تاریخ : 1396,جمعه 27 بهمن19:03
کد خبر : 259035 - سرویس خبری : باشگاه نویسندگان

آصف سعادتی؛

سوتفاهم؛ حرکت بر مدار فراواقعیت

این نوع نگاه به فیلم سازی که از سبقه فلسفی و آکادمیک او نمود پیدا می کند، در سینمای ایران یافت نمی شود و در نوع خود غنیمتی برای آن به شمار می رود. به قول زنده یاد انوشیروان ارجمند: "سینمای ایران باید به وجود کارگردان هایی مثل آقای معتمدی افتخار کند.

خبرنامه دانشجویان ایران: آصف سعادتی// درسینما افراد زیادی را می توان پیدا کرد که خارج از تخصص حرفه ای خود به سینما راه یافته اند. جذابیتِ سینما و سیال بودن ماهیت آن این گرایش ها را ایجاد می کند. از پزشک و استاد دانشگاه گرفته تا خواننده و فوتبالیست با دغدغه های گوناگون وارد این عرصه می شوند و هرکدام در قسمت دلخواه خود ایفای نقش می کنند. خیلی ها با توجه به نیازهای درونی شان بازیگر می شوند و برخی دیگر هم به پشت دوربین را انتخاب می کنند اما کمتر دیده شده فیلسوف دست به دوربین شود. «احمدرضا معتمدی» یکی از معدود افراد از این جنس است. او فارغ‌التحصیل دکترای رشته فلسفه و مدرس و عضو هیئت علمی دانشگاه است. تدریس و نظریه پردازی در زمینه فلسفه هنر شاید گامی شد که بعد ها با ورود به حوزه نگارش فیلم نامه و کارگردانی درگیری جدی تری با سینما پیدا کند.

ورودش به سینما به همان دغدغه های ذهنی اش با فلسفه بر می گردد و به نظر می رسد قصد بیان ایده های خود در قاب تصویر و به اشتراک گذاری نظریات فلسفی بعضا سنگین در دل یک درام سینمایی با مخاطبان عام را دارد. کارگردانی اش را با فیلم های فلسفی «هبوط» و «زشت و زیبا» آغاز کرد اما با فیلم «دیوانه ای از قفس پرید» برای اولین بار خودش را به عنوان یک کارگردان «صاحب نظر» به سینما و مخاطبانش عرضه کرد. او با این فیلم در جشنواره بیست ویکم فیلم فجر حضور داشت و توانست در نامزدهای بهترین کارگردانی قرار گیرد و سیمرغ بهترین فیلم را برای «دیوانه ای از قفس پرید» به ارمغان بیاورد.

چهار سال بعد از این فیلم معتمدی به سراغ ساخت یک فیلم کمدی رفت. انتظاراتی که از او در این سال ها بالا رفته بود، نگاه ها را به سمت کار جدید معتمدی معطوف کرد. «قاعده بازی» یک فیلم طنز از نوع موقعیت و کلاسیک بود و از این حیث سینمای ایران را با تجربه بزرگی روبه رو کرد. این فیلم با استفاده از بازیگران متعدد و شناخته شده ی طنز سینمای ایران و همچنین بهره گیری از جلوه های ویژه میدانی یک فیلم پر سر و صدا به حساب می آمد که مخالفان و طرفداران بسیار داشت. شوخی با آثار طنز کلاسیک دنیا و همچنین بهره¬گیری از موسیقی متناسب با هر صحنه از دیگر جذابیت های این اثر به شمار می رفت.

قاعده بازی در خود سینما و در بین دست اندرکاران طنز به عنوان یک اثر آوانگارد در طنز ایران شناخته شد و اساتید طنز بازیگری همچون اکبر عبدی، علیرضا خمسه و بسیاری دیگر در مقابل برخی صداهای مخالف که فیلم را فاقد محتوا و کمدی بزن بکوب قلمداد می کردند، به حمایت از فیلم پرداختند و مردم را تشویق به تماشای آن کردند. اما نکته جالب در مورد قاعده بازی برخلاف نظر مخالفانش، محتوای عمیق و فلسفی آن بود. چرا که معتمدی لایه های زیرینی برای آن متصور شده بود که از مفاهیم فلسفه پست مدرن، تفسیر بینامتنی و ... بهره گیری شده بود. معتمدی خود آن زمان گفته بود: «بنا به ویژگی زبانی سینما، طنز در اوج و قله این سینما قرار می گیرد. به نوعی زبان طنز اوج تأثیرگذاری را در غیرمستقیم ترین شیوه با انواع تکنیک های معانی و بیانی به همراه دارد. همه بزرگان و اندیشمندان هم علاقه داشته اند حرف های خود را به این شیوه فراگیر مطرح کنند. افلاطون و نیچه فلاسفه ای هستند که توانستند به این زبان صحبت کنند هرچند بسیاری از اندیشمندان تلاش کردند رساله دکترای خود را در حوزه تنظیم به نگارش درآورند. مطمئن باشید همه فیلمسازان بزرگ دنیا علاقه داشته اند یک اثر طنز داشته باشند ولی به علت خطیر بودن آن گاهی عملی نشده است.»

چهار سال بعد معتمدی به سراغ ساخت فیلم تازه ای به نام «آلزایمر» رفت. هر چقدر بیان مفاهیم فلسفی در یک ساختار کمدی آزارش داده بود این بار با ساخت یک اثر درام، کار را برای خود راحت تر کرد. نکته قابل توجهی که در مورد همه آثار معتمدی به چشم می خورد چند لایه ای بودن آن ها از لحاظ مفاهیم است. یعنی در نگاه اول چه در آثار قبلی و چه در آلزایمر یک داستان تمام و کمال را به نمایش می گذارد و یک قصه مجزا برای مخاطب تعریف می کند. مشابه آثار معتبر دنیا در خودِ داستانِ ظاهری و سینمایی فیلم، مخاطب را به تنهایی از تماشای فیلم اقناع می کند و در گام بعدی برای مخاطبی که به دنبال مفهومی عمیق تر و پنهانی است، نیز نشانه گذاری های دقیقی انجام می دهد تا این سطح از تفکر را نیز پاسخ گو باشد. در آلزایمر معتمدی در ورای داستان اصلی اش به موضوع «از خودبیگانگی» و «فراموشی انسان مدرن» اشاره می کند و به ریشه ها و زمینه های آن متذکر می شود. در این لایه از فیلم هر شخصیتی نماد یک تفکر و مفهوم را ایفا می کند. بازی خوب مهدی هاشمی در این فیلم با کسب سیمرغ بهترین بازیگر مرد همراه شد و خود معتمدی نیز دیپلم افتخار بهترین قیلمنامه را دریافت کرد.

این نوع نگاه به فیلم سازی که از سبقه فلسفی و آکادمیک او نمود پیدا می کند، در سینمای ایران یافت نمی شود و در نوع خود غنیمتی برای آن به شمار می رود. به قول زنده یاد انوشیروان ارجمند: "سینمای ایران باید به وجود کارگردان هایی مثل آقای معتمدی افتخار کند. ما کمتر سراغ داریم افرادی که هم اندیشمند و صاحب بینش باشند و هم بتوانند این اندیشه را به منصه ظهور برسانند." معتمدی در سال 95 در ادامه فعالیت های آکادمیک خود از یک کتاب که حاصل پژوهش های تحلیلی و نقادانه اش در حوزه نظریه های فیلمسازی در سینمای کلاسیک است با عنوان «فلسفه فیلم» رونمایی کرد.

معتمدی حالا با تجربه ساخت 6 اثر سینمایی در طول این سال ها، با فیلم «سوء تفاهم» به سی و ششمین جشنواره فیلم فجر آمده است. او در این فیلم یک ماجرای اجتماعی را روایت می کند که در مرز خیال و واقعیت طی می شود. داستانی چند لایه که مدام در مرز «واقعیت» و «فراواقعیت» حرکت می کند و مخاطب را غافل گیر می کند. استفاده از بازیگران خوب و توانایی همچون اکبر عبدی، کامبیز دیرباز و مریلا زارعی در کنار کارگردان نظریه پردازی همچون احمدرضا معتمدی می تواند نوید مدعیانی جدی برای سیمرغ های جشنواره سی و ششم فجر را بدهد.


کد خبرنگار : 16