تاریخ : 1404,سه شنبه 19 اسفند19:06
کد خبر : 554117 - سرویس خبری : یادداشت

شهاب‌الدین فروغی؛

روایتی از یک دیدار با آیت‌الله سیدمجتبی خامنه‌ای

شهاب‌الدین فروغی، دکترای علوم سیاسی از هاروارد، در این یادداشت از دیداری در سال ۱۳۹۵ با آیت‌الله سید مجتبی خامنه‌ای روایت می‌کند؛ دیداری که به گفته او تصویر متفاوتی از آنچه در فضای رسانه‌ای درباره ایشان مطرح می‌شد، پیش رویش گذاشت و او را به تأملی دوباره درباره قضاوت‌های رایج و ارزش روایت حقیقت رساند.

به گزارش «خبرنامه دانشجویان ایران»؛ یادداشت از شهاب‌الدین فروغی*/// از  سحرگاهان در خلوت ضمیر با خویشتن در کشاکشم که آیا پرده از این خاطره برگیرم یا نه. بیم آن می‌رفت که ارباب غرض، این روایت را حمل بر مقاصدی غیر از حقیقت کنند؛ اما عاقبت با خود گفتم که در ساحت اخلاق، هیچ مصلحتی بالاتر از بیان صدق نیست. آدمی نباید از پروای داوری خلق، آنچه را به چشم یقین دیده و به تجربه دریافته، مکتوم بدارد؛ چرا که حقیقت، خود به تنهایی اصالت دارد، حتی اگر شجاعتی برای پذیرشِ آن در میان نباشد.

داستان به سال ۱۳۹۵ خورشیدی بازمی‌گردد. در آن ایام که تازه رخت اقامت در وطن افکنده و در کار سازگاری با احوال نو بودم، یکی از یاران موافق و اهل فضل که با آیت‌الله مجتبی خامنه‌ای الفتی دیرینه داشت، اسباب دیداری را فراهم آورد. در آن مجال، مرا هیچ گمان نمی‌رفت که هم‌صحبت من، فرزند رهبر شهید است. در سیمای او نه نشانی از تفاخر بود و نه اثری از جاه و جلال موروثی که ذهن را به این سو رهنمون سازد. آنچه در آن محفل انس بر لوح دلم نشست، تواضعی بی‌تکلف و سادگی طبعی بود که در نهاد ایشان می‌جوشید.
گویی با انسانی روبه‌رو بودم که در کمال وارستگی، از هرگونه پیرایه‌ی قدرت و منصب عاری است و در زوایای وجودش، گوهری جز فروتنی و شفقت نمی‌توان یافت.

اما آنچه بیش از این حسن خلق، اسباب شگفتی من گردید، تتبع و فراست ایشان در وادی علوم نوین بود. در آن روزگار که مباحثِ غامض «هوش مصنوعی» تازه در محافل علمی ما جوانه زده بود و بنده نیز در آن باب غور و تفحص داشتم، ایشان را در فهم ظرایف و دقایق این دانش، بس آگاه و صاحب‌نظر یافتم. به‌راستی مایه اعجاب بود که شخصیتی در آن مرتبت از علوم حوزوی، چنین با سعه‌ صدر و نگاهی نافذ، بر تحولات روزجهان و مسائل مستحدثه احاطه داشته باشد!

چون هنگام انصراف فرارسید و از محضرشان مرخص شدیم، آن دوست شفیق که واسطه‌ این فیض بود، رو به من کرد و پرسید: «هیچ دانستی با چه کسی هم‌سخن بودی؟» من که هنوز مجذوب آن منش بی‌آلایش بودم، پرسیدم چه کسی؟ او با تبسمی که هزاران ناگفته در بطن خود داشت، گفت: «او مجتبی خامنه‌ای بود.»

این نام، همچون صاعقه‌ای بر پهنه‌ی پندار من فرود آمد. آنچه به چشم بصیرت و در عالم واقع دیده بودم، با آن تصویر غبارآلودی که هیاهوی رسانه‌ها در اذهان ساخته بودند، تفاوتی ماهوی داشت. این تجربت مرا ملزم ساخت تا دریابم که حقیقت آدمیان را نباید در غوغای عوام و جنجال زمانه جست؛ بلکه باید از حجاب ظواهر درگذشت و در خلوت ادراک، به جوهرِ اصیل انسان‌ها پی برد.

رستگاری جان آزاده در گرو بیان صادقانه‌ حقیقت است، بی‌آنکه از ملامت ملامت‌گران باکی داشته باشد. روایت این واقعه، ادای دینی بود به ساحت انصاف و راستی؛ تا بدانیم که خردورزی، همواره در گرو مشاهده‌ بی‌واسطه است.
والسلام علی من اتبع الهدی.

*دکترای علوم سیاسی هاروارد