تاریخ : 1405,شنبه 12 ارديبهشت04:34
کد خبر : 556208 - سرویس خبری : یادداشت

سیدمحسن ملاباشی؛

زندگی در عیش، کشتن در خوشی

سید محسن ملاباشی عضو هیئت‌علمی دانشکدۀ علوم اجتماعی دانشگاه تهران در یادداشتی به مصادیق ذات استعماری غرب پرداخت. در بخشی از این یادداشت آمده است: یکی از نمودهای بارز قوم‌داری غربی در روابط سیاسی غربی‌ها با دیگر کشورهاست. از رابطۀ استعماری کلاسیک تا رابطۀ استثماری مدرن. نگاه این تمدن به دیگر جوامع تا حدی قوم‌مدارانه است که گویا جان و مال شهروندان دیگر جوامع از جان سگ‌های غربی کمتر است و می‌توان نمونه‌ای از آن را در کاپیتالسیون در ایران مشاهده کرد.

به گزارش «خبرنامه دانشجویان ایران»؛ سید محسن ملاباشی/// یکی از ویژگی‌های برجستۀ تمدن غرب، قوم‌مداری است. اگر قصد پی‌گرفتن این ویژگی تا عصر باستان را نداشته باشیم و نخواهیم در آثار و اندیشه‌های فیلسوفان برجستۀ یونان و رسوم‌ رم باستان پیش برویم و فقط تا مدرنیته و عصر روشنگری به عقب باز گردیم، براساس توصیف کتاب‌های غربی از این دوره، قوم‌مداری یکی از ویژگی‌های اصلی این دوره به حساب می‌آید.

 عصر روشنگری، آغاز دگرگونی‌‌های بنیادین در عرصه‌های علمی، اجتماعی، سیاسی، فلسفی و... جامعۀ اروپایی و سرمستی این جامعه از این پیشرفت‌ها بود. جالب اینکه این عصر با وجود ادعای باور به اصالت عقل و برابری افراد نوع بشر به‌دلیل بهره‌مندی برابر از قوۀ عقل، زمینه‌هایی تازه برای قوم‌مداری و خودبرتربینی فراهم آورد؛ البته در قالب مفاهیمی نو و با ظاهری فریب‌کارانه: پیشرفته/عقب‌مانده، سنتی/مدرن، دموکراتیک/غیردموکراتیک، آزاد/غیرآزاد و... .

 این نگاهِ قوم‌مدارانه به دیگر جوامع به‌روشنی در شکل‌گیری علوم مدرن هم بازتاب داشت؛ چنان‌که جامعه‌شناسی برای مطالعۀ جوامع مدرن و آزاد و پیشرفته و انسان‌شناسی برای مطالعۀ دیگر جوامع شکل گرفت. نظریه‌های توسعه هم از چنین موضعی تلاش کردند به جوامع عقب‌مانده بیاموزند طوطی‌وار از آن‌ها پیروی کنند.

 یکی از نمودهای بارز قوم‌داری غربی در روابط سیاسی غربی‌ها با دیگر کشورهاست. از رابطۀ استعماری کلاسیک تا رابطۀ استثماری مدرن. نگاه این تمدن به دیگر جوامع تا حدی قوم‌مدارانه است که گویا جان و مال شهروندان دیگر جوامع از جان سگ‌های غربی کمتر است و می‌توان نمونه‌ای از آن را در کاپیتالسیون در ایران مشاهده کرد.

 در نگاه ایشان جنگ و کشتار در دیگر نقاط جهان، ازجمله خاورمیانه، موضوعی بی‌اهمیت است و تا زمانی که خدشه‌ای به عیش غربی‌ها وارد نکند، اهمیتی ندارد و دولت‌هایشان می‌توانند در خوشی شهروندان خودشان به کشتن مردمان عقب‌مانده ادامه دهند تا منافع غربی‌ها به بهترین شکل ممکن تأمین شود و آن‌ها در رفاه باشند.

 جنگ رمضان برای نخستین بار این موازنۀ کثیف قوم‌مدارانه را دگرگون ساخت و قاعدۀ «زندگی در عیش، کشتن در خوشی» غربی‌ها را عوض کرد و به آن‌ها ثابت کرد اگر قرار است جان و مال و آرامش شهروندان ایرانی در خطر باشد و آن‌ها درگیر سختی و مشکل شوند، شهروندان غربی هم نمی‌توانند به عیش خود ادامه دهند؛ هرچند بی‌گمان، هزینۀ جنگ و تجاوز برای دو سوی این موازنه برابر نیست‌.

 بی‌گمان، این یکی از دستاوردهای بزرگ جنگ رمضان در سطح بین‌المللی به حساب می‌آید تا دیگر صدراعظم آلمان به‌پیروی از اسلاف نژادپرستش، نتواند همچون جنگ خرداد در کمال وقاحت بگوید «اسرائیل بخش کثیف کار در قبال ایران را انجام می‌دهد». او این بار از ترسش به‌دلیل برهم‌خوردن آن موازنۀ قوم‌مدارانه نه‌تنها چنین جمله‌ای بر زبان نیاورد، بلکه با وجود پیگیری‌های آمریکا جرئت نکرد به تجاوز علیه ایران بپیوندد و به‌تازگی هم از تحقیر آمریکا به دست ایران سخن گفته است.