
به گزارش «خبرنامه دانشجویان ایران»؛ محمدمهدی تهرانی/// "نتوانستند کار مهمّی انجام بدهند"؛ این روایتی بود که رهبرانقلاب از حمله آمریکایی به فوردو ارائه کردند؛ آن هم درست زمانی که ترامپ از موفقیت حمله میگفت و رسانههای آمریکایی تردید را مخابره میکردند.
سیدعباس عراقچی اما از شدید بودن خسارات گفته و میگوید:"فرایند غنیسازی اورانیوم در حال حاضر متوقف شده است، چرا که خسارتها [به تأسیسات هستهای] بسیار شدید بوده است." او البته در عین حال مداوماً از مشخص نبودن میزان خسارات و ضرورت بررسیهای بیشتر سخن گفته است؛ چیزی که در قالب "سیاست ابهام" قابل توضیح است.
ترامپ هم در واکنش به این مواضع مداوما تصریح کرده و میکند:"خسارات بسیار شدید است، آنها نابود شدهاند.البته که شدند — همانطور که گفتهام — و اگر لازم باشد، دوباره همین کار را خواهیم کرد!"
به این ترتیب در نگاه نخست با جنگی مواجهیم میان "روایت ابهام" و "روایت نابودی"؛ اما مسئله فقط همین نیست. مسئله دقیقا آنجا اهمیت مییابد که روایت نابودی نه صرفا درصدد گزارشی از واقع که درصدد برساخت واقعیت برمیآید. به این معنا که مهم نیست هستهای نابود شده یا نه. مهم آن است که باید نابودشدهاش تلقی کرد؛ مهم آن است که دیگر جسارت حرف زدن از اینکه هستهای داریم یا غنیسازی خواهیم کرد و... نباید وجود داشته باشد. باید آنقدر روایت نابودی طنین پیدا کند که حتی خودتان هم نتوانید دیگر از ایران هستهای بگویید و هر گونه سخن گفتن را هزینهساز ببینید. به این ترتیب روایت نه برای گزارش واقعیت که برای برساخت آنچه باید واقعیت تلقی شود و عمل بازیگران را شکل دهد، به میدان میآید.
معنای این همه چیست؟ معنایش دقیقا این است که نباید اجازه داد در سایه روایت ابهام، روایت نابودی مشروعیت پیدا کند. به عبارت دیگر نباید در روایت ابهام سویه آسیبپذیری و خسارت بر سویه تداوم و امکان فعالیت غالب شود.
خلاصه آنکه باید نگران روایت جناب عراقچی بود.