تاریخ : 1405,جمعه 14 فروردين15:44
کد خبر : 554936 - سرویس خبری : باشگاه نویسندگان

سیدحسنعلی سیاحی‌زاده،

وقتی از مردمی‌بودن می‌گوییم، از چه حرف می‌زنیم!

از آن روز اول سعی داشتم که در تجمعات مختلف شهر تهران شرکت کنم. در حدود ده تجمع مختلف حاضر شدم. هر کدام رنگ و بوی خودشان را دارند و علی‌رغم شباهت‌های کلی‌شان در جزئیات بسیار متفاوت‌اند. این را در شعارها و مردم عیان است. در برخی محله‌ها شعار «خامنه‌ای جوان شد» را - به‌ویژه در همان روزهای ابتدایی اعلام سومین رهبر معظم انقلاب اسلامی ایران- از جان فریاد می‌کشیدند و لبخند رضایت در چهره‌شان دیده می‌شد. 

به گزارش «خبرنامه دانشجویان ایران»؛ یادداشت از سیدحسنعلی سیاحی‌زاده*/// از همان روزهای ابتدایی جنگ و با اعلام شهادت رهبر عزیزمان با خانواده به میدان انقلاب رفتیم. فضا غم‌آلود و سنگین بود. همه‌جور آدمی دیده می‌شد اما همگی برای یک هدف آمده بودند. از آن شب به بعد اراده‌ای جمعی در میان ایرانیان برای حضور در خیابان‌ها و پاسبانی از میراث مردم ایران شکل گرفت. شاید سخن گفتن از لحظه تولد این اراده و چگونگی آن دشوار باشد اما کسی نمی‌تواند منکر آن باشد.

از آن روز اول سعی داشتم که در تجمعات مختلف شهر تهران شرکت کنم. در حدود ده تجمع مختلف حاضر شدم. هر کدام رنگ و بوی خودشان را دارند و علی‌رغم شباهت‌های کلی‌شان در جزئیات بسیار متفاوت‌اند. این را در شعارها و مردم عیان است. در برخی محله‌ها شعار «خامنه‌ای جوان شد» را - به‌ویژه در همان روزهای ابتدایی اعلام سومین رهبر معظم انقلاب اسلامی ایران- از جان فریاد می‌کشیدند و لبخند رضایت در چهره‌شان دیده می‌شد. 

 در یکی از محلات که نزدیکی‌های آنجا را زیاد بمباران کرده بودند، شعارهای حماسی پررنگ بود. دو بار در تجمعات محلی و نسبتاً غیررسمی محلات تهران شرکت داشتم؛ یکی در شرق و یکی در غرب تهران. دسته‌های راهپیمایی مردمی در کوچه‌ها و خیابان‌ها راه می‌افتادند و شعار می‌دادند.

در یکی از این راهپیمایی‌ها، طول دسته خیلی بلند می‌شد و بخاطر محدودیت تجهیزات صوتی، صدای بلندگوها به تجمعات کم می‌شد. کمتر از ۳۰ ثانیه که از کم‌رنگ‌شدن صدای بلندگوها می‌گذشت، یکی از میان جمعیت فوراً شعار «مرگ بر وطن‌فروش خائن» را سر می‌داد. مدت کوتاهی به شعارهای دیگر می‌پرداختند و فوراً به همین شعار باز می‌گشتند. حس می‌کردم به این شعار که می‌رسیدند مشت‌ها محکم‌تر پرتاب می‌شوند. این اتفاق در این محله به کرات رخ داد.

 اما در محله‌ای دیگر که تجربه راهپیمایی مشابه داشتم چنین نبود. تا صدای بلندگوها کم می‌شد، جمعیت به‌طور خود جوش فریاد می‌زد «حیدر حیدر». این شعار جمعیت را خیلی به وجد می‌آورد و گاهی تا ده دقیقه یک‌سره همین شعار داده می‌شد.

 در یکی دیگر از مناطق تهران، «عزاداری» و «روضه‌خوانی» پررنگ بود. به هربهانه‌ای و در فواصل زمانی نسبتاً کوتاه، شعارها به روضه و مداحی کوچکی تبدیل می‌شد و پس از آن راهپیمایی و حرکت جمعیت از سر گرفته می‌شد. 

 نزدیکی ایام عید شد و برای زیارت والدین که به شیراز آمدم. اینجا اساساً شکل تجمعات مردمی متفاوت است. ترکیب و تراکم جمعیتی متفاوت شهر شیراز و همچنین معماری شهری متفاوت (مثل خیابان‌های باریک‌تر و متداخل‌تر) باعث شده که دو گونه اصلی تجمع در شهر نمود بیشتری داشته باشد. اولاً گروه‌های ماشینی طولانی که از حوالی ساعت ۲۰:۳۰ در تمامی خیابان‌های شهر دیده می‌شوند و گاهی ۲۰ دقیقه عبور آنها از یک محله به طول می‌انجامد. ثانیاً تجمع در میادین اصلی شهر به‌گونه‌ای که حاشیه بلوارها و خیابان‌ها را مردمان پرچم‌به‌دست و شعارگو پرکرده‌اند.

الغرض آنکه تجربیات نگارنده از مشاهده تجمعات و راهپیمایی‌های گروه‌های مختف مردمی در بوم‌های متفاوت حاکی از آن است که «مردم» با تمامی کثرتش در خیابان‌ها حاضرند. همگی درعین توجه به یک معنای واحد، شعارها، پوشش‌ها، تابلوها، گردهمایی‌های منحصربه‌فرد خود را دارندو این می‌تواند نمود مفهوم «وحدت در کثرت - کثرت در وحدت»ی باشد که می‌شناسیم. این‌بار، خیابان محل «یک رویداد تماماً مردمی» است که تجربه آن باید درس عبرتی برای سیاستگذاران و اهالی علوم انسانی باشد.

* کارشناس گروه دین مرکز پژوهش‌های مجلس