
محمد کارت همیشه در مستندهایش نشان داده که میشود بدون گیرانداختن مخاطب در کوچهای بن بست، مشکلات اجتماعی را برایش به تصویر بکشد. میشود بدون داشتن بازیگر قصه گفت و بدون داشتن تسلط بر موقعیت، دکوپاژ کرد. «آوانتاژ» هم از این قاعده مستثناً نیست.

وقتی میخواهی زندگی چند انسان واقعی را با دوربینت به رشته مستند در بیاوری، معمولاً یکی از این دو اتفاق میافتد: یا بیرون از زندگی شخصیتها میایستی و نمیتوانی مخاطب را به دنیای شخصیتهایت وارد کنی و مخاطب آنها را صرفاً در پس ویترین اثرت میبیند و زود هم میرود. یا وارد زندگی آنها میشوی و دوربینت به یکی از آدمهای دنیای شخصتهایت تبدیل میشود و در نتیجه مخاطب هم وارد مغازه مستند تو میشد و احتمالاً مشتری.
به همین دلیل است که ساختن مستند پرتره یا هر مستند شخصیت محور دیگر نیاز به زندگی با آدمهای درون داستان دارد و صرفاً نمیشود با بیرون ایستادن از جریان زنگی آدمها و بیرون کشیدن اطلاعات در قالب مصاحبه با آنها، به عمقی از شخصیتها رسید. امری که کارت آن را در مستند آوانتاژ به خوبی انجام داده است. مشخص است که دوربین پس از مدتی زندگی با آدمهای درون کمپ به یکی از آنها تبدیل شده و حالا میتواند در رفاقت با شخصیتها قدری به درون آنها نزدیک شود و مخاطب را به همذات پنداری وا دارد. آوانتاژ و مستندهای نظیر آن خبر از دنیای جدید مستندها میدهند، دنیایی که در آن مستندساز از مشاهدهگری صرف فاصله گرفته و با مداخلهگری در زندگی شخصیتهایش تلاش میکند هم مشکلات آنها را برطرف کند و هم مخاطب را از انفعال به پویایی و کنشگری دعوت کند. به این میگویند: «سینمای اجتماعی».