برای مجلس؛ رفراندم کنیم برای اینها. این معنایش چیست؟ معنایش این است که ثبات این مملکت را از دست بگیرند. اینکه الآن ثبات دارد و از افتخارات این انقلاب است که در ظرف یک سال همه این چیزها درست شد، این را از دست بگیرند، بگویند حالا نشد، دوباره از سر! دوباره از سر!؛ آراءْ [آراءِ] مردم است. خوب، اگر میزان آراء مردم است، آراء مردم است اینها که هستند. اینها که از اروپا نیامدهاند! اینها آراء همین مردماند؛ همین مردماند که به مجلس رأی دادند، وکیل تعیین کردند؛ همین مردماند که به جمهوری اسلامی رأی دادند و همین مردماند که به قانون اساسی رأی دادند و همین مردماند که همه چیز را خودشان ایجاد کردند. حالا ما دوباره از سر برویم سراغ چه مردمی؟ باز برگردیم به این مردم! این مردم همان مردماند که اگر پنجاه دفعه هم [نظام] به هم بخورد، همین است. اینها این اشتباه را دارند که خیال میکنند که اگر این دفعه به هم بخورد - مثلاً - فلان جمعیت تو کار میآید. اینها نمیدانند که اگر این دفعه به هم بخورد، یکی از اینها هم نمیآید! این دفعه مردم فهمیدند که چه اشخاصی به اسلام اعتقاد دارند و چه اشخاصی به اسلام اعتقاد ندارند یا خیلی پایبند نیستند. اگر این دفعه به هم بخورد و رفراندم بشود، رفراندمش تمام اینها را کنار میگذارد. یک اشخاص دیگری را میآورد در کار که آن اشخاص مطلوب مردم باشد، نه [اینکه] اشخاصی بیایند که غیر مطلوب باشند. لکن مسئله این است که آنها احتیاط کردند؛ ما این احتیاط را بکنیم، بلکه ان شاء الله، به هم بخورد این اوضاع، باز یک دو سالی تزلزل بشود، یک راه مفری برای امریکا پیدا بشود که ما را درست بتوانند تربیت کنند، ما که نمیتوانیم خودمان را اداره کنیم، بیایند ما را اداره بکنند! این مسائل را پیش آوردند.
و من میخواهم به شما آقایان بگویم که بیدار باشید و هوشیار! دشمنهای شما پشت همین دروازههای تهران و دروازههای ایران هستند. در داخل این کشور هم دشمنهای ایران هستند. یک دسته دشمن نیستند؛ [عدهای] از روی نادانی کار دشمن را میکنند.
یک دسته هم دشمنهای سرسخت هستند که میخواهند که این جمهوری اسلامی نباشد، هرچه میخواهد باشد. جمهوری باشد، جمهوری دمکراتیک باشد، جمهوری هرچه میخواهد باشد؛ جمهوری خلق باشد، اسلام تویش نباشد؛ برای اینکه اگر جمهوری اسلامی شد و قانون، قانون اسلامی شد، دیگر برای آن اربابها راهی پیدا نمیشود. و آن وقت به عقیده این آقایان، ما دیگر باید از [قافله] تمدن و از کشورهای متمدن کناره بگیریم حتماً! یا باید کلاه امریکا را سرمان بگذاریم یا کلاه شوروی را سرمان بگذاریم و اگر این نشد، دیگر ما مرتجع هستیم و باید کناره بگیریم، منزوی دیگر هستیم! این یک اشتباه است که آقایان دارند. و اینها را ترساندهاند از اول. اینها بچه ترس شدهاند! از اول نمیدانند که مسئله چیست، نمیدانند قدرت اسلام چیست، نمیدانند قدرت یک ملت چیست. یک ملت هرچه محدود باشد، هرچه جمعیتش کم باشد، لکن وقتی خواست یک ملتی یک چیزی، شد. ابرقدرتها اگر بخواهند خلاف این خواست بکنند، به ضرر خودشان است؛ برای اینکه آنها یک کشوری میخواهند آباد باشد، بازار باشد [تا] چیزهایش را ببرند. همین طوری که نمیخواهند یک بیابان را بگیرند! اینها میدانند که اگر یک کشوری همه افراد ملتش یا اکثر افراد ملتش ایستادند، در مقابل همه ناگواریها ایستادند، اینها دیگر هوس اینکه بیایند و بزنند و بکشند و از بین ببرند، ندارند. اینها نقشه میکشند که اینها را از باطن خراب بکنند. افرادی که نقشه را خوب بلد هستند میآورند تو کار تا اینکه این بساط را به هم بزنند. شماها باید هوشیار باشید!
منع قوای نظامی از دخالت در امور سیاسی
و وظیفه هر نظامی و هر پادگان این است که در امور سیاسی حکومت [دخالت] نکند؛ برای اینکه سرباز اگر وارد شد در امور سیاسی، سربازیش را از دست میدهد. یک سربازی که افکارش را متوجه بکند به اینکه کی جلو باشد، کی عقب باشد، چه جور بشود، فلان گروه چه بشود، فلان گروه چه بشوند، این دیگر «سرباز» اسمش نیست؛ این یک آدم سیاسی است که کلاه سربازی را غصب کرده! باید شما همه توجه کنید، سران این ارتش و همه قوای مسلح باید موظف باشند به اینکه حفظ کنند تمام ارتش را از اینکه وارد در امور سیاسی بشود. ورود در امور سیاسی همان و حیثیت ارتش از بین رفتن همان.
امور سیاسی در ارتش از هروئین بدتر است. چهطور هروئین انسان را چه میکند و از بین میبرد، امور سیاسی هم باطن ارتش را از بین میبرد؛ دید ارتش را از بین میبرد. از این جهت، یکی از چیزهایی که لازم است برای شما و باید این مطلب را با جدیت، با قدرت، در همه جا بسط بدهید، این است که نگذارید در امور سیاسی وارد بشوند. نگذارید سیاسیونی که بخواهند بیایند در آنجا مسائل سیاسی بگویند در آنجا صحبت بکنند. البته بیایند موعظه بکنند؛ بیایند دعوت به اصلاح بکنند، به صلاح بکنند، شجاعت را به آنها یاد بدهند؛ اینها همهاش خوب است، اما بخواهند یک امور سیاسی را وارد بکنند در ارتش، این نقشهای است که اگر این قائل هم خودش نقاش این امر نباشد، نقشهای است که کشیده شده است و این قائل را مِن حیثی که خودش هم حتی نداند، وارد معرکه کردهاند.
آن چیزی که از همه چیزها برای ابرقدرتها الآن [بیشتر] مطرح هست این است که ما این ارتشی که الآن دیدیم که انسجامش بحمدالله، هست و قدرت نظامیش هست و نه ماه بیشتر هم دارد جنگ میکند و پیشبرد هم میکند، هر روز هم پیش میبرد و خوب، این یک خوفی در قلب آنها ایجاد کرده، اینها دارند کم کم مأیوس میشوند. از این جهت، میخواهند ارتش را از باطن یک اشکالاتی در آن ایجاد کنند. یکی از اشکالات بزرگ همین است که امور سیاسی را وارد کنند در ارتش و بیایند صحبتهای سیاسی بکنند و بیایند حرفهای سیاسی بزنند. بیایند یک گروهی گروه دیگر را چه بکنند؛ شما هم وارد بشوید در این میدان، یک دستهتان اهل گروه کذا بشوید و یک دسته هم اهل حزب کذا بشوید؛ و دایماً افکارتان بیاید سراغ حزب بازی، سراغ گروه بازی و سراغ این مسائل. و این همان است که ارتش را از دست میبرد؛ همه چیز ارتش را از بین میبرد.
و لهذا، من به سران ارتش امر میکنم به اینکه باید در ارتش مسائل سیاسی طرح نشود. اشخاص اگر بخواهند بیایند آنجا صحبت بکنند، اگر از سیاسیون هستند، اینها را نگذارند بیایند در ارتش صحبت بکنند. اینها توجه هم اگر خودشان نداشته باشند، لکن متحرک به حرکت دیگران و به تحریک دیگران هستند. این از مسائل لازم برای ارتش است. همان طوری که راجع به مواد مخدره هم من گفتم به آقایان و شماها هم همه باید توجه داشته باشید، آنها هم اگر در ارتش وارد بشوند، ارتش را از بین میبرند. این اموری است که باید حتماً در ارتش با کمال قدرت اجرا بشود.
منبع: صحیفه امام خمینی - جلد ۱۴ - صفحات ۴۳۵ تا ۴۴۲