تاریخ : 1405,یکشنبه 02 فروردين16:38
کد خبر : 554578 - سرویس خبری : باشگاه نویسندگان

قاسم قربانی؛

چرا پیام‌های آیت‌الله سیدمجتبی خامنه‌ای به دل می‌نشیند؟

پیام‌های نوروزی و فطری امسال، بیش از هر چیز با «حضور» و «تصویر» در ذهن‌ها نشستند؛ متن‌هایی که نه صرفاً می‌گویند، بلکه نشان می‌دهند و با امضای شخصی نویسنده، فاصله میان کلام رسمی و تجربه زیسته را از میان برمی‌دارند.

به گزارش «خبرنامه دانشجویان ایران»؛ یادداشت از قاسم قربانی/// دومین پیام سومین رهبری انقلاب اسلامی به مناسبت فرارسیدن عید نوروز و عید فطر منتشر شد. هر دو پیام در همان سطرهای اول به شدت گیرا بود و به دلم نشست. وقتی با دیگران صحبت کردم، دیدم که به دل نشستن، حسی مشترک بوده است. دل نشینی می‌تواند عوامل زیادی داشته باشد؛ از محتوای متن تا شرایط بیرونی صدور پیام و فرم و سبک نگارش.  به عنوان معلم ساده ادبیات بر خود لازم می‌دانم، کمی درباره فرم و سبک نگارش ایشان و نقشی که در گیرایی متن دارد، صحبت کنم.

در همان نظر اول دو ویژگی بارز در سبک نوشتاری هر دو پیام، توجهم را به خودش جلب کرد: اول حضور قوی شخصیت نویسنده در متن و دوم نشان دادن به جای گفتن! اما این دو چیستند و چگونه در دو پیام حضور داشتند؟

۱- حضور نویسنده: در متن‌های اداری و علمی، به عنوان یک استاندارد و ارزش، شخصیت نویسنده تا حد امکان از متن حذف می‌شود. این نوع متن‌ها به گونه‌ای است که انگار هر کسی می‌تواند آن را نوشته باشد. به بیان دیگر، امضای شخصی هیچ کسی پای آن‌ها نیست. این متن‌ها چیزی که نشان دهد یک انسان به خصوص پشت آن است، ندارند. عواطف و لحن شخصی، پشتشان حس نمی‌شود. حتی گویی از لا مکان و لازمان صادر شده‌اند. کلمات در این گونه بیانیه‌ها، تابوت‌هایی هستند که جسد معنا را با خود حمل می‌کنند و جمله‌ها روح ندارند. معنایی که از این پیامها بر می آید به راحتی از طریق واژگان دیگر و به ده‌ها شکل دیگر قابل بازسازی است.

اما پیام‌های رهبری، دقیقاً واجد امضای شخصی است. حضور شخص نویسنده در متن کاملا هویداست. از خاطراتش می‌گوید، از همسر و خواهر شهیدش سخن به میان می‌آورد و از این که حتی علاقه خود به همسرش را ابراز کند، خجالت نمی‌کشد. در پیام اول برایمان می‌نویسد از افرادی بوده است که پیکر پدر را پس از شهادت زیارت کرده و کوهی از صلابت «دیده است». همچنین «شنیده است» که مشت دست سالمش را گره کرده بود. پیام متنی نیست که از ناکجا پرتاب شده باشد. نویسنده ای دارد که «می‌بیند» و «می‌شنود» و دیده‌ها و شنیده‌هایش را برای ما تعریف می‌کند. نویسنده‌ای که به صورت ناشناس در تاکسی می‌نشیند و حرف‌های ما مردم را می‌شنود. مثل یک معلم، توضیح می‌دهد آیه‌ای که در ابتدای پیام آمده چه معنایی دارد و چه معنایی ندارد. حتی وقتی با پاکستان صحبت می‌کند، علاقه ویژه خود و پدرش را به این کشور پنهان نمی‌کند و خاطره بغض پدر را در خطبه‌های نماز عید فطر به خاطر سیل پاکستان تعریف می‌کند. لحن صمیمی و امضای شخصی نویسنده ما را مطمئن می‌کند که آقا سید محتبی در حال سخن گفتن با ماست نه فلان دبیرخانه یا هوش مصنوعی.

۲- نشان دادن به جای گفتن: یکی از مهمترین اصول داستان نویسی این است: «نگو! نشان بده!» بر اساس این آموزه، نویسنده به جای این که سخنرانی کند باید تصویر بسازد. مثلا به جای این که بگوید، فلان رویداد غمناک بود، غم را به تصویر بکشد و به جای این که بگوید ترسناک بود، برای ترس رویداد و تصویر خلق کند. پیام‌های رهبری، داستان نیستند، اما سرشارند از تصویر‌سازی. به جای این که بگوید، پدر شهید، تا آخرین لحظه استوار بود، می نویسد: «شنیدم که مشت دست سالمش را گره کرده بود»! به جای این که بگوید: با مردم ارتباط داشته‌ام و حرف‌های آنها را شنیده‌ام، به صورت ناشناس سوار تاکسی شده، با مردم هم کلام شده و از آنان می‌آموزد. به جای آن که صرفا بگوید رهبر شهید، به پاکستان علاقه داشت، تصویر بغض گریه‌آلود او را هنگام سخن گفتن از سیل پاکستان ترسیم می‌کند و هنگامی که از لزوم پرداخت غرامت سخن می گوید، مرد قدرتمندی را تصویر می‌کند که یا غرامت را به زبان خوش می‌گیرد یا به زور می‌ستاند و اگر هیچ کدام نشد، به هر اندازه که شد، از اموال مجرم به آتش می‌کشد.

اگر بخواهم، سبک بیان رهبر جوان را با رهبر شهید، مقایسه کنم، می توانم بگویم رهبر شهید به‌سان یک سخنور بزرگ کهن در انتخاب واژگان، نظم و چینش کلمات، ایجاز سخن و ایجاد شبکه‌های معنایی مستتر، توانا و استاد‌‌‌ بود و لحن رهبر جوان، مدرن تر و صمیمی‌تر است. رهبر شهید، از قواعد و حکمت‌های کلی سخن می‌گفت و به رسم تبیین برای آن‌ها مثال و حکایت بیان می‌کرد، اما رهبر جدید، از همین پایین و با حکایت، از دل رویداد سخن را آغاز می‌کند و سپس به سمت قاعده و حکمت کلی حرکت می کند. حکمتی که چه بسا در کلام پوشیده بماند و کشف آن به ذوق و هوش خواننده واگذار شود.