تاریخ : 1404,پنجشنبه 16 بهمن19:39
کد خبر : 552767 - سرویس خبری : فرهنگی اجتماعی

«دختر پری‌خانوم»، سورئالی که پوچ از آب در آمد

«دختر پری‌خانوم» تلاشی برای ورود به سینمای سورئال است، اما سورئالیسم در این فیلم بیش از آن‌که به زبان معنا تبدیل شود، پوششی برای ضعف فیلمنامه و فقدان انسجام روایی است. فیلم با نگاهی مسئله‌دار به عشق و روابط انسانی، از روایت منسجم و پیام روشن بازمی‌ماند.

به گزارش «خبرنامه دانشجویان ایران»؛ فیلم «دختر پری‌خانوم» ساخته‌ علیرضا معتمدی، تلاشی است در مسیر سینمای سورئال؛ سینمایی که به‌جای بازنمایی واقعیت بیرونی، قصد دارد به جهان ذهنی، رؤیاها و ناخودآگاه شخصیت‌ها نفوذ کند و مفهوم عشق را در فضایی فراواقعی به تصویر بکشد. با این حال، مسئله‌ اصلی فیلم آن‌جاست که سورئالیسم در این اثر بیش از آن‌که یک انتخاب آگاهانه و کارکردمند باشد، به پوششی برای ضعف روایت و فقدان انسجام فیلمنامه تبدیل می‌شود.

فیلم در جهانی زنانه روایت می‌شود و حضور تنها یک شخصیت مرد در میان انبوهی از شخصیت‌های زن، تلاشی نمادین برای ایجاد فضایی ذهنی و غیرواقع‌گراست. اما این جهان زنانه، به‌جای آن‌که واجد منطق درونی و نظام معنایی مشخص باشد، به مجموعه‌ای از موقعیت‌های معلق و گسسته تبدیل می‌شود که ارتباط آن‌ها با یکدیگر روشن نیست. در سینمای سورئال نیز هرچند منطق واقع‌گرایانه کنار گذاشته می‌شود، اما اثر همچنان نیازمند منطق و انسجام درونی است؛ امری که در این فیلم شکل نمی‌گیرد.

از منظر ساختار، فیلم ظاهراً در قالب سه پرده پیش می‌رود: معرفی شخصیت اصلی، ورود «دختر پری‌خانوم» و در نهایت تلاش برای نمایش اوج عاطفی و سیل احساسات. اما این ساختار بیشتر اسمی و ظاهری است. گذار میان پرده‌ها فاقد پیوندهای دراماتیک مؤثر است و روایت، به‌جای حرکت تدریجی، به پرسه‌زنی در فضاهای ذهنی پراکنده شباهت دارد. نتیجه آن است که فیلمنامه، حتی در چارچوب یک اثر سورئال، از «ملات» لازم برای نگه‌داشتن اجزای خود برخوردار نیست.

ضعف روایت در لایه‌ی محتوایی و اخلاقی نیز تشدید می‌شود. روابط میان شخصیت‌ها ــ به‌ویژه میان دختر پری‌خانوم، شخصیت مرد و گذشته‌ی مشترک آن‌ها ــ به شکلی رها، بی‌تعهد و فاقد پیامد ترسیم می‌شود. فیلم این گسست‌های عاطفی را نه به‌عنوان بحران یا زخم روانی، بلکه به‌مثابه وضعیتی عادی و بی‌اهمیت نمایش می‌دهد. در حالی‌که در سینمای سورئال، آشفتگی روابط معمولاً بازتاب آشفتگی درون انسان است، اینجا بی‌تعهدی به رابطه به امری بی‌مسئله تقلیل پیدا می‌کند.

پایان‌بندی فیلم و ورود شخصیت با بازی مرضیه برومند، تلاشی است برای ارتقای مفهوم عشق به سطح رؤیا و آرزو. اما این انتخاب، به‌جای تعمیق معنای اثر، چنین القا می‌کند که عشق پایدار در رابطه‌ی زن و مرد اساساً دست‌نیافتنی است و تنها عشق واقعی، پیوند فرزند و مادر است. این نگاه، نه حاصل یک جهان‌بینی سورئال منسجم، بلکه نتیجه‌ی ناتوانی فیلم در پرداخت یک رابطه‌ی عاطفی بالغ و باورپذیر است؛ تا جایی که عشق زناشویی به تصویری کاریکاتوری و ایزوله فروکاسته می‌شود.

شخصیت‌های فرعی مانند پرستار نیز در همین چارچوب معلق باقی می‌مانند. رفتارهایی که مرزهای حرفه‌ای و اخلاقی را مخدوش می‌کند، بدون داوری یا جهت‌گیری روشن رها می‌شود. در سینمای سورئال، تعلیق اخلاقی می‌تواند آگاهانه و معنادار باشد، اما در اینجا بیشتر نشانه‌ی بلاتکلیفی فیلمنامه است تا انتخابی زیبایی‌شناسانه.

در نهایت، «دختر پری‌خانوم» نمونه‌ای از آثاری است که سورئالیسم را به‌عنوان ژست به کار می‌گیرد، نه به‌مثابه زبان سینمایی. در نتیجه، اثر نه‌تنها در روایت و فیلمنامه دچار ضعف است، بلکه در درک و اجرای خودِ سورئالیسم نیز به انسجام لازم دست نمی‌یابد.