تاریخ : 1404,یکشنبه 07 دي17:31
کد خبر : 551117 - سرویس خبری : یادداشت

امین فرج اللهی؛

خندقِ تقیه و خدای بن‌بست‌شکن

امین فرج‌اللهی در این یادداشت، با مرور مشی مبارزاتی آیت‌الله خامنه‌ای در دهه پنجاه، از «تقیه» به‌عنوان خندقی هوشمندانه در برابر ساواک و از خدایی سخن می‌گوید که در دل بن‌بست‌ها، راه پیروزی را برای مردم گشود.

به گزارش «خبرنامه دانشجویان ایران»؛ یادداشت از امین فرج اللهی/// شهریور و مهر ۱۳۵۳ آقای خامنه‌ای۳۵ ساله دارد در مسجد امام‌حسن(ع) مشهد به مناسبت ماه رمضان، آیاتی از قرآن را تفسیر می‌کند. دو سالی است که امام‌جماعت این مسجد کوچک و تازه تاسیس شده است. این روحانی ۳۵ ساله، چندسالی است که از سوژه‌های اصلی ساواک مشهد است. او از مریدان و مروجان آیت‌الله خمینیِ تبعیدشده، یکی از سه مقسّم وجوهات شرعی او در مشهد و از افراد محوریِ تشکیلات او در خراسان است. علاوه بر اینها جزو معتمدین و مرتبطین بیت آیت‌الله سیدحسن قمی، مرجع مبارز مشهدی و با افراد و کانونهای سیاسی مشهد و تهران و قم هم مرتبط است. به همین خاطر است که از سال ۴۲ تا حالا پنج سابقه بازداشت دارد. همین حالا که دارد در مسجد امام‌حسن سخنرانی می‌کند هم، نمی‌داند که اداره‌کل سوم ساواک پیش از ماه رمضان به ساواک خراسان نامه زده که مدارک و مستندات محکمه‌پسند از او جمع کنید تا بازداشت شود. از قضا گزارش همین سخنرانی‌های ماه رمضانش، دی ماه او را راهی کمیته مشترک ضدخرابکاری می‌کند و هشت ماه سخت را در آن جهنم برایش رقم می‌زند. 

از سال ۵۰ و دستگیری سران مجاهدین‌خلق، تب مبارزه مسلحانه در جوانان مسلمان و متدین فراگیر شد. مسیری که امام خمینی، رهبرِ در تبعید به آن اعتقادی نداشت. چون عمومِ جامعه و مردم را با خود همراه نمی‌کرد و نسل جوان با انگیزه را از کفِ جامعه به خانه‌های تیمی و زندگی زیرزمینی و از آنجا نهایتا راهی زندان یا گورستان می‌کرد. اگر قرار بود اتفاقی بیفتد، این مردم بودند که باید کاری بکنند. بذرِ مبارزه را نه در خانه‌های تیمی و فقط ذهن جوانان مبارز، بلکه درخانه‌های مردم و ذهن همه جامعه-از کاسب و زن خانه‌دار و جوان دانشگاهی -باید کاشت. اسلام و تشیع، اگر آنگونه که هست برای مردم بیان شود، قوی‌ترین موتور محرّک جامعه است. این کاری بود که آقای خامنه‌ای می‌خواست با سخنرانی و جلسات تفسیر و عقایدش بکند.

در ادبیات چریکی جمله معروفی وجود دارد که می‌گوید عمر مفیدچریک شش ماه است. چون بالاخره کشته می‌شود. اما مشی مبارزاتی آیت‌الله خمینی و شاگردانش، تدریجی و زمان‌بر و شرط موفقیتش استمرار بود. شرط استمرار چه بود؟ ضربه نخوردن. برای همین سیدعلی خامنه‌ای سعی کرد جوری فعالیت کند که به قول معروف رو بازی نکرده باشد. بی‌محابا رفتار نکند و بهانه دست ساواک ندهد، تا بتواند کار اصلی یعنی نیروسازی را پیش ببرد. به همین خاطر است که پنج بار بازداشت شده، ولی محکومیت سنگین نگرفته بود. چرا؟ چون آقای خامنه‌ای، یک مدرّس حوزه، امام‌جماعت و سخنران است که برخلاف خیلی از مبارزین، در منبر و سخنرانی‌هایش خبری از مواضع حاد و صریح سیاسی نیست؛  هرچه هست تبیین و تشریح مبانی دینی و اعتقادی است. هیچ‌وقت درباره فلان سیاست حکومت یا فلان اقدام دولت صریحا موضع نمی‌گیرد، برعلیه سران مملکت سخنِ آشکار و صریحی از او نمی‌شنوید؛ از سال ۵۰ که مجاهدین‌خلق دستگیر شده‌اند و در بدنه روحانیون حامی امام‌خمینی هم به آنها نگاه مثبتی وجود دارد، آقای خامنه‌ای حتی تلویحا هم مشی مسلحانه را تایید نکرده است. اگرچه هم مخاطبانش و هم ساواک، ارادتش به آیت‌الله خمینی و نسبتش با تشکیلات او را می‌دانند، ولی در سخنرانی‌هایش حتی نام ایشان را هم نمی‌برد. بلکه گاهی اگر کسی برای سلامتی آیت‌الله خمینی صلواتی از جمع می‌گیرد، در جمع به او تذکر می‌دهد. این مشی و مدل، موفق بود و نه در علن و نه در خفا، دست ساواک چندان از او پر نشد. 

بعدها درباره این مشی گفت «ما از دستگاه حاکم تقیه می کردیم و از این موضوع خیلی ناراحت بود. تقیه خندقی بود کشیده شده میان ما و دستگاه حاکم. حکومت از مقابله با آن عاجز بود.» درست می‌گفت. او همه کارش را در سخنرانی‌ها و درس‌هایش می‌کرد. با فعالیت‌های حاد و رادیکال زمان خود ارتباطی نداشت، ولی جوانان پای درس‌هایش همه مبارز بودند، مسجد و درسش کانون پرشور جوانان مبارز بود. حرفهایی از او می‌شنیدند که خیلی دنبالش بودند ولی کمتر جایی می‌یافتند. اسلام و تشیعی که او توصیف می‌کرد، ایمان و تعبدی که تعریف می‌کرد، صبر و انتظار، ابتلاء و امتحان، ولایت و برائت، ظالم و مظلوم؛ توحید و نبوت و امامت و معادی که می‌گفت،التقاطی و ذوقی نبود، مبنایی و مبارزپرور بود.

مشی مسلحانه، در نتیجه سرکوب‌های بی امان ساواک، در سالهای ۵۵ به تدریج به یأس و افسردگی انجامید و خیلی از کسانی که به آن معتقد و پس از چندسال در بن‌بست گیر افتاده بودند، در کارآمدی  ودرستی‌اش تردید کردند. اما خدایی که آقای خامنه‌ای از دلِ داستانِ موسی و فرعون و نبرد اُُحد تا مشهد دهه پنجاه ترسیم می‌کرد، خدای بن‌بست‌شکنی بود که هیچ‌وقت اجازه ناامیدی نمی‌داد. بهمن ۵۷ وقتی شاه سقوط کرد، مجاهدان و چریک‌های مسلح در زندان بودند و مردم درخیابان. خدای بن‌بست‌شکن، پیروز شده بود.