تاریخ : 1348,پنجشنبه 11 دي07:00
کد خبر : 245 - سرویس خبری : آخرین اخبار صفحه اول

میرحسین را دوست داشتیم ای کاش نمی آمد!

از ابتدا هم می دانستم که به وی رأی نخواهم داد، پیر و شکسته شده بود و به نسبت احمدی نژاد، شاید توان دویدن در او بسیار کمتر دیده می شد و کشور ما امروز نیاز به دویدن و نهراسیدن و حرف های دشوار ناهموار شنیدن داشت.

خبرنامه دانشجویان ایران:دیشب که نگاهش به دوربین بود، گویی زل زده بود در چشم مخاطب و از جمله در چشمان من! لحظه ای از جریان مناظره جدا شدم و به افکار دو سه ماه گذشته ام پیوستم.


از ابتدا هم می دانستم که به وی رأی نخواهم داد، پیر و شکسته شده بود و به نسبت احمدی نژاد، شاید توان دویدن در او بسیار کمتر دیده می شد و کشور ما امروز نیاز به دویدن و نهراسیدن و حرف های دشوار ناهموار شنیدن داشت.

گذشته از آن به خاطر شناختم از جریانات این دوازده سال می دانستم که میرحسین دعب دوم خردادی یا به قول خودشان اصلاح طلبی اش بسیار بیشتراز گرایش اصولگرایی وی به چشم می آید. اما چه کنم دوستش داشتم و از دور با چشم دنبالش می کردم؛ دوست داشتم نیاید و خاطره اش دست نخورده بماند یا دوست داشتم اگر می آید خودش باشد، خود خودش نه دیگری در پوست او و دستی از آستین او. البته این بدان خاطر نبود که او را موجد تمامی سلامت، حسنها، توفیقها و شیرینی های دهه نخست انقلاب بدانم؛ نه! می دانستم و دیده بودم که تمامی آدمهایی که امروز حال مردم را گرفته اند در آن روزگار بسیار بهتر از اکنونشان بودند، فضا، فضای آرمانها بود، خون شهدا به گرمی می جوشید، مردم در صحنه بودند و پیر جماران را چون نگینی در بر داشتند. اگر کسی مخالف آرمانها و اسلام حرکتی می کرد، خود مردم به حسابش می رسیدند و مسئولان نیز حقیقتا همان مردم بودند که نهادهای انقلابی را تشکیل دادند و... و میر حسین گرچه دلیل تمام این خوبیها و خاطره های خوش نبود، اما با آن نسبت داشت. یادم می آید چقدر دلمان می خواست در خرداد 76 نامزد شود و فضای آرمان زدایی شده دولت تکنوکرات سازندگی را به فضای آرمانی انقلاب باز گرداند؛ اما نیامد و پس از آن نیز بیست سال نبود، سالهای نخست نبودنش هرچه می گذشت بر محبوبیتش می افزود، چراکه مردم ما میل دارند به کسی که خواسته یا ناخواسته از دور حکومت بیرون مانده گرایش نشان دهند؛ اما در دوره دوم خرداد که بلاهای عجیبی بر سر انقلاب باریدن گرفت، سکوتش بسیار عجیب می نمود و نیامدنها و دم بر نیاوردن هایش کم کم ذهن آدمی را بدان سو می برد که وی به کلی آردها را بیخته و الکها را آویخته و وظیفه سربازی انقلاب را- شاید موقتا- به دست فراموشی سپرده! – و مگر سربازی انقلاب از نگاه امام تعطیل پذیر بود؟- همو بود که فرمود مبادا بگذارید که این انقلاب به دست نامحرم بیفتد و مگر می شد با نشستن و انزوا اختیار کردن بدین مهم دست یازید؟! این بود که در ذهنمان کم کم از میرحسین نقش چریکی پشیمان که نه، شاید چریکی خسته بر جای ماند!

شاید تا جایی که یادم می آید یکی دو بار روزنامه کیهان بر اساس سنتش در نقد برخی حرکتها در دوم خرداد، از میرحسین کدهایی در همراهی این نقدها آورد، البته خوشحال شدم، اما نگران بودم نکند این هم از جنس آن مطلب کیهان است که گفته بود روزهای قبل از ترو،رسعید!(سعید حجاریان) نسبت به روند و محتوای نشریه خود یعنی صبح امروز انتقاد کرده است و احتمالا به خاطر قصد او در اصلاح این روند، عده ای به ترور وی برخاسته اند!

در هر صورت او قصد آمدن را بیست سال پس از رحلت امام، نیت کرد. آمد و حرفهایی زد، حرف هایی از جنس اصول و با قصد اصلاح، حرفهایی از امام و یادهایی از شهدا! او گفت که حتما با رهبری فرزانه انقلاب هماهنگ عمل خواهد نمود و از هر دو اردوگاه اصولگرایی و اصلاح طلب وام خواهد داشت. او از مستضعفین می گفت و مرا به یاد حرف های امام می انداخت. چند دانشجو از من پرسیدند حرفهایش از جنس حرفهای ماست، به امام و آقا در سخنانش به طور محسوسی اعتنا می کند و از دفاع مقدس با افتخار دم می زند، ساده زیست است و به دل می نشیند و البته اگر جریانات سیاسی را تا بدین جا دنبال نکرده بودم، تأییدشان می کردم. وسوسه نشدم که تأییدش کنم چون حرفهایش خام، کلی و بیشتر با طعم نوستالوژیک گذشته همراه بود تا برنامه مندی و افق نگاری آینده! اما از حضورش، به خاطر بیدار ساختن نوستالوژی دهه نخست انقلاب در ذهنم راضی بودم.

به ناگاه خاتمی که خواست نیاید، همه چیز رنگ دیگری یافت. افراطیون دوم خرداد که 8 سال آرامش و پیمودن مسیر درست را از نظام دریغ داشتند، بجای آقای خاتمی با میرحسین به قصد یاری فراهم آمدند؛ کم کم دیالوگ های موسوی با مردم، رنگ ایشان را پیدا کرد و حرفها دیگرگون شد. او که آن زمان به نقد دولت می پرداخت، کم کم بنا را بر سیاه نمایی گذاشت، او که خود را مستقل معرفی می کرد به طور ضمنی یا مستقیم به دفاع از دولت آقایان هاشمی و خاتمی پرداخت. او که خود را با رهبر معظم انقلاب هماهنگ نشان می داد، بحث خودی و غیر خودی ایشان را زیر سؤال برد، تو گویی که وی این را نمی دانست که این بحث رهبری، باز تولید شده همان بحث محرمان و نامحرمان و انقلاب است که امام عزیزمان در وصیت خود بدان اشارت داشتند! به همین ترتیب که حرفها متفاوت می شد، طیف هواداران میرحسین نیز دچار تغییر می شد. به تدریج به جای هواداران حزب اللهی، اردوگاه وی را پر از افراطیون تجدیدنظر طلب و در کف شهر رقاصگان پایتخت به مشاهدت نشستیم، برای من بسیار تلخ بود ولی جز باورش راهی برایمان نماند. و اینک مناظره های این چند شب که از حیث محتوایی جز شکست و عقب ماندن موسوی و کروبی چیزی به ارمغان نیاورده است اما برای علاقه مندان حقیقی نظام، فضا، فضای تلخی است که امروزیها دست آوردهای دیروز و دیروزی ها دست آوردهای امروز را منکر می گردند! به هر روی این فضای بگو مگو هم ظرف این چند شب برایمان عادی شد و البته به ضرر جناح دوم خرداد. ولیکن صحنه ای که در مناظره امشب(کروبی- میرحسین) دیده می شود بسیار عجیب است. این دو باهم می خندند و نانی به یکدیگر قرض می دهند و دیگری را در نبودنش به باد توهین و افترا گرفته اند. از همه گذشته همین اکنون که میرحسین رخ در رخ دوربین در آخر صحبتش رو به مردم نموده است؛ گویی وی مردم را نه به حمایت خویش بلکه به شورش علیه نظام می خواند! چنین کسی که سیاست خارجی را عکس رأی امام بازخوانی می کند و نگاهش علاوه بر آنکه نسبتی با امام ندارد بلکه با رهبری و شعارهای انقلاب نیز تناسبی پیدا نمی کند، چگونه بدون ساختارشکنی می خواهد رئیس جمهور این نظام و انقلاب گردد؟! امنیت ملی و مصالح نظام برای وی که اکنون قدرت در دستانش نیست چون بازیچه ای در دست نوباوه ای است حال چه رسد به آنکه در مصدر قدرت بنشیند و دگر اندیشان و اهل افراط را نیز در کنار خویش بنشاند در آن صورت و به طور حتم ایشان جز به وارونه ساختن جهتی که نظام در پیش دارد به چیز دیگری رضا روا نخواهند داشت و این جای صد افسوس دارد که با ادعای خط امام و به تحریک عده ای استحاله شده، یک فرد انقلابی به رویارویی با خط امام روی آورد، اینجاست که با خود دوباره به تکرار می نشینم که برادرم میرحسین ای کاش نیامده بودی و خاطره ای خوش در ذهنمان می ماندی! ای کاش!


کد خبرنگار : 0