تاریخ : 1402,سه شنبه 30 خرداد11:27
کد خبر : 473668 - سرویس خبری : خبرهای ویژه

پیامد‌های صلح ایران و عربستان برای ایالات متحده؛

نفس‌های آخر یک جانبه‌گرایی آمریکا

خبر ناگهانی توافق ایران و عربستان پس از هفت سال در اسفند سال ۱۴۰۱موجی از تحلیل‌ها و نقد‌ها در سطوح مختلف را در پی داشت. بسیاری این تفاهم را نمونه‌ای بارز از تغییر در سیاست‌های بنیادین و کلان دو دولت حاکم درایران عربستان نامیدند

به گزارش گروه بین الملل «خبرنامه دانشجویان ایران»؛ خبر ناگهانی توافق ایران و عربستان پس از هفت سال در اسفند سال ۱۴۰۱موجی از تحلیل‌ها و نقد‌ها در سطوح مختلف را در پی داشت. بسیاری این تفاهم را نمونه‌ای بارز از تغییر در سیاست‌های بنیادین و کلان دو دولت حاکم درایران عربستان نامیدند. برخی دیگر نیز با اذعان به نقش چین در فرایند صلح سازی میان دو کشور، عصر جدیدی را در نظم خاورمیانه پیش‌بینی کردند. در این میان اما نباید از جایگاه ابرقدرتی مانند آمریکا و تاثیرات احتمالی این رویداد بزرگ بین‌المللی بر این کشورغافل شد. این نوشتار قصد دارد به شکلی فشرده پیامد‌های این توافق برای آمریکا را از زاویه‌های متفاوت نقد و برسی کند تا ابعاد این رویداد را از منظر آمریکا بیشتر روشن کند.

مانور چین در منطقه و افول آمریکا

تاثیر گذاری چین در شکل‌گیری دوباره‌ی روابط ایران و عربستان سعودی بعد از سال‌ها تنش و اختلاف یکی از مهمترین علل تحقق صلح اخیر فی‌مابین دو کشور به حساب می‌آید. چند سالی است که چین به علت منافع اقتصادی_تجاری و نیز امنیتی_نظامی و استراتیژیک خود و پروژه عظیم «یک کمربند- یک جاده»، به سرمایه گذاری های جدی در خاورمیانه و به‌خصوص کشورهای حوزه خلیج فارس روی آورده است. اقدامی که شاید به نظر عادی بیاید اما پیچیدگی‌های خاصی را به همراه داشته و خواهد داشت.

یکی ازاین پیچیدگی‌ها شرایط و نحوه مواجه این کشور با ابرقدرتی مانند ایالات متحده است که سابقه سال‌ها حضور و تاثیرگذاری پررنگ در منطقه چه از نظر اقتصادی و تجاری، و چه از نظر نظامی_امنیتی و ژئوپولیتیکی_ژئواستراتژیکی داشته است. در این بین واسطه‌گری پکن در ازسرگیری روابط تهران و ریاض زنگ خطری جدی را برای واشنگتن به صدا درآورد؛ اینکه آمریکا دیگر آن ابر قدرت بلامنازع منطقه نیست.

عدم حضور آمریکا در فرایند آشتی و سازش ایران و عربستان و توانایی دیپلماتیک چین در ایجاد مجدد پیوند بین دو کشور، نمونه‌ای بارز از افول قدرت و نفوذ آمریکا در منطقه است. رفته‌رفته شاهد این هستیم که کشوری مانند چین، با کنار زدن ایالات متحده، مسئولیت و رهبری جهانی برای دستیابی به صلح، امنیت و ثبات منطقه‌ای و همینطور مدیریت عرصه‌های مهم بین‌المللی را بر عهده گرفته است. پایانی تلخ بر آرزوی پکس آمریکانا و چند دهه تلاش برای حکمفرمایی، تفوق و حضور نظامی_استراتژیکی آمریکا در منطقه با هدف تثبیت هژمونی منطقه‌ای خود: مرثیه‌ای برای یک رویا. 

چرخش و تحول شناختی عربستان  

همکاری فعالانه عربستان و ایران با چین در منطقه خلیج فارس با انگیزه ایجاد موازنه درمقابل قدرت، حضور و نفوذ منطقه‌ای آمریکا در طی دهه‌های اخیر همراه شده است. هدف از ایجاد این موازنه را می‌توان خنثی کردن رفتار و عملکرد منطقه‌ای دولت هژمون یا قدرت پیشتاز یعنی آمریکا دانست. حضور پر‌رنگ چندین دولت مهم در منطقه در ایجاد و تثبیت ائتلاف موازنه‌گر علیه ابرقدرت دیرینه‌ای مثل ایالات متحده در منطقه معیار خوبی برای سنجش این امر است. پکن در جستجوی راهی جهت پشت سر گذاشتن آمریکا و تثبیت جایگاه خود در منطقه به عنوان قدرت جدید، بهترین فرصت را در همکاری و همگرایی با دو قدرت شاخص در منطقه یعنی ایران و عربستان می‌بیند. این اقدام چین، این دو قدرت بزرگ منطقه‌ای را به نوعی از رقیب اصلی چین در منطقه و جهان یعنی آمریکا دور نگه می‌دارد و در عوض به خود نزدیک می‌کند. بنابراین می‌توان ائتلاف و همگرایی چین با کشور‌های خلیج فارس را بازتابی از موازنه و مقاومت این کشور‌ها در برابر نفوذ و تاثیرگزاری کشوری مانند آمریکا در منطقه در طی سالیان اخیر دانست.

درباره چگونگی حصول این توافق نباید از رابطه شکرآب شده چند سال اخیر آمریکا و عربستان غافل شد. در حالی که دولت بایدن سخت خواستار افزایش تولید نفت در اجلاس سران اوپک پلاس بود، محمد بن سلمان پافشاری بر کاهش تولید و درنتیجه افزایش قیمت جهانی نفت را انتخاب کرد. اقدامی که واشنگتن از آن تحت عنوان بهانه‌ای برای تجدیدنظر در رابطه خود با این کشور یاد کرد، در حالی که ریاض این تصمیم را صرفا اقتصادی دانست. اختلاف دیگر آمریکا و عربستان از عدم آمادگی و میل طرف عربستانی برای محدود کردن روابط اقتصادی_تجاری و نیز استراتژیکی خود با چین نشات می‌گیرد. سیاست فعلی ریاض شامل همکاری گسترده و چندجانبه با تمامی کشور‌ها و قدرت‌های بزرگ منطقه‌ای و جهانی از جمله چین و روسیه می‌باشد.

ریاض به یک تحول شناختی دست یافته است و امروز موضع عربستان همکاری، همیاری و همگرایی با همه قدرت‌ها است. عربستان سعودی  دیگراز کاهش ارتباطات تجاری و استراتژیک خود با بازیگرانی همچون چین و روسیه ولو به درخواست ایالات متحده استقبال نمی‌کند. اگرچه می‌توان  اتخاذ این رویه را تا حدودی ناشی اط «چشم‌انداز ۲۰۳۰ عربستان سعودی» و عزم بن‌سلمان برای  بالابردن قدرت نرم و پرستیژ بین‌المللی عربستان ذیل این برنامه دانست، اما نمی‌توان از عدم پاسخ و واکنش آمریکا به عنوان شریک نخست نظامی_ امنیتی عربستان در پی حمله موشکی حوثی‌ها به تاسیسات نفتی آرامکو غافل شد. عربستان پذیرفته است که دیگر جهان بی‌رقیب آمریکایی وجود ندارد، بلکه در جهان چندقطبی امروز، بازیگری و ایفای نقش در  عرصه‌های بین‌المللی نیازمند روابط چندجانبه با تمام قدرت‌های بزرگ منطقه‌ای و جهانی است.

 ایران دیگر در منطقه تنها و منزوی نیست

ازسرگیری دوباره روابط ایران و عربستان به غیر از تضعیف وابستگی و اتکای ریاض به واشنگتن، ضربه‌ای سخت به پروژه انزوای سیاسی تهران نیز وارد داشت. افزایش تحریم‌های آمریکا علیه ایران و همینطور خودداری واشنگتن از بازگشت به توافق هسته‌ای پس از اتفاقات و حوادث داخلی اخیر در ایران که موجبات افزایش فشار سیاسی، اجتماعی و اقتصادی بر تهران را فراهم کرده بود، ایران را بیش از پیش در مسیر انزوای بین‌المللی قرار داد.

به یکباره اما، توافق ایران با عربستان سعودی معادلات را در این عرصه درهم ریخت. جای تعجب نیست که شریک، دوست و هم‌پیمان اصلی آمریکا در منطقه و جهان یعنی اسرائیل که با پیمان ابراهیم سعی در ایجاد اجماع امنیتی در سطح منطقه علیه ایران داشت، با ابراز نگرانی از حصول  صلح اخیر میان دو کشور، شکست موقتی را در ائتلاف‌سازی منطقه‌ای علیه ایران تجربه کند. بنظر می‌‌آید تفاهم دوجانبه اخیر، می‌تواند با سرمایه گذاری قابل پیشبینی عربستان سعودی در ایران و نیزهمکاری‌های توریستی، اقتصادی، امنیتی و تجاری آینده میان ایران و کشور‌های شورای همکاری خلیج فارس بیش از پیش در شکستن تحریم‌ها، اجماع سازی‌ها و به ‌طورکلی حلقه‌های زنجیر انزوای ایران نقش ایفا کند.

آمریکا هم از توافق حاصله سودمند می‌شود

در حالی که بسیاری از تحلیل گران با اشاره به سیاست‌های آمریکا در مواجه با کشور‌های منطقه که شامل تفکر "دوستی با بعضی و دشمنی با بعضی دیگر" می‌شود، آن را علت اصلی حذف آمریکا در تعیین سرنوشت جدید منطقه قلمداد می‌کنند، در نگاهی دیگر آنچه به تازگی بین ایران و عربستان رخ داده است، منافات و تضادی هم با خواسته خود ایالات متحده از منطقه به طور کلی ندارد. جوزف نای به طور مثال، آمریکا را همچنان تامین‌کننده اصلی امنیت در عربستان سعودی می‌شمارد و از طرفی دیگر مانور چین در منطقه را اتفاق شگفت انگیزی نمی‌داند، بلکه این حضور پررنگ را از ۀآنجا که قدرت‌های بزرگ همواره برای افزایش نفوذ خود از هر فرصتی بهره می‌جویند صرفا رویدادی طبیعی قلمداد می‌کند. نای عمیق و بسیط نبودن تفاهم ایران و عربستان را دلیل دیگری برای عدم نیاز به نگرانی از جانب آمریکا عنوان می‌کند. 

همچنین می‌توان ثبات سیاسی، اقتصادی و امنیتی منطقه که می‌تواند تضمین کننده عبور و مرور بی‌خطر و آزادانه‌ی انرژی باشد را جزء منافع مشترک واشنگتن و پکن تلقی کرد. اگرچه نای این نکته که واسطه‌گری برای کاهش تنش‌ها میان دو کشور ایران و عربستان باید مدت‌ها پیش از جانب آمریکا صورت می‌پذیرفت را منکر نمی‌شود، اما باور دارد که نباید منطق جنگ سرد و نمود ذهنیت برد_باخت در رابطه آن دوران آمریکا و شوروی را با رابطه فعلی آمریکا و چین مقایسه کرد. زیرا بر خلاف جنگ سرد، چین و آمریکای امروز با وابستگی متقابلی که به یکدیگر دارند، از روابط گسترده‌ای باهم برخوردارند و از انواع و اقسام مراودات اقتصادی و تجاری با یکدیگر بهره می‌برند. تلاش آمریکا برای بهره‌گیری و ارتقای قدرت نرم خود در منطقه مانند دیپلماسی عمومی و چندجانبه و در عین حال استفاده از فرصت پیش آمده در بهبود روابط خود با کشور‌های منطقه، تنها راه‌حل منطقی پیش روی آمریکا در مواجه با شرایط حال حاظر، از نگاه جوزف نای است.   

انتخابات آمریکا هم از تحولات جدید متاثر می‌شود 

تاثیر قدرت‌افزایی و نفوذ گسترده چین در خلیج فارس می‌تواند در انتخابات ریاست جمهوری سال آینده آمریکا نیز تاثیرگذار باشد. رقبالی جمهوری‌خواه بایدن احتمالا توافق اخیر را عامل تضعیف چهره آمریکا در منطقه و جهان تلقی نموده و بر بازگشت به سیاست های ضد چینی دوره ترامپ اصرار خواهند ورزید. شکی نیست که نفوذ و تفوق روزافزون چین در خاورمیانه، می‌تواند سبب افول قدرت و نفوذ ژئوپولیتیک و ژئواستراتژیک آمریکا در منطقه و متقابلا موجب پویایی روابط ایران با کشور‌های شورای همکاری خلیج فارس شود؛  تغیراتی که موضع رقبای جمهوری‌خواه بایدن را در انتقاد به سیاست خارجی دموکرات‌ها در وضعیت بهتری قرار می‌دهد.

 به طور خلاصه می‌توان خاطر نشان ساخت که تفاهم غیرمنتظره ایران و عربستان مسیری تازه در سرنوشت منطقه خلیج فارس ایجاد کرده است. میانجی‌گری و حضور پررنگ چین در صلح میان ایران و عربستان، نه تنها انزوای ایران در منطقه را شکست، بلکه قدرت چند جانبه‌گرایی و توانایی دیپلماتیک خود را به رخ جهانیان و رقیب اصلی‌اش یعنی آمریکا کشید. آیا اتحاد و همکاری قریب الوقوع کشور‌های حوزه خلیج فارس با ایران زمینه را برای هماهنگی و انسجام هرچه بیشتر در دیگر تصمیم گیری‌های مهم منطقه را فراهم خواهد کرد؟

آیا عقب ماندن آمریکا نسبت به چین در تعیین سرنوشت و ریل گذاری‌های کلان منطقه، منجر به دستیابی آرامش و ثبات امنیتی، سیاسی و اقتصادی در منطقه خواهد شد؟ جواب این پرسش‌ها در آینده مشخص خواهد شد، اما آنچه مسلم است این است که آمریکا برای حفظ جایگاه خود در خلیج فارس نیازمند تجدید نظر در سیاست‌ خاورمیانه‌ای خود می‌باشد. در حالی که پکن ضمن دوستی و پذیرش حاکمیت کشور‌های منطقه به همان گونه فعلی‌شان، آغوش خود را روی تمامی آن‌ها گشوده و سعی در ایجاد اتحاد کشور‌های منطقه با یکدیگر جهت دستیابی به منافع مشترک دارد، ایالات متحده به طرز شگفت‌آمیزی منافع خود را در حفظ مخاصمه و درگیری با کشور‌های برهم زننده نظم ایده‌آل و مورد نظر خود می‌بیند. 

درگیری و تنش سالیانه ایالات متحده با ایران و حالا نیز اختلاف با عربستان پیرامون بعضی مسائل از جمله انرژی و مسائل حقوق بشری، و همینطور شکست آمریکا در افغانستان و عراق و خروج نیرو‌های این کشور از آن مناطق، زمینه لازم برای قدرت نوظهوری مانند چین جهت نیل به تفوق و برتری در منطقه را به وجود آورده است. امروز بیش از گذشته صدای نفس‌های آخر هژمونی یکجانبه آمریکا در منطقه و جهان به گوش می‌رسد و پایان رویای "پکس آمریکانا" را اعلام می‌کند. باید دید آیا به نقل از استفان والت، واشنگتن از سیاست‌ خارجی "حوصله سر بر" خود در خاورمیانه عقب نشینی خواهد کرد یا با همین روش و رویه، چین و دیگر قدرت‌های منطقه را نظر به اهداف و منافع مشترکی که در حال حاظر یافتند به یکدیگر نزدیک و نزدیک‌تر می‌کند؟ آنچه مسلم است این است که توافق ایران و عربستان با میانجی‌گری چین، ضمن ایجاد تحول و دگرگونی در روابط قدرت این منطقه و نوع رفتار بازیگران در مواجه با یکدیگر، نظم ژئواستراتژیکی جدیدی را به رهبری کشور چین در خاورمیانه به وجود آورده است:پکن هم‌اکنون آماده به چالش کشیدن نفوذ و حضور و گسترده واشنگتن در خاورمیانه و منطقه خلیج‌فارس است.  

گزارش از محمد جهاد