
به گزارش «خبرنامه دانشجویان ایران»؛ یادداشت از حمزه دستیار*/// فرصت حداقل ۱۱ ساله اثبات جبهه انقلاب
انتخابات ناخوانده ۱۴۰۳ به دلیل اینکه برای اولین بار امکان ۱۱ سال مدیریت یکپارچه جریان انقلابی بر بدنه اجرایی کشور را فراهم می کند و می تواند باعث تقویت #گفتمان انقلاب، #کادرسازی انقلابی و سیطره نگاه صحیح بر مناسبات داخلی و بین المللی باشد، فرصت کم نظیری است اما این که این فرصت را به چه کسی میسپاریم مسئله امروز کشور است.
مولفه های تاثیرگذار در صندوق رأی
تجربه انتخابات های گذشته نشان می دهد ۱. تعدد حضور مهره های منتسب به جریان انقلاب ۲.نوع و درصد مشارکت ۳.گفتمان غالب بر فضای انتخابات و۴. کیفیت حضور نیروهای اعتدالی و اصلاح طلب عوامل اصلی موثر بر رای آوری گزینه نهایی هستند. در انتخابات خسارت بار ۹۲ دو عامل #تعدد_چهره_ها و ضعف در ارائه راهکار متناظر #گفتمان_غالب بر فضای روز جامعه، جبهه انقلاب را به شکست و کشور را به ورطه سقوط کشاند.

قالیباف یا جلیلی، مقصر کیست؟
بر خلاف آنچه در بین برخی تحلیلگران باب شده، جلیلی به تنهایی عامل شکست ۹۲ نیست بلکه به همان مقدار قالیباف، ولایتی، رضایی و دیگران هم مقصر بودند که تحلیل آن در این مقال نمی گنجند اما آنچه درس عبرت است حضور همزمان و رای_شکن قالیباف و جلیلی است، نفراتی با سبد رای حدوداً ۴ میلیون نفری که نه برای همدیگر هم افزایی می کنند و نه در صورت هم افزایی رای شان تماما به سبد دیگری اضافه می شود.
انتخابات ۱۴۰۲ مجلس به خصوص در حوزه تهران با ظرافت خاصی شکست رای بین این دو طیف را نشان داد، جایی که جریان انقلاب به جای رای یک میلیونی با تقسیم آراء نفرات برتر، رای ۴۰۰ هزار نفری را تجربه کردند، باید در نظر داشت این انتخابات، انتخابات ۹۲ و تا حدودی چند انتخابات دیگر اثبات می کنند که افراد حاضر در انتخابات ۹۲ قدرت اجماع آراء و ظرفیت جبهه انقلاب را ندارند و فضای انتخابات ۹۲ کاملاً در ۱۴۰۳ قابل بازآفرینی است.
در این فضا قطعاً آرا قالیباف به نسبت ۹۲ رشد محسوسی ندارد بلکه با کاهش رو به روست و آرا جلیلی در خوشبینانه ترین حالت یک یا دو میلیون افزایش خواهد یافت که هیچکدام به تنهایی قابلیت پیروزی را ندارند و با توجه به عدم اجماع با شرایط فعلی امکان شکست آرا بشدت بالاست. تازه بعد از این ها باید سراغ ایده های حکمرانی این دو رفت که اصلا آیا جنگ، جنگ ایده هاست یا خیر؟ و اینکه کدام ایده در برهه کنونی رأی آور و گشاینده است.

اجماع به نفع انقلاب
از طرفی تجربه سیاسی، انتخابات اخیر، فضای فعلی جامعه و ده ها مولفه دیگر اثبات می کند که بدون اجماع هیچکدام از این دو نفر رای نخواهد آورد و شخصیت ها به گونه ایست که قدرت جذب مشارکت بیشتر و در نتیجه بهره وری از رای خاموش را هم ندارند.
قالیباف با نگاه کلی تکنوکرات خود و مشاورین روشنفکر نما با کنش های بینابینی، نوگرایی متمایل به اصلاحات و حمله به هسته سخت جوان انقلابی(کلید واژه سوپرانقلابی) و صد البته اتفاقات اخیر پیرامون اطرافیان و خانواده اش به شدت محبوبیت خود را از دست داده و خاطره تلخ مناظرات ۹۲ و بازی در زمین جریان غربگرا او را از جریان انقلابی دور و دورتر کرده است.
همچنین متأسفانه جلیلی عزیز به نسبت ۹۲ هیچ تغییر خاص یا کنش رو به جلو نداشت و رای آوری ایشان در شرایطی است که انتخاباتی با شکل و شمایل ۹۸ برگزار شود، آن هم با رای حداقلی و صرفاً تکیه بر برنامه ای که نه در معرض آزمایش قرار گرفت و نه #تجربه_اجرایی به آن پیوست است.

لذا دوگانه جلیلی_قالیباف برای جبهه انقلاب خروجی مثبت و آورده امیدوار کننده ای ندارد و اصولاً هر دوگانه درون جبهه ای خصوصاً با امکان حضور شخصیت هایی چون لاریجانی یا جهانگیری و.. در پروسه انتخابات می تواند پیروزی جریان انقلاب را متزلزل و یا کم رنگ کند، باید یادمان باشد حکمرانی رئیس جمهور ۱۰ میلیونی با رئیس جمهور با رای بالاتر بسیار بسیار متفاوت است.
آنچه صلاح جریان انقلاب است رئیس جمهوری با رای بالا، محبوبیت حداکثری، امکان اجماع و دارای رزومه و سوابق قابل دفاع است. از طرفی الگوی انتخابات ۱۴۰۲ با مشارکت پایین و عدم اجماع حتی با پیروزی جریان نزدیک به انقلاب نباید نصب العین قرار گیرد.
ادامه دارد...