
به گزارش «خبرنامه دانشجویان ایران»؛ یادداشت از فرهاد چارهدان/// اگر بخواهیم انقلاب اسلامی را با یک جمله توصیف کنیم، باید بگوییم: ظهور «ارادهی جمعیِ یک ملت» در مقیاسی که هیچ تحلیل ماتریالیستی از عهدهی تبیین آن برنمیآید. انقلاب اسلامی فقط یک تغییر سیاسی یا جابهجایی قدرت نبود؛ بلکه رویدادی بود که در آن، «مردم» نه به عنوان ابزار، که به عنوان فاعل اصلی تاریخ ظاهر شدند.
شاید بزرگترین معجزهی اجتماعی انقلاب این بود که تودههایی از انسانها، بدون تبلیغات مدرن، بدون ابزارهای قدرتمند رسانهای و حتی در شرایط خفقان، توانستند یکپارچه به صحنه بیایند. این «به صحنه آمدن» از جنس محاسبات مادی نبود؛ از سر ترس نبود، از سر منفعت نبود، بلکه از سر «معنا» بود. مردم دریافته بودند که دیگر نمیتوانند با بیهویتی زندگی کنند.
راز این معجزه را باید در «نگاه توحیدی» جستجو کرد. در این نگاه، انسان فقط یک موجود اقتصادی یا یک غریزهی سیاسی نیست؛ او موجودی است که میتواند برای حقیقت، جانش را کف دست بگیرد. انقلاب اسلامی نشان داد که وقتی حرف حق، با صدای صادقانهی یک رهبر الهی (امام خمینی) بلند شود، آنقدر در اعماق جان مردم نفوذ میکند که تمام محاسبات قدرتهای شرق و غرب را به هم میریزد.
مردم ایران نشان دادند که «معجزه» لزوماً شکافتن دریا نیست؛ معجزه میتواند این باشد که میلیونها انسان، در یک لحظه، «خودِ حقیقیشان» را پیدا کنند و در برابر چشمان حیرتزدهی جهان، از خودِ خفتهی تاریخیشان بیرون بیایند. این همان نقطهای است که انقلاب اسلامی را از همهی انقلابهای جهان جدا میکند: حضور مردم، نه از روی اجبار، که از روی آگاهی عاشقانه.
و امروز، هرگاه میخواهیم بدانیم انقلاب چه داشت که تاریخ را عوض کرد، کافی است به آن روزها برگردیم و ببینیم چگونه «یک انسان معمولی» در کوچه و بازار، ناگهان به قهرمان تاریخ تبدیل شد. این معجزهی اجتماعیِ انقلاب اسلامی بود؛ معجزهای که هنوز هم نگاه تحلیلگران سیاسی را به تحیر وامیدارد.