
به گزارش «خبرنامه دانشجویان ایران»؛ احسان محمدرضایی/// مذاکرات اسلامآباد به دلیل زیاده خواهی دولت آمریکا مختومه شد. آری؛ دولت متوهم آمریکا دنبال باجگیری از ملت ایران است، آنها ذرهای به دنبال رفاه و آسایش ایران و ایرانی نیستند که اگر بودند اسم تیم مذاکره کننده ایران «میناب ۱۶۸» نامگذاری نمیشد.
به قانون جنگل توجه کنید؛ آنها میخواهند در منافع تنگه هرمز که متعلق به خاک ایران است سهیم باشند، قطعا هر ایرانیِ آگاه برایش سوال میشود که به چه حقی آمریکا که هزاران کیلومتر از خاک ایران فاصله دارد باید در منافع ایران سهیم باشد؟ پاسخ این است؛ آنها به دنبال چَپاول و غارت منابع و امکانات ایران هستند مانند سال های ۱۹۷۹ میلادی به قبل.
آنها خواستار خروج اورانیم ۶۰ درصد و سلب حق غنی سازی در ایران به مدت ۲۰ سال هستند، این در حالی ست که ایران چندین بار متعهد شده که به دنبال ساخت سلاح هستهای نیست و جزو کشورهای متعهد به معاهده NPT است؛ اما در مقابل سایت های هستهای ایران مورد هدف قرار میگیرند و دانشمندان صنعت هستهای کشور ترور میشوند. با این حال دشمن خونین ایران «رژیم سفاک صهیونی» چندین کلاهک هستهای دارد و تعهدی در معاهده NPT ندارد، که همه اینها نشان دهنده این است که قوانین سازمان ملل هیچ و پوچ است و فقط به نفع خودشان کار میکنند.
از سال ۱۹۷۹ میلادی به قبل وضعیت ایران مانند وضعیت فعلی کشور های خودفروخته حاشیه خلیج فارس بود، با آمریکایی ها ارتباط دو طرفه برقرار بود به طوری که در حوزه تسلیحات نظامی هم به ایران کمک میکردند، اما به چه قیمتی؟ به قیمت استفاده بیحد و اندازه از منابع و منافع ایران، منابعی که متعلق به ملت ایران است اما سازشگران داخلی به راحتی آنها را واگذار میکردند. از آن زمانی که ایدئولوژی عزت، استقلال و خودکفایی در کشور زنده شد، آمریکایی ها کمر همت بستند که این ساختار و نظام فکری را به زمین بزنند، علت آن هم تاریخ کشور آمریکا است؛ چون آنها هم تجربه چنین دورانی و چنین اتفاقاتی را داشتهاند. قبل از انقلاب استقلال آمریکا، آنها مستعمره و وابسته به انگلستان بودند، دقیقا مشابه شرایط فعلی کشور های حاشیه خلیج فارس، آنها بعد از انقلابشان راه خودکفایی و قدرتمندی را پیش گرفتند. با سختی های بسیاری مواجه شدند؛ تحریم، جنگ داخلی، حمله مستقیم بریتانیا و به آتش کشیدن شهر واشنگتن دیسی.
در حال حاضر که مشاهده میکنید ظاهراً آمریکا به یک ابرقدرت تبدیل شده «که دیگر نیست» دلیل آن ساخت کالا در داخل کشور، حمایت مردم و قدرتمندی در حوزه نظامی بود. که به مرور زمان و طی گذشت زمان قابل توجهی، اهمیت دادن به آن سه مولفه باعث شد که آمریکا به یک ابر قدرت بدل شود. اما نکته قابل تأمل اینجاست که آمریکایی ها همین روند و سیر را در کشور ایران مشاهده میکنند و تمام دست و پا زدنشان هم برای این است که ایران این سیر تکامل و مسیر ترقی را طی نکند؛ چرا که اگر این مسیر طی شد و ایران به یک وزنه سنگین قدرت تبدیل شد، دیگر آمریکا حرفی برای گفتن در جهان ندارد.
پس با استناد به تاریخ گزینه مذاکره سرانجام این کارزار نخواهد بود، چرا که در دهه نود حُسن نیت نشان دادیم و متعهد شدیم در قبال آنها اما در نهایت قرارداد پاره شد. بعد از آن مجدداً دو مرتبه به مذاکره پرداخته شد اما با ترور رهبر عزیزمان، فرماندهان، دانشمندان و مردم عزیز ایران مواجه شدیم. در حال حاضر هم باز با حُسن نیت اما بدون هیچ اعتمادی باب مذاکره را خودشان باز کردند اما با دستان ما این باب بسته شد و تا زمانی که جلوی ملت ایران سَر خَم نکنند و شروط ما را نپذیرند این باب بسته خواهد ماند، چرا که آنها جماعتی زیادهخواه و منفعتطلبی بیش نیستند.
در حال حاضر همه ما یک نوع وظیفه را عهدهدار هستیم؛ دیپلمات ها «حفظ عزت و اقتدار در مقابل دشمنان اسلام» مسئولین دولتی «خدمترسانی به ملت شریف ایران» قشر دانشجویی «تحلیل و تبیین شرایط فعلی کشور» آحاد ملت ایران «حضور فعال و پررنگ در میادین و خیابانهای شهر» اگر وظیفهمان را به درستی انجام دادیم و استقامت کردیم، آن وقت نصرت الهی همراهمان خواهد شد.
«إِنْشَاءَٱللَّٰه نَصْر مِّنَ ٱللَّهِ وَفَتْح قَرِیب»