محمد زعیمزاده؛
سیانور شعیبی، ورود قدرتمندانه به سینمای استراتژیک
سیانور فیلم خوبی است و البته حتما با اشکالاتی که اگر دقیق تر به آن نگاه شود بیشتر هم می توان به آنها پرداخت، اما فکر می کنم به اندازه ی خوب بودنش به آن توجه نشده است، سیانور قطعا از فیلم مشابه متوسطی که در جشنواره ی سال گذشته به نمایش در آمد
خبرنامه دانشجویان ایران: محمد زعیم زاده// 1- اگر انتظار یک سینمایی سر هم بندی شده یِ سفارشیِ تاریخیِ مقواوار از سیانور بهروز شعیبی را دارید به خود زحمت ندهید به جای سینما رفتن پای گیرنده های خود بمانید و این شب ها دقیق تر به سیما نگاه کنید یا اساسا تا دهه ی فجر منتظر بمانید و طبق عادت مالوف سرهم بندی های جدیدتر ببینید اما اگر دوست دارید یک روایت بکر، دقیق، منصفانه از برشی پر اهمیت از تاریخ انقلاب ببینید، سیانور را از دست ندهید. فیلمی که نگاه تحلیلی و جدی دارد به بخشی کمتر دیده شده از تاریخ کشور آن هم در بستر روایتی پر جاذبه و پرکشش در قالب یک پلیسی عاشقانه.

2- سیانور داستان شکل گیری زمینه های انحراف یک تشکیلات جوان و مغرور است تشکیلاتی که اسلام خود را نه از مفسران قرآن و علما بلکه با نگاه شخصی فهم می کند و در پروسه ای دراماتیک به نقطه ای می رسد که رهبران "ثابت قدم بر اسلام" خود را به فجیع ترین شکل مثله می کند، داستان تبدیل سازمان مجاهدین به سازمان منافقین، داستان جوانان پرشور و انقلابی است که تحت تاثیر اتوریته ی رهبران تازه مارکسیست شده ی تشکیلات بر همه ی باور های خود خط قرمز می کشند داستان با "وحید افراخته" شروع روایت می شود مسلمانی پرشور اما غیر عمیق که تحت تاثیر یکی از رهبران سازمان یعنی "تقی شهرام "که فردی مشکوک است، تبدیل به مارکسیستی مطیع و در اختیار می شود، مارکسیستی کم مایه که بعد از ترور یک مستشار آمریکایی بدون هیچ شکنجه ای تشکیلات را لو می دهد وباقی ماجرا که لابد تعریف کردنش قبل از تماشای فیلم هم توهین به فیلم است و هم مخاطب.
3- بهروز شعیبی در کارنامه ی کاری خود و در آثاری چون دهلیز و پرده نشین ثابت کرده است که یکی از مثال نقض های دعوای سرکاری این روزهای سینمای ایران یعنی دعوای فرم و محتواست، شعیبی در سیانور هم به لحاظ فنی کیفیت کارهای قبلی خود را تکرار کرده است ،دقت کارگردان در ریزه کاری ها در این فیلم واقعا مثال زدنی است، برخلاف سریال های تاریخی مشابه شاهد رد شدن هیوندا النترا 2010 در خیابان در دهه ی 50 نیستیم، مبلمان خیابان ها و طراحی لباس به خوبی حال و هوای سال های میانی دهه ی 50 را به ذهن متبادر می کند، ریتم فیلم قابل قبول است نه آنقدر کند است که اجازه ی چشم برداشتن از پرده را به مخاطب بدهد نه آنقدر تند است که مخاطب نتواند در مورد دیالوگ ها تامل کند، موسیقی کاملا در خدمت فیلم است، حرکت دوربین به شدت حساب شده و چشم نواز است، گره ها در فیلمنامه به خوبی تنظیم شده است و غافل گیری پایانی هم دلچسب است، شعیبی خیلی زیرکانه روی برخی خطوط قرمز از جمله جزئیات ازدواج تشکیلاتی در سازمان بازی کرده اما لغزش نکرده است، عموم بازی ها متوسط به بالا است. سکانس های خشن فیلم هم در حد قابل قبولی باور پذیر دلهره آور و واقعی هستند. شاید تنها ضعف فنی فیلم پر دیالوگ بودن باشد ،کارگردان می خواهد در مدت زمان کوتاهی مخاطب را با انبوهی داده ی تاریخی و مفهومی آشنا کند، اتفاقی که شاید به مذاق مخاطب سیاست زده ی این روز ها که سلیقه اش را شبکه های اجتماعی ساخته اند و به شدت فست فودی شده خوش نیاید، البته فیلم علی رغم پرگویی حتی مخاطب صفر کیلومتر با تاریخ را هم تا حدودی با تاریخ سازمان منافقین و علل سقوط آنها آشنا می کند و در تصمیمی که گرفته موفق است.

4- نکته ی مهم دیگر در سیانور شعیبی نوع روایت تاریخ است شعیبی برخلاف آثار مشابه که همه ی عمال حکومت پهلوی را افرادی خنگ، خشن و زنباره معرفی می کنند دست به آشنایی زدایی زده و ساواکی غیر آنچه پیش بینی میکنید تصویر می کند ساواکی که از تعداد انسان تشکیل شده که از قضا تعدادی از آنها باهوش و کاربلدند، تعدادی هم شوخی می کنند و البته گاهی هم احساساتی می شوند و البته خشن هم هستند و این خشونت و مخوف بودن حسابی از کار در آمده است، کارگردان در این فیلم مرتکب اشتباهات آثار مشابه نشده و غیر از یک سکانس برای بالا بردن "گود من"، "بد من" را ابله تصویر نکرده، نکته ی ظریفی که در عموم کارهای مرتبط با انقلاب رعایت نمی شود و انقلاب ما در برابر کسانی معرفی می شود که بیشتر عمرشان را در رخت خواب ها گذرانده اند و مشتی ابله هستند. راهبردی خطر ناک در قصه گویی که در دراز مدت سبب کم اعتبار شدن انقلاب اسلامی می شود و اهمیت کار امام خمینی(ره) و مردم را در به سقوط کشاندن حکومت پهلوی لوس می کند.

5- اما برگ برنده ی اصلی و نقطه ی قابل تقدیر جدی در سیانور نه در ریزه کاری های فرمی و نه در حتی در توانایی داستان گویی ست بلکه به قبل از این مسائل بر می گردد، مسئله ی اصلی خود انتخاب سوژه است بهروز شعیبی و سیدمحمود رضوی در عرصه ای وارد شده اند که سال هاست کسی در آن کار جدی و قوی انجام نداده است، سیانور یک اثر استراتژیک برای سینمای ایران است که در کنار این همه کار به اصطلاح روشنفکری با موضوعاتی چون خیانت و تجاوز و امثالهم که عموما با رویکردهای ضد ملی ساخته می شوند و بعضا مورد حمایت نهادهای حاکمیتی و دولتی هم هستند حکایت کیمیا را دارد. طنز تلخ روزگار اینجاست که این روزها که هزینه ی ساخت فیلم به شدت بالاست و کم تر کسی و کم تر جایی جز نهادهای حاکمیتی و دولتی متولی ساخت فیلم هستند باز هم کمتر شاهد آثاری چون سیانور هستیم، در واقع چرخه ی معیوب و سیکل خراب سیاست گزاری فرهنگی در کشور اجازه ی ورود به این عرصه ها را نمی دهد ،همین که کارگردانی روشنفکر فحش صریح به جمهوری اسلامی ندهد برای برخی حضرات کفایت می کند، ما را چه به سوژه های مبتلا به انقلاب اسلامی، در منظر برخی از مسئولان فرهنگی و غیرفرهنگی روایت تاریخ پرسوژه ی انقلاب اساسا محلی از اعراب ندارد، جماعتی منفعل که حتی با بودجه ی جمهوری اسلامی هم عرضه ی ورود به حوزه های راهبردی انقلاب را ندارند و منتظرند تا کارهایی از جنس آرگو ساخته شود و به نقد آن بپردازند، از منظر برخی از این حضرات سازمان منافقین عده ای پیرزن روسری قرمز در کمپ اشرف و لیبرتی هستند که ماجرایشان تمام شده، نه موجوداتی خطرناک بیخ گوش شان که در فتنه ی 88 صحنه گردان خشونت های خیابانی بودند نه موجوداتی که بعضا کنار ما زیست می کنند و مترصد فرصتی برای ضربه زدن هستند و نه موجوداتی که طرز تفکر خطرناکشان هنوز خشکانده نشده است.

6- سیانور فیلم خوبی است و البته حتما با اشکالاتی که اگر دقیق تر به آن نگاه شود بیشتر هم می توان به آنها پرداخت، اما فکر می کنم به اندازه ی خوب بودنش به آن توجه نشده است، سیانور قطعا از فیلم مشابه متوسطی که در جشنواره ی سال گذشته به نمایش در آمد و احتمالا به خاطر هم مزاج بودن کارگردانش با مدیران جشنواره ای مورد استقبال هم قرار گرفت و در بخش های فراوانی کاندیدای جایزه شد، چند سر و گردن بالاتر است، اینکه سیانور در جشنواره ی فجر مورد توجه قرار نمی گیرد ایراد بزرگی است اما ایراد بزرگتر آنجاست که حتی در جشنواره ای که بچه مسلمان های عرصه ی سینما هم برگزار می کنند چندان مورد توجه قرار نمی گیرد.