
به گزارش «خبرنامه دانشجویان ایران»؛ رسول بخشی دستجردی در گفت و گوی تفصیلی با خبرنامه دانشجویان ایران، به وضعیت بازار انرژی جهان در شرایط جنگی و بسته شدن تنگه هرمز و تاثیر آن روی قیمت نفت، سلطه دلار و ... پاسخ داد که متن مصاحبه در ذیل است:
چگونه آمریکا با «دلار» در بازارهای جهانی سلطه گری می کند؟
بخشی دستجردی: موضوع بسته شدن تنگه هرمز در جنگ رمضان، مسأله مهمی است و ضرورت دارد درخصوص این مسأله تحلیل و بررسی انجام شود و نحوه استفاده هر چه مؤثرتر از این مساله مورد کنکاش قرار بگیرد. بنده می خواهم مقدمه ای را درخصوص نحوه تسلط دلار بر اقتصاد جهانی طرح کنم تا بتوانیم از آن نتیجه گیری کنیم.
جنگ جهانی اول در سال ۱۹۱۴ شروع و تا ۱۹۱۸ ادامه یافت. در خلال این جنگ اروپا ناامن گردید و این مسألهای شد تا سرمایهداران بزرگ اروپا سرمایههای خود را به طلا تبدیل بکنند و به آمریکا که از منطقهی جنگ دور بود منتقل نمایند. انتقال طلا به آمریکا چندید سال طول کشید. تا اینکه در سال ۱۹۳۳ روزولت رئیس جمهور وقت آمریکا دستوری را صادر کرد که طبق آن ساکنان آمریکا موظف شدند اگر شمش طلا، سکه طلا و یا حواله طلا دارند آن را به دولتفدرال بفروشند. گفته شد هرکس تخطی کند ۱۰ هزار دلار جریمه و تا ۱۰ سال باید در زندان بماند.
این فرمان باعث شد دارندگان طلا، ذخیره طلای خود را به دولت فدرال بفروشند. این سیاست باعث شد تا سال ۱۹۳۹ یعنی آغاز جنگ دوم جهانی، بیش از دو سوم کل ذخایر طلای جهانی در دولت آمریکا متمرکز شود.
جنگ جهانی دوم حدود ۶ سال یعنی تا ۱۹۴۵ طول کشید. در سال ۱۹۴۴ کنفرانسی با مدیریت آمریکا در برتون وودز، یکی از شهرهای آمریکا تشکیل شد. آمریکا از کشورهای جهان برای شرکت در این کنفرانس دعوت کرد و حدود ۴۴ کشور از جمله ایران در این کنفرانس که بعدها به کنفرانس برتون وودز شهرت یافت، شرکت کردند.
این کنفرانس حدود ۲۲ روز طول کشید. تشکیل چنین کنفرانسی از قبل طراحی و برنامه ریزی شده بود. موضوع این کنفرانس مدیریت اوضاع اقتصادی پس از جنگ بود. آمریکا پیشنهاد مشخصی داشت و می گفت به جای آنکه کشورهای متحد و مسئول جنگ را مانند جنگ اول، تنبیه کنیم و غرامت بگیریم که بخواهد سببساز جنگ بعدی شود، این بار کمک میکنیم برای بازسازی اقتصادی کشورها ازطریق وام.
پیشنهاد آمریکا دقیقا این بود که بعد از پایان جنگ، آمریکا به کشورهای درگیر جنگ درقالب پرداخت وام البته بهصورت دلار کمک مالی کند. تا آن زمان دلار واحد پول بین المللی و شناخته شده نبود. لذا طبیعی بود که کشورها مقاومت بکنند و نپذیرند. برهمین اساس آمریکا اینطور پیشهاد داد که به کشورهای جنگزده دلار وام میدهیم. علاوه بر آن مهندسین و تکنیسین های خود را هممی فرستیم که کمک کنند کارخانه ها و ساختمان ها بازسازی کنند و مطرح کرد که طرح های تولیدی نیز برای اجرا میدهیم.
با همین دلارهایی که به شما وام میدهیم با خودمان کار کنید به مهندسان ما حقوق بدهید از خود آمریکا کالا و ابزار لازم برای تولید را بخرید و دلار را بین خودتان به گردش دربیاورید، در ضمن ارزش آنرا با طلا تضمین میکنیم. یعنی هر وقت خواستید دلارهایی که به شما وام دادهایم را از طریق خود ما به طلا تبدیل کنید. بانک های آمریکایی آماده اند هر موقع کشورهای دریافت کننده کمک تصمیم گرفتند دلارها را به طلا تبدیل کنند، این معاوضه را همیشه به نرخ ثابت ۱ به ۳۵ انجام دهند. این باعث شد دلار در دنیا به عنوان یک پول بین المللی که با طلا برابر است، جا بیافتد و کم کم همه محاسبات مالی بین المللی و ... برحسب دلار انجام شود و به این سیستم برتون وودز می گویند.
این سیستم، یعنی سیستمی که قیمت طلا برحسب دلار ثابت است و آمریکا متعهد به تسویه برحسب طلا است تا سال ۱۹۷۱ یعنی حدود ۲۵ سال ادامه یافت. در طول این ۲۵ سال آمریکا ازطریق همان ذخایر طلایی که تا ابتدای جنگ دوم انباشت کرده بود و حجمش دو سوم طلای کل دنیا می شد، این سیستم را نگه داشت برای این منظور که جایگاه دلار را در جهان به عنوان پول اول تثبیت کند تا بعد از منافع آن استفاده کند و زمان استفاده از منافع این کار از سال ۱۹۷۱ شروع شده و تا الان نیز ادامه دارد
منافعش برای آمریکا چیست؟
وقتی دنیا به دلار عادت می کند که عادت کرده است، آمریکا ارتباط مستقیم دلار و طلا را در ۱۹۷۱ قطع کرد. نیکسون رئیس جمهور وقت آمریکا اعلامکرد از این به بعد آمریکا تعهدی برای تبدیل دلار به طلا نخواهد داشت و به اینمی گویند شوک نیکسون. یعنی چه؟ یعنی آمریکا می خواهد از این به بعد بدون توجه به ذخایر طلا، به انتشار دلار اقدام بکند، لذا آمریکا برای اینکه بتواند در فاصله آن ۲۵ سال قیمت طلا را ثابت نگه دارد، نمی بایست دلار بدون پشتوانه منتشر کند و نمی بایست کسری بودجه داشته باشد، چون کسری بودجه منتهی می شد به انتشار دلار بدون پشتوانه اما از ۱۹۷۱ به بعد آمریکا افتاد در انتشار دلار بدون پشتوانه طلا، یعنی میخواست کسری بودجه داشته باشد کسری بودجه و انتشار پول بدون پشتوانه قاعدتا باعث تورممیشه اما آمریکا تورم ناشی از کسری بودجه نداشت و هنوز هم نداره دلیلش این است که پول های اضافی را به جای اینکه در آمریکا خرج کند در خارج از آمریکا خرج می کرد و خرج می کند. اقتصاد هر کشوری از دو بخش تشکیل می شود که متشکل از بخش داخل و بخش خارجی است. بخش داخلی هم قابل تقسیم به دو زیر بخش است: یکی بخش دولتی و دیگری بخش خصوصی بوده ، بنابراین آمریکا کشوری است که هم بخش دولتی آن در کسری می باشد و هم بخش خصوصی آن
این کسری از کجا تأمین مالی می شود؟ ازطریق چاپ پول اضافی
خب چاپ پول اضافی باعث تورم میشه؟ اما آمریکا تورم ندارد
یعنی چه؟
یعنی پول های اضافه تر از تولید داخلی آمریکا را اگر در داخل آمریکا خرج کنند، قاعدتا تورم ایجاد می کند، ولی آمریکایی ها این پولهای اضافی را در خارج از آمریکا خرج می کنند یعنی صرف واردات می کنند. یعنی این دلارها را به چین و ژاپن و اروپا میدهند و با آن کالا وارد می کنند و به کشورهای عربی میدهند و نفت وارد میکنند.
واردات آمریکا خیلی بیشتر از صادارت آمریکاست. یعنی خروج دلار از آمریکا خیلی بیشتر از ورود دلار به آمریکاست.پس کشوری که در کسری داخلی است (یعنی هم دولتش در کسری بودجه است و هم بخش خصوصی اش) فقط ازطریق ایجاد کسری خارجی میتواند تورم نداشته باشد.
یعنی در آمریکا دولت میخواهد فرضا ۱۰ تریلیون دلار خرج کند اما ۸ تریلیون دلار درآمد دارد پس ۲ تریلیون دلار کسری دارد. همچنین بخش خصوصی هم میخواهد ۱۵تریلیون دلار خرج کند اما ۱۲ تریلیون دلار درآمدش است. لذا درمجموع بخش داخلی آمریکا ۵ تریلیون دلار در کسری است. اینجا بانک مرکزی به انتشار ۵ تریلیون دلار اقدام میکند و کسری این دو بخش را تأمین میکند اما شرط این است که معادل همین ۵ تریلیون دلار واردات به امریکا از صادرات آمریکا بیشتر باشد. جالب است بدانید تا قبل از ۱۹۷۱ آمریکا نه کسری داخلی و نه کسری خارجی هیچکدام را نداشت. اما از سال ۱۹۷۱ همزمان هم در کسری داخلی و هم در کسری خارجی قرار گرفت و این تا الان ادامه دارد.
متوجه شدیم که آمریکا برای اینکه بتواند دلار بدون پشتوانه تولید منتشر کند، لازم دارد در کسری خارجی باشد یعنی لازم دارد وارداتش بیش از صادراتش باشد.
بنابراین، وقتی آمریکا لازم دارد که وارداتش بیش از صادارتش باشد، قاعدتا باید بقیه کشورهایی که با او رابطه تجاری دارند درمجموع در مازاد تجاری یا مازاد خارجی باشند. یعنی آنها باید صادراتشان بیشتر از وارداتشان باشد تا امریکا بتواند وارداتش را بیش از صادراتش قرار دهد.مثلا کل اروپا (بجز انگلستان) مازاد صادراتی دارد. چین، هند، برزیل، کره، مالزی آرژانتین و غیره کلا مازاد صادراتی دارند. یعنی نیاز آمریکا را تأمین می کنند. یعنی آمریکا دلار چاپ میکند و دیگر کشورها تولید آن دلار چاپ شده را تأمین می کنند.
این سوال وجود دارد که یک کارگر آمریکایی بیشتر کار می کند یا یک کارگر چینی؟ معلوم است که کارگر چینی و کارگر آمریکایی رفاه بیشتری دارد یا کارگر چینی؟ قطعا کارگر آمریکایی، یعنی اگر یککارگر چینی در روز ۲۰ واحد کالا تولید می کند فقط ۱۰ واحد از آن را مصرف می کند و مابقی را به آمریکا می دهد. این نظم نوینی است که آمریکا در سایه آن درحال چاپیدن دنیاست.
کشورهای نفتی خلیج فارس ازجمله عربستان، امارات، قطر، بحرین و عراق نیز وظیفه شان صادارت نفت به چین، اروپا، هند، کره و مالزی و اندونزی و ... است تا آنها هم با آن نفت کالا تولید کنند بخشی را خودشان بخورند و مابقی را در ازای آن دلارها به آمریکا بدهند. این داستان هژمونی و تسلط دلار بر جهان است.
تولید نفت ما چگونه است و انسداد تنگه هرمز چه میزان می تواند روی بازار های جهانی و کم رنگ کردن دلار نقش داشته باشد؟
بخشی دستجردی: تسلطی که ایران از سال ۱۳۵۷ آنرا به جد به چالش کشیده است. چون طبق نظم آمریکایی بالا که تعریف کردم ایران نیز باید مثل بقیه کشورهای نفتی، نفت را صادر می کرد و حق نداشت تولیدکننده باشد. ایران نمیباید از منابعش برای تولید استفاده کند باید صادر میکرد. اما الان ما بعد از ۴۷ سال یک تولیدکننده هستیم انواع و اقسام کالاها را خودمان تولید میکنیم. واردات چی نیستیم مثل این کشورهای عربی که حتی خوراک شان را نیز وارد می کنند، این اقتصادهای بادکنکی و کاغذی را دارید می بینید که چگونه تحت فشار شدید ناشی از بسته شدن تنگه هرمز قرار گرفته اند. سرگذشت بالا را گفتم برای اینکه بدانیم آمریکا چگونه با زور سرنیزه و از قبل جنگ جهانی موفق به مسلط کردن دلار شد. و از آن موقع تا الان از جهان برای خودش درحال بهره کشی است.
اما الان شاهرگ حیاتی آن دست جمهوری اسلامی ایران است. اگر برای مدتی تنگه هرمز بسته بماند، نفت کمتری به شرکای تجاری آمریکا خواهد رسید. نتیجتا تولید و صادراتشان به آمریکا کاهش خواهد یافت. این یعنی کسری داخلی آمریکا با مانع جدی مواجه خواهد شد. یعنی باید کسری بودجه و کسری بخش خصوصی را کاهش دهند. این یعنی تورم ناشی از برگشت دلار به آمریکا و این یعنی پولی شدن بسیاری از خدماتی که تاکنون برای آمریکایی ها مجانی بود به هزینه تولید بقیه کشورها ، یعنی اعتراض های گسترده و تضعیف گام به گام دولت فدرال در آمریکا ، یعنی اگر واقعا نفت به شرکتهای آمریکا نرسد، کار آمریکا تمام است و از یک قدرت جهانی به یک کشور معمولی تبدیل خواهد شد.
اما ممکن است جمهوری اسلامی در آینده نزدیک تنگه هرمز را باز کند. این نیز البته باید مبتنی بر طرح مشخصی مثل تقویت ریال انجام شود.
ایران میتواند در کوتاه مدت فقط به کشتیهایی اجازه عبور از تنگه هرمز را بدهد که مبتنی بر ریال محموله را معامله کرده باشند. مثلا اگر آلمان از قطر نفت خریداری کند باید برحسب ریال این کار را انجام دهد. آلمان نیز باید برای اینکه بتواند از قطر به ریال نفت بخرد باید ریال داشته باشد. برای این کار باید به ایران کالا صادر کند و در ازای صدورکالا به ایران، از ایران ریال دریافت کند و ریال دریافتی را برای خرید نفت به قطر بپردازد. البته این فعلا در این مرحله ممکن است خیالی بهنظر برسد اما می توان گام به گام در این مسیر حرکت کرد و حداقل درصدی از معاملات نفتی را برحسب ریال تحکیم کرد، اما از آن طرف هم باید به سرعت با فعالیتهای مخرب تولید و سفته بازی روی طلا و ارز و املاک خالی مقابله کنیم و نرخ سود بانکی را تا می توانیم کاهش دهیم اینکار باعث کاهش نرخ رشد نقدینگیخواهد شد و از اجرای سیاستی که میتوانیم آنرا پتروریال بنامیم بهخوبی حفاظت و حمایت خواهد کرد.
کاری که آمریکا با راه انداختن جنگ و مبتنی بر طلا انجام داد را ما میتوانیم کم کم با نفت انجام دهیم، البته نه برای تسلط بر بقیهملتها فقط برای حمایت از خودمان درمقابل آسیب هایی که آمریکا به ما میزند.
البته این مشروط بر آن است که لیبرالها را در تصمیم سازیهای اقتصادی دور نگه داریم، قطعا محدود کردن تنگه هرمز، پا گذاشتن روی شاهرگ دلار است. حال که ایستادهایم، باید ادامه دهیم و نباید رها کنیم.