
به گزارش «خبرنامه دانشجویان ایران»، موضوع بحث بنده «نگرشی نو به رابطه فرهنگ با دانش و دانشگاه» است که مطالب خود را به صورت فشرده در قالب مطلب کلیدی حضورتان تقدیم میکنم؛

یکم. پرسش آغازین این است که ما چه تلقیای از فرهنگ داریم و با چه عینکی به فرهنگ نگاه می کنیم؟ روشن است که انسان یک موجود اجتماعی و به تبع آن فرهنگی است و تمامی کُنش های انسانی دانسته یا نادانسته در اتمسفر و تحت پوشش فرهنگ قرار دارد. برخی در تعریف انسان، از سیاسی یا اقتصادی بودن انسان سخن گفته اند لکن مسلماً هیچ تعریفی برای انسان و وجه ممیزه آن از سایر موجودات عالم، به اندازه فرهنگی بودن انسان گویا و تمام کننده نیست. نباید از نظر دور داشت که در چنین نگاهی به فرهنگ، دیگر فرهنگ در عرض سیاست و اقتصاد نیست بلکه مُشرف و روح حاکم بر سیاست و اقتصاد است. جدا کردن فرهنگ از ابعاد اجتماعی، و مقدم کردن سیاست و اقتصاد- و حتی باید گفت بلعیدن فرهنگ از سوی سیاست و اقتصاد- خطای بزرگی بوده که در یک مقطع زمانی طولانی از سوی تکنوکرات ها در جهان و بعداً با کمی تأخیر در ایران صورت گرفته است. من اگر بخواهم در ابتدای بحث خود تعریف دقیقی از فرهنگ خدمتتان ارائه کنم خواهم گفت : «فرهنگ، مجموعه ای است «در هم تنیده» و «اکتسابی» حاوی «اندیشه»، «عاطفه» و «عمل» که در دو بُعد «مادی» و «معنوی» در بستر «زمانی» و «مکانی» مشخص به نحوی «فرایندی» شکل گرفته است. فرهنگ در «ضمیرناخودآگاه» نهادینه شده و به «انسان» و «جامعه»، «معنا»، «یکرنگی» و «هویت» می بخشد.» این تعریف اینجانب از فرهنگ بالمعنی الاعم است که در جای خود میتوان درباره واژه واژه آن به تفصیل صحبت نمود و من معتقدم که این تعریف نسبت به سایر تعاریف پرشماری که تاکنون از فرهنگ ارائه شده است، مزیت هایی دارد که مجال توضیح آن نیست.
دوم. در مقام توضیح نسبت و مناسبات فرهنگ و علم و نیز فرهنگ و نهاد علم چند یک جمله باید گفت که علم یکی از مهم ترین مولفه های فرهنگ به شمار می رود و از آنجا که مؤلفه های فرهنگ در همتنیده و انداموارند، طبیعی است که وقتی علم را یکی از مؤلفه های فرهنگ در نظر گرفتیم، دانشگاه نیز به مثابه نهاد و سازمان تعلیم و تعلم، در طول علم، یک نهاد صد در صد فرهنگی است. اینکه گفته می شود دانشگاه یک نهاد فرهنگی است، صرفاً یک حرف و یا یک شعار نیست بلکه بیان کننده اصل بسیار مهمی است که پذیرش آن الزاماتی برای شاکله دانشگاه و همچنین مدیریت آن بوجود می آورد. در واقع، هر یک از دو گزینه فرهنگی و غیر فرهنگی بودن دانشگاه را بپذیریم، با دانشگاه متفاوتی روبرو خواهیم بود که حتی ممکن است در مواردی با همدیگر در تقابل قرار داشته باشند. البته زمانی می توان از رابطه فرهنگ با دانشگاه به درستی سخن گفت که جوهر و ساختمان فرهنگ برایمان روشن باشد. به بیان دیگر، این گزاره که دانشگاه یک نهاد فرهنگی است زمانی معنادار می شود که قرائت خود از فرهنگ و اصول و مختصات حاکم بر آن را روشن کرده باشیم. با این تفسیر عمیق از رابطه فرهنگ و دانشگاه، واضح است که دیگر نباید حضور فرهنگ در دانشگاه را حضور الصاقی دانست. حضور الصاقی یعنی نگاه فوق برنامه به فرهنگ، این در حالی است که وقتی دانشگاه یک نهاد فرهنگی بود، فرهنگ باید مانند خون در رگ ها و مویرگ های دانشگاه جاری و سازی باشد و تمامی ابعاد سخت افزاری و نرم افزاری دانشگاه را در خود غرق کند. در اینصورت، تمامی اجزاء ریز و درشت دانشگاه متاثر از فرهنگ است. از تفکر حاکم بر دانشگاه و خط سیر آن تا متون درسی و کمک درسی؛ از برنامه ها و سرفصل ها تا روش ها، ابزارها و فناوری ها؛ از قواعد و دیسیپلین های دانشگاهی تا محیط فیزیکی دانشگاه، همه این ها می بایست مناسبات قابل تعریفی با فرهنگی داشته باشند. البته این سخن من به منزله بی اهمیت تلقی کردن فوق برنامه های فرهنگی در دانشگاه ها نیست بلکه به این معناست که خلاصه کردن فرهنگ در دانشگاه ها در فوق برنامه ها و به تعبیری دیگر برنامه های الصاقی، ناشی از عدم درک رابطه فرهنگ و دانشگاه است لکن در جای خود و در صورت تشریفاتی نشدن فوق برنامه ها، برنامه های الصاقی هم می تواند در فرهنگی شدن یک نهاد علمی اثرات محدودی را به دنبال داشته باشد.
سوم. دانشگاه به مثابه مظهر عقلانیت و روشنفکری، هم دوش حوزه علمیه، مسئولیت خطیر صیانت از فرهنگ ملی و دینی را بر عهده دارد. این خیلی طبیعی است که هر فرهنگی در طول زمان و در راه پیچیده و پر فراز و نشیبی که میبایست طی کند، با با انواع ناخالصی ها و آلودگی ها و حتی انحرفات روبرو خواهد شد و این، وظیفه دانشگاه است که در تعامل با حوزه علمیه، علاوه بر دیده بانی دائم از میدان فرهنگ، مسئولیت پالایش فرهنگ از ناخالصی ها را بر عهده داشته باشد. در واقع، یکی از توقعات مردم از دانشگاه همین است که در جهت خالص نگاه داشتن فرهنگ کوشش نموده و مراقب مهم ترین سرمایه اجتماعی و ملی آنها یعنی فرهنگ باشد.