تاریخ : 1402,یکشنبه 03 دي04:34
کد خبر : 491605 - سرویس خبری : یادداشت

مهدی جمشیدی؛

در برابر محکِ تجربه‌های تکاملی

اتّفاق جدیدی که در این دورۀ مدیریتی رخ داد، بازشدن «جایی اندک» برای برنامه‌ها و نیروهای اصیل انقلابی بود. آنچه که برخی را آزار می‌داد  نیز همین بود و نه حذف برنامه‌ها و نیروهای خاکستری. اغتشاش سال گذشته و تبعات قهری و برون‌سازمانی آن را نباید به ارادۀ مدیران جدید نسبت داد و یک‌جا و کّلی دربارۀ اتّفاق‌های متعدّد و پراکنده نظر داد.

به گزارش «خبرنامه دانشجویان ایران»؛ یادداشت از مهدی جمشیدی//*

۱. تا آنجا که توانستم برنامه‌های هر سه شبکۀ سیما را در شب یلدا دیدم. قصدم نیز مطالعه و رصد بود. برخی تصوّر کردند که این برنامه‌ها، حاکی از «چرخش» در رسانۀ ملّی است و برخلاف دو سال اخیر، مدیران رسانۀ ملّی جهت دیگری را انتخاب کرده‌ و گفته‌های‌شان را به فراموشی سپرده‌اند. اما هرچه تأمل کردم هیچ چرخش خاصی نسبت به گذشته احساس نکردم؛ چنان‌که در عید نوروز هم برنامه‌ها همین گونه بودند و وضع ترکیبی و بینابینی داشتند. آری، در مناسبت‌های این‌چنینی، قدری «تفاوت» در برنامه‌ها نسبت به گذشته احساس می‌شود، اما این تفاوت‌ها به آن حد نرسیده‌‌اند که بتوان از «چرخش» و «نقطۀ عطف» سخن گفت. این تلاش‌ها همچنان در مسیر «شدن» و «تحوّل» قرار دارند و می‌خواهند «تجربه‌ها»یی باشند برای راهی که باید در گذشته پیموده می‌شد و نشد. توقع ما نیز نباید بیش از تجربه باشد؛ اکنون در «محک تجربه» قرار داریم و باید خود را و امکان‌های خود را در عمل بسنجیم. ازاین‌رو، به دیدۀ تحقیر نگریستن این تجربه‌ها و ستایش گذشته یا طلب‌ آرمان‌های دورست، خلاف انصاف و پختگی هستند.

۲. این‌که تصوّر کنیم در دورۀ جدید، «مخاطب خاکستری» از دستورکار خارج شد، یک «کج‌روایت» بود. به نظرم هیچ‌گاه چنین چرخشی رخ نداد که اکنون بتوان سخن از «بازگشت به مخاطب خاکستری» گفت. نه مخاطب خاکستری کنار نهاده شد و نه مسیری که تولیدات گذشته با آن برای چنین مخاطبی سخن می‌گفتند مسدود شد. مدارهای اصلی و جریان‌های عمده، همچنان برقرار بودند و اتفاق‌های تحوّل، در حد «بازاندیشی‌های موردی» بودند و هستند. این امر بدان دلیل است که باید در اینجا، منطق «تعمیر کِشتی بر روی اقیانوس» را به اجرا درآورد و گمان نکرد که می‌توان یکباره و ضربتی، وضع را دگرگون کرد و رسانه را از نو آفرید. باید با «آفرینش‌های جزئی» و «تجدیدنظرهای موردی» آغاز کرد و به‌تدریج، دامنۀ تحوّل را گسترش داد.

۳. اتّفاق جدیدی که در این دورۀ مدیریتی رخ داد، بازشدن «جایی اندک» برای برنامه‌ها و نیروهای اصیل انقلابی بود. آنچه که برخی را آزار می‌داد  نیز همین بود و نه حذف برنامه‌ها و نیروهای خاکستری. اغتشاش سال گذشته و تبعات قهری و برون‌سازمانی آن را نباید به ارادۀ مدیران جدید نسبت داد و یک‌جا و کّلی دربارۀ اتّفاق‌های متعدّد و پراکنده نظر داد. آنان که رفتند، به ارادۀ خود و در واکنش به اغتشاش‌های سال گذشته، جبهۀ جدید خویش را انتخاب کردند و رهسپار راهی دیگر شدند. در اینجا، منحصرساختن معامله به سیاست رسانۀ ملّی، تقلیل‌گرایی و بلکه نشانی خطاست. ریشه را باید در معادلات کلّیِ ایران و برخی نخبگان سیاسی و فرهنگی آن در سال گذشته فهمید و ارزیابی کرد. روشن است که این اتّفاق‌ها، خود را بر رسانۀ ملّی نیز تحمیل می‌کنند؛ درحالی‌که امکان مواجهه با آنها در ابعاد سازمانی وجود ندارد. در واقع، رسانۀ ملّی به عرصه‌ای برای تسویه‌حساب برخی نیروهای سیاسی و فرهنگی با انقلاب تبدیل می‌شود و در مقابل، عده‌ای گمان می‌کنند که این واکنش‌ها برآمده از کنش رسانۀ ملّی هستند. رسانۀ ملّی تصمیم دارد که صدای انقلاب و اصالت‌های آن هم در رسانۀ ملّی به گوش برسد و دیگر این طنین، حاشیه‌نشین و منزوی و تزیینی نباشد و تک‌روایت‌های خنثی و ناایدئولوژیک، سلطنت نکنند. این عزم، شکل گرفته است و در آن تردیدی نیست.

۴. حفرۀ تحلیل‌های معطوف به طلب چرخش یا حس‌کنندۀ چرخش به سوی برنامه‌های عامه‌پسند و سطحی و زرد، ربایش کج‌روایت یادشده است. ما فقط با «افزوده‌های انقلابی» مواجه هستیم؛ آن هم در حد «رگه‌ها» و «تکه‌ها» و نه روح کلّی و بافت معنایی. اگر از تجربه سخن گفتم به همین دلیل بود که به یک راه اشاره کنم که همچنان در درون آن قرار داریم و می‌خواهیم با خَلق تجربه، دریابیم که چگونه می‌توانیم آرمان‌های انقلاب را در قاب رسانۀ ملّی بنشانیم. سیاست کنونی، سیاست گام‌به‌گام است. البتّه منتقدان بیرونی، همین حد را هم برنتافتند و سعی دارند با روایت‌پردازی مبالغه‌آمیز، پیشانیِ «ایدئولوژی انقلابیِ آقاوحید» را به دیوار بتونیِ «شبه‌واقعیّت‌های محافظه‌کارانه» بکوبند. ممکن است افزوده‌های انقلابی ما، خام و شعاری باشند و هنوز با هندسۀ بیان هنری، فاصله داشته باشند؛ ممکن است تلاش برای جمع میان جذابیّت و حکمت، موجب کاستی‌گرفتن مخاطب شود؛ ممکن است در اثر فشارهای بیرونی، به جانب عوام‌زدگی گرایش بیابیم؛ ممکن است اندک‌بودن داشته‌های عینی و بالفعل‌مان به چشم آید؛ و ... اما همۀ اینها، آن‌گاه که جهت‌گیری جز آرمان‌های اصیل اسلامی و انقلابی نباشد، تجربه‌هایی خواهند بود که به کمالِ تدریجی کمک خواهند کرد.