
به گزارش خبرنگار تشکلهای دانشجویی «خبرنامه دانشجویان ایران»؛ احمد شفیعی، نایب دبیر انجمن اسلامی دانشجویان مستقل دانشگاه علامه طباطبائی تهران، در گفتوگو با خبرنامه دانشجویان ایران با اشاره به پیشینه مکانیزم ماشه اظهار داشت: برای درک وضعیت کنونی باید به تاریخچه پرونده هستهای ایران بازگشت.
وی یادآور شد: در ابتدای دهه ۸۰ و همزمان با آغاز پرونده هستهای در دولت سیدمحمد خاتمی، تیم مذاکرهکننده به مسئولیت حسن روحانی، با رویکردی مبتنی بر گفتوگو و تعامل وارد عمل شد. نتیجه این روند، توافق سعدآباد بود که بر اساس آن ایران فعالیتهای غنیسازی خود را بهصورت داوطلبانه تعلیق کرد تا از صدور قطعنامه علیه کشور جلوگیری شود. با این حال، علیرغم این امتیاز بزرگ، نخستین قطعنامه علیه ایران صادر شد؛ اقدامی که به گفته شفیعی، نخستین بدعهدی طرف مقابل و شکست مسیر اعتمادسازی یکطرفه با غرب بود.
این فعال دانشجویی ادامه داد: پس از آن و در دوره مسئولیت علی لاریجانی نیز مذاکرات ادامه یافت، اما باز هم قطعنامههای شورای امنیت علیه ایران صادر شد و فشارها افزایش یافت. در همین زمان، ایران برای نخستین بار ذیل بند ۴۱ فصل هفتم منشور سازمان ملل قرار گرفت.
نائب دبیر انجمن اسلامی دانشجویان مستقل دانشگاه علامه طباطبائی اظهار داشت: پس از علی لاریجانی، سعید جلیلی به مدت شش سال مسئول تیم مذاکره بود و رویکردی متفاوت اتخاذ کرد. در این دوره، سیاست ایران نه بر پایه اعتمادسازی و امتیازدهی، بلکه بر اساس تقابل فعال و ارتقای توانمندیهای هستهای دنبال شد. ایران دستاوردهای خود را افزایش داد و همزمان مذاکره کرد؛ اگر طرف غربی میپذیرفت، توافق حاصل میشد و در غیر این صورت، ایران پیشرفتهای خود را ادامه میداد. این رویکرد سبب رشد قابلتوجه صنعت هستهای کشور شد و حساسیت و فشار غرب را افزایش داد تا جایی که نهایتاً قطعنامه ۱۹۲۹ با بیشترین دایره تحریمها علیه ایران صادر شد.
شفیعی با اشاره به شش قطعنامه تصویب شده شورای امنیت علیه ایران گفت: تنها سه مورد از قطعنامهها، تحریمی بودند و بیشتر بر اشخاص و صنایع مرتبط با فعالیتهای هستهای و نظامی تمرکز داشتند. برخلاف برخی ادعاها، این قطعنامهها هیچ ارتباطی با کاهش فروش نفت یا محدودیتهای تجاری گسترده نداشتند. حتی در قطعنامه ۱۹۲۹ نیز موضوع اصلی بازرسی محمولههای مشکوک مرتبط با فعالیتهای هستهای یا موشکی بود و نه تحریم فروش نفت. اثر اصلی این قطعنامهها بیشتر روانی و سیاسی بود؛ بهگونهای که موجب بدبینی شرکای تجاری ایران، افزایش ریسک معاملات و رشد هزینههای مبادلات شد.
شفیعی با تأکید بر اینکه کاهش فروش نفت در سالهای ۹۱ و ۹۲ ناشی از تحریمهای آمریکا بود نه قطعنامههای سازمان ملل، تصریح کرد: همزمانی تحریمهای شدید آمریکا در دولت اوباما با قطعنامه ۱۹۲۹ موجب شد برخی افراد به دلایل سیاسی یا منافع شخصی، مشکلات اقتصادی کشور را به قطعنامهها نسبت دهند. این فضاسازی سیاسی باعث شکلگیری تصوری غلط در افکار عمومی شد مبنی بر اینکه سیاست تقابلی ایران کشور را به لبه پرتگاه برده است و باید با رفع قطعنامهها مشکلات حل شود.
وی افزود: این تصور زمینهساز روی کار آمدن جریانی شد که با شعار «بلد بودن زبان دنیا» و اعتماد به غرب، مسیر برجام را پیش برد. در برجام، ایران سطح گستردهای از تعهدات خود را بلافاصله اجرا کرد اما آمریکا و اروپا به تعهداتشان عمل نکردند. خروج آمریکا از برجام در دوره ترامپ و ناتوانی اروپا در راهاندازی اینستکس بار دیگر بدعهدی غرب را آشکار ساخت.
به گفته شفیعی، حتی در زمان اجرای بندهای غروب برجام نیز اروپا از پایبندی به تعهدات خود سر باز زد. دو سال پیش و درست یک روز قبل از پایان سال هشتم توافق که باید تحریمهای مرتبط با صنایع نظامی ایران لغو میشد، اروپاییها بیانیهای صادر و اعلام کردند تحریمهای مرتبط با فعالیتهای نظامی ایران را ولو با لغو آن در سازمان ملل، از سوی خودشان اعمال خواهند کرد.
وی در پایان گفتوگوهایش با خبرنامه دانشجویان تأکید کرد: اکنون و در آستانه سال دهم برجام که باید تمامی شش قطعنامه شورای امنیت لغو شوند، طرف مقابل تلاش دارد با فعالسازی مکانیزم ماشه، این ابزار فشار را زنده نگه دارد. این نشان میدهد که برای غرب، مکانیزم ماشه نه یک سازوکار حقوقی بلکه حربهای سیاسی برای فشار حداکثری علیه ایران است.
گزارش از محمد صادق عباسی