
به گزارش «خبرنامه دانشجویان ایران»؛ مجتبی عرب مازار/// یک اثر عالی در «جهاد تبیین»؛ سینمایی «بدون قرار قبلی» در کارگردانی و بازیگردانی عالی بود.
مگر شما از یک بازیگر خردسال چه چیزی بیشتر از شیرینِ فیلم انتظار داری؟ یا مگر تمام رسالت بازیگر باورپذیری نقش او نیست؟ واقعاً بهتر از اینکه خانم پگاه آهنگرانی از آب درآورده بود میشد تو را به دنیای کسی برد که سی سال ایران نبوده؟
یا مگر انتخابی بهتر از یک خانم ایرانی ساکن آلمان که ظاهراً و اخلاقا تداعیگر شخصیت زمخت و ماشینی آنجلا مرکل است میشد انتخاب بهتری برای نقش مادرِ نامادری این قصه داشت؟
در انتخاب قاب های زیبا و بلکه کمنظیر از ایران، چند پله جلوتر از میرکریمی و مجید مجیدی، در فیلمنامه کند اما سختپسند و با جزئیات، تعلیق قابل قبول و پنهانکردنِ نتیجهگیریهای گلدرشت، شخصیتسازیهای عمیق، حضور مذهب به شکل درست درجایی درست از تصویرگری زندگی عادی ایرانی و....
اما راستش اینها مهم نیست! «بدون قرار قبلی»، بدون هیچ حرف پیشی، یک فیلم عالی برای «ایران» است. یک پرداخت فوقالعاده هنرمندانه به ایران قشنگ، ایران زیبا، ایران اسلامی، ایرانِ زندگیساز و زیباییساز. نه اینکه فقط نقطهٔ مقابل فرهادیسازی و کیارستمیبازی ایستاده باشد، نه! بلکه هوشمندانه، روایتگری چرا ایران؟ و هویت زیبای ایرانِ زیبا را چند پله نسبت به روایتگری مجیدی و میرکریمی هم ارتقا داده است.

این قابی که بهروز شعیبی به تصویر کشیده دقیقا همان قاب هنرمندانهایست که امروز ذهن جامعهٔ ایرانیِ جنگزده نیاز دارد؛ دقیقا راجع به یکی از همان داراییهای کهن که در صندوقچهٔ قدیمی خانوادهها مانده یا عادی شدهای هست؛ و انگار دوباره باید با هنر به ایران نشانش داد.
امروز تقویت هویت ایرانی، حتما یکی از بهترین خدمتها به تقویت هویت اسلامی است. پس بیهوده نبین که دشمن جامعهٔ ما - همان که دورانی ایرانبازیش گرفته بود تا به پندار خود طرفی در برابر اسلام ببندد- همهجوره نه فقط برای تحقیر هویت و آرمان اسلامی این جامعه، که از اتفاق برای تحقیر هویت و آرمان ایرانی این جامعه بسیج شده است.
یکی از مهمترین کارهایی که تبیین برای ذهن جنگزدهٔ جامعهٔ ما نیاز دارد، همین قابهای هنرمندانه در بیان زیباییها و داراییهای ایرانیت این جامعه است. از این همه زیبایی هویتساز، فرهیختهساز، پیشرفتساز حقیقی از مردمان این سرزمین که از دل اعماق یک تاریخ چند هزار ساله برای این «مردم» به ارث مانده؛ که هویت اسلامی جوهرهٔ آن را رشد داده، هویت شیعی و ارادت به اهلبیت(ع) پروازش داده و انقلاب اسلامی پایش را به ملکوت باز کرده است.
یک روایت واقعی از مهمترین حقایق عالم از همان چیزی که دنیایی دیگر میسازد. عشقی میسازد که چون ریشه در آسمان و ثمری در زمین دارد و چون ریشه در توحید دارد اصل ثابتی دارد و شاخه هایی در آسمان.
چون از ایمان آمده شجره طیبه ای میسازد که حیات طیبه را در عصر زوال انسان معنا میکند. مهمترین موقعیت در موقعیت مهدی اتفاقا موقعیت حمید آقا و آقا مهدی نبود که موقعیت دو نوجوان، دو برادر الهی، به نام خسرو و محمد بود.
آفرین به هادی حجازی فر که چه قشنگ همه چیز را به تصویر کشیده بود در دنیای اخوت ایمانی در برادری مهدی و حمید در برادری مهدی و حاج احمد کاظمی در برادری خسرو و محمد در برادری سربازان لشگر و فرمانده.
در استواری زنی که حاضر بود همیشه به اندازه شستن لباسی که خشک هم نمیشود همسرش را ببیند و عشق واقعی داشت. در استواری زنی که هیچ گلهای از عموی فرزندان نداشت که چرا اجازه نداد جنازه حمید هیچگاه برنگردد.

در تصویر حیایی که پروفایل اینستاگرام ندارد، لب کارون نشنیده، در جریان نیست اما عشق واقعی را تصویر میکند، عشقی که در زمین زیباست چون باطنی در آسمان دارد. اصلا همان لحظات نوحهٔ ترکی حضرت ابالفضل ش در تصویر آن زندگی دیگر کافی بود.
راستش فیلم هادی حجازیفر را به «روایت پیشرفت» در دوران جمهوری اسلامی به مراتب نزدیکتر از فیلمسازی برای شهدای عزیز هستهای، ماجرای رویان و نانو و... میدانم. پیشرفت اصلی جمهوریاسلامی که قدرش شناخته نمیشود نه گازکشیدن و برق کشیدن و جاده روستایی، نه پیشرفت در تکنیک، نه حتی پیشرفت در فناوری استقلالآفرین، نه حتی نزدیکی بیشتر و حتمی به عدالت نسبت به دوران گذشته که در ساخت حیات طیبه و جامعهٔ ایمانی است.
روایتی که هادی حجازیفر خوب نشان میدهد ارتقای حیات و زندگی در زندگی یعنی چه و معجزهٔ خمینی و خامنهای دقیقا در کجا بود.