
به گزارش «خبرنامه دانشجویان ایران»؛ بنا بر گزارش آژانس بینالمللی انرژی، عرضه جهانی نفت ماه گذشته میلادی با سقوط 10.1 میلیون بشکهای در روز مواجه شد؛ رقمی که بزرگترین اختلال ثبتشده در تاریخ صنعت نفت محسوب میشود. تولید کشورهای اوپکپلاس نیز 9.4 میلیون بشکه در روز کاهش یافت. مجموع خسارت انباشته عرضه در ماه پیش از ۳۶۰ میلیون بشکه فراتر رفت و پیشبینی میشود این رقم در ماه جاری به ۴۴۰ میلیون بشکه برسد. موسسه کپلر، یکی از معتبرترین نهادهای رصد بازار نفت، تأیید کرده است صادرات نفت و میعانات از خلیجفارس که پیش از درگیریها روزانه ۱۶ میلیون بشکه بود، تقریبا به طور کامل متوقف شده است. اهمیت این ارقام وقتی بیشتر درک میشود که بدانیم پیش از بحران، روزانه حدود 20 میلیون بشکه نفت خام از تنگه هرمز عبور میکرد. توقف این جریان عظیم، به زعم تحلیلگران، «شدیدترین چالش فیزیکی» در تاریخ صنعت نفت را رقم زده است. سایت نیوعرب نیز این بحران را «بزرگترین اختلال در عرضه نفت در تاریخ مدرن» توصیف کرده است.
معمای «آرامش نسبی» بازارها و تثبیت بشکهای ۱۰۵ دلار
با این همه، قیمت گزارش آژانس بینالمللی انرژی که در روزهای نخست بحران تا ۱۲۰ دلار و حتی در بازار فیزیکی تا نزدیک ۱۵۰ دلار در هر بشکه جهش یافته بود، اکنون حول ۱۰۵ دلار در نوسان است. این فاصله میان «واقعیت فاجعهبار عرضه» و «قیمت نسبتا مهارشده»، معماگونه به نظر میرسد. 3 عامل این تناقض ظاهری را توضیح میدهند.
نخست: آمریکا با برداشت بیسابقه از ذخایر استراتژیک خود، بخشی از خلأ عرضه را پوشانده است. ذخایر استراتژیک نفت آمریکا که در آغاز این بحران ۴۱۳ میلیون بشکه بود، اکنون با نرخ بیش از یک میلیون بشکه در روز در حال تخلیه است و در هفتههای اخیر کاهش یافته و به 392.7 میلیون بشکه رسیده است. ترامپ تاکنون بیش از ۵۳ میلیون بشکه از این ذخایر را برای مهار قیمتها آزاد کرده است. همزمان، صادرات خالص نفت و فرآوردههای آمریکا به ۹ میلیون بشکه در روز افزایش یافته که ۴ میلیون بشکه بیشتر از سال گذشته است.
دوم: چین با تکیه بر ذخایر عظیم 1.2 تا 1.4 میلیارد بشکهای خود، واردات نفت را بهشدت کاهش داده است. بنا بر گزارشها، چین پیش از آغاز جنگ، ذخایر استراتژیک خود را با خرید نفتهای تحریمی ایران، روسیه و ونزوئلا انباشته بود. این کشور حالا با کاهش 4.5 میلیون بشکهای واردات روزانه، بهعنوان ضربهگیری عمل میکند که از جهش افسارگسیخته قیمتها جلوگیری کرده است. واردات دریایی نفت چین ماه مارس به 10.19 میلیون بشکه در روز کاهش یافت که نسبت به 11.51 میلیون بشکه فوریه افت چشمگیری را نشان میدهد.
سوم: کشورهای عرب حوزه خلیج فارس با استفاده از خطوط لوله جایگزین، بخش محدودی از صادرات خود را حفظ کردهاند. عربستان سعودی خط لوله شرق-غرب خود را با حداکثر ظرفیت ۷ میلیون بشکه در روز فعال کرده و امارات نیز از خط لوله حبشان- فجیره برای دور زدن تنگه هرمز بهره میبرد. مجموع صادرات از مسیرهای جایگزین از ۴ میلیون بشکه در روز پیش از بحران به 7.2 میلیون بشکه افزایش یافته است اما این رقم در برابر ۲۰ میلیون بشکهای که پیشتر روزانه از تنگه عبور میکرد، کفایت نمیکند.
از اهرم دفاعی تا معماری نوین امنیت انرژی در تنگه هرمز
جمهوری اسلامی ایران در این بحران، نقشی فراتر از یک «عامل مسدودکننده» ایفا کرده است. ایران با تثبیت کنترل خود بر تنگه هرمز، عملا معماری امنیت انرژی خلیج فارس را بازنویسی کرده است. بنا بر گزارشها، سپاه و ارتش کنترل کامل 2 سوی تنگه را در اختیار دارند. نکته حائز اهمیت راهبردی، اعلام رسمی ایران مبنی بر دریافت «حق عبور» از کشتیهای عبوری است. سخنگوی نیروهای مسلح تأکید کرده است از این پس، تمام کشتیهای کشورهای استفادهکننده از تنگه باید عبور ایمن خود را تحت نظارت نیروهای مسلح ایران تضمین کنند. بر اساس تحلیل بلومبرگ، با توجه به اینکه صادرات نفت ایران سال گذشته حدود ۳۰ میلیارد دلار با سود خالص تقریبی ۲۰ میلیارد دلار بوده، محاسبات انجامشده نشان میدهد درآمد حاصل از حق عبور تنگه میتواند سالانه به حدود همین رقم برسد. برخی تانکرها از جمله کشتیهای چینی و هندی، تاکنون مبلغ ۲ میلیون دلار به ازای هر کشتی را برای عبور پرداخت کردهاند. این تحول پیامدی ژرف برای نظم حقوقی و اقتصادی جهان دارد؛ اینکه برای نخستین بار، یک قدرت منطقهای، کنترل یک آبراه بینالمللی را به منبع درآمدی پایدار و ابزاری برای بازتعریف مناسبات ژئوپلیتیک تبدیل کرده است. ایران نشان داده بستن تنگه صرفا یک تاکتیک نظامی نیست، بلکه میتواند به ستون فقرات یک الگوی اقتصادی جدید بدل شود.
بازی دوگانه واشنگتن
رفتار آمریکا در این بحران، پرده از تعارضی عمیق در سیاست خارجی واشنگتن برداشته است. از یک سو، ترامپ با اعمال محاصره دریایی علیه بنادر ایران بر طبل تحریم میکوبد و از سوی دیگر، ناگزیر به تمدید معافیتهای تحریمی روسیه شده است. بر اساس گزارش نیویورک تایمز، دولت ترامپ معافیت فروش نفت روسیه را که قرار بود ۱۱ آوریل منقضی شود، تا ۱۶ مه تمدید کرد تا از بحران کمبود عرضه بکاهد. این چرخش ۱۸۰ درجهای با انتقاد شدید سناتورهای دموکرات روبهرو شد. آنها در بیانیهای اعلام کردند پوتین یکی از بزرگترین ذینفعان جنگ ترامپ علیه ایران بوده، چنانکه درآمد نفتی روسیه در ماه مارس 2 برابر شده است. این جمله بخوبی نشان میدهد چگونه یک تصمیم غلط راهبردی به تقویت همزمان 2 رقیب آمریکا انجامیده است؛ ایران که کنترل تنگه را در دست گرفته و روسیه که از خلأ عرضه سود میبرد. همچنین بحث ممنوعیت صادرات نفت آمریکا به گزینهای جدی در کاخ سفید بدل شده است. قیمت بنزین در آمریکا از ۵ دلار در هر گالن عبور کرده و برخی ایالتها شاهد قیمتهای بالای ۷ دلار هستند. تحلیلگران هشدار میدهند در سناریوهای بدتر، میانگین قیمت بنزین در سراسر آمریکا میتواند به ارقامی بسیار بالاتر برسد. رسانههای آمریکایی نیز پیشبینی کردهاند آمریکا با یک شوک قیمتی بسیار دردناک مواجه خواهد شد و قیمت بنزین ممکن است ۵۰ تا ۱۰۰ درصد دیگر افزایش یابد. ترامپ که حالا با کابوس انتخاباتی میاندورهای آینده روبهرو است، این واقعیت را پذیرفته که قیمتهای بالای نفت و بنزین ممکن است تا انتخابات نوامبر ادامه یابد. این اعتراف نشانهای از عمق درماندگی راهبردی واشنگتن در برابر پیامدهای جنگ سوم تحمیلی است. در چنین شرایطی ممنوعیت صادرات نفت آمریکا اگرچه ممکن است در کوتاهمدت قیمت داخلی را مهار کند اما با کاهش عرضه جهانی، بحران را برای متحدان واشنگتن تشدید کرده و به افزایش سرسامآور قیمتها در بازار بینالمللی دامن خواهد زد.
چین؛ غول خفتهای که ضربهگیر بحران شد
چین در این بحران، هوشمندانهترین بازی را به نمایش گذاشته است. پکن که بزرگترین خریدار نفت خاورمیانه و بهتنهایی مشتری 37.7 درصد از محمولههای عبوری از تنگه هرمز است، با اتکا به ذخایر استراتژیک 1.2 تا 1.4 میلیارد بشکهای خود، واردات را بهشدت کاهش داده است. بنا بر گزارشها، چین پیش از آغاز جنگ و در فاصله نوامبر ۲۰۲۵ تا فوریه ۲۰۲۶، واردات نفت خود را به ترتیب 14.95، ۱۷ و ۱۶ درصد افزایش داده بود و ۲۲۶ میلیون تن نفت خام ذخیره کرد. این ذخایر برای تأمین نیاز ۹۰ تا ۱۰۹ روز مصرف چین کفایت میکند. اما آنچه چین را واقعا مقاوم ساخته، راهبردی فراتر از ذخیرهسازی ساده است. یعنی پالایشگاههای کوچک خصوصی موسوم به «تیپات» که یکچهارم ظرفیت پالایش چین را در اختیار دارند، سالها نفتهای تحریمی ایران، روسیه و ونزوئلا را خریداری و در انبارهای خود ذخیره کرده بودند. این شبکه زیرزمینی ذخیرهسازی حالا به سپری در برابر بحران اخیر بدل شده است. با این حال، این سپر ابدی نیست. تحلیلگران هشدار میدهند موجودی محمولههای دریایی چین بهسرعت در حال کاهش است و با توجه به اینکه اغلب محمولههای مارس پیش از آغاز جنگ بارگیری شده بودند، افت شدید واردات در آوریل اجتنابناپذیر است. پالایشگاههای تیپات نیز به دلیل افزایش قیمتها و کاهش حاشیه سود، از خریدهای جدید خودداری میکنند. اگر چین با ذخایر رو به اتمام خود دوباره وارد بازار شود، با توجه به محدودیت شدید عرضه، جهش قیمتها میتواند انفجاری باشد.
ساعت صفر برای بحران فرآوردهها
پاشنه آشیل بازار جهانی نفت، ذخایر فرآوردههای نفتی است. تحلیلها نشان میدهد نخستین بحران جدی در بازار بنزین، دیزل و سوخت جت رخ خواهد داد. بنا بر گزارش آژانس بینالمللی انرژی، قیمت فرآوردههای میانتقطیر در سنگاپور به بالاترین سطح تاریخی، یعنی بیش از ۲۹۰ دلار در هر بشکه رسیده است. دلیل این امر روشن است: ذخایر فرآوردهها بسیار سریعتر از نفت خام تخلیه میشوند. فایننشال تایمز هشدار داده است اگر تنگه هرمز تا یک ماه آینده بازگشایی نشود، با تخلیه ذخایر استراتژیک، جهان با موج گستردهتری از کمبودها و افزایش قیمتها روبهرو خواهد شد. گلدمن ساکس نیز پیشبینی خود از قیمت نفت برنت در 3 ماهه پایانی ۲۰۲۶ را به ۹۰ دلار افزایش داده، حال آنکه این پیشبینی بر مبنای سناریوی خوشبینانه بازگشایی تنگه تا پایان ژوئن انجام شده است. این بانک هشدار داده ذخایر جهانی نفت با سرعت بیسابقه ۱۱ تا ۱۲ میلیون بشکه در روز در حال کاهش است و بازار از مازاد 1.8 میلیون بشکهای در ۲۰۲۵، به کمبود 9.6 میلیون بشکهای در 3 ماهه دوم ۲۰۲۶ تغییر وضعیت داده است. مورگان استنلی نیز وضعیت بازار را «رقابت با زمان» توصیف کرده است. تحلیلگران این بانک تأکید دارند تداوم انسداد تنگه میتواند عرضه را بهشدت محدود کرده و قیمتها را به سطوحی بسیار بالاتر از شرایط کنونی برساند. حتی عربستان سعودی که با فعالسازی خط لوله شرق-غرب، سود 3 ماهه نخست خود را ۲۵ درصد افزایش داده، تنها بخش کوچکی از تولید ۱۱,۱ میلیون بشکهای خود را میتواند از این مسیر صادر کند.
اقتصاد جهانی در آستانه «تغییر پارادایم»
بحران کنونی صرفا یک شوک موقت قیمتی نیست و نشانهای از یک تغییر پارادایم در نظم انرژی جهان است. سایت نیوعرب در تحلیلی تأکید کرده که این بحران «گسستی در نظم انرژی پس از دهه ۱۹۷۰» ایجاد کرده و تبعاتی دارد که ممکن است نحوه عملکرد اقتصاد جهانی را بازتعریف کند. بر اساس این تحلیل، محاصره طولانیمدت تنگه هرمز تأثیر اقتصادی حمله روسیه به اوکراین را ناچیز جلوه خواهد داد و حتی از اثرات ترکیبی جنگ اوکراین، تحریم نفتی اوپک عرب در ۱۹۷۳ و شوک انقلاب ۱۹۷۹ ایران فراتر خواهد رفت. نکته مهم دیگر اینکه بحران، صرفا به بازار نفت محدود نیست. بسته شدن تنگه، صادرات غیرنفتی خلیج فارس، از جمله گاز طبیعی مایع (LNG)، کودهای شیمیایی و محصولات پتروشیمی را نیز مختل کرده است. قطر که یکی از بزرگترین صادرکنندگان LNG جهان است با کاهش تولید روبهرو شده و کویت برای نخستین بار پس از 3 دهه، شاهد تخلیه کامل بنادر خود از نفتکشها است. بحران تنگه هرمز را میتوان نقطه عطفی در ژئوپلیتیک انرژی قرن بیستویکم دانست. جمهوری اسلامی ایران با اقدامی راهبردی نشان داد که امنیت انرژی جهانی بدون در نظر گرفتن منافع و اقتدار تهران، توهمی بیش نیست. تحلیلگران غربی اذعان کردهاند که بازگشایی جریان عبور از تنگه هرمز، مهمترین متغیر منفرد برای کاهش فشار بر عرضه انرژی، قیمتها و اقتصاد جهانی است. اما این «متغیر منفرد» اکنون در دستان ایران است. ایران با تثبیت کنترل خود بر تنگه، نهتنها برگ برندهای بینظیر در اختیار دارد، بلکه در حال بازتعریف قواعد بازی در خلیج فارس است؛ از «حق عبور» بهعنوان منبع درآمد، تا «نظارت نظامی» بر تردد کشتیها. این همان چیزی است که واشنگتن از آن بهعنوان «کابوس راهبردی» یاد میکند. آمریکا که خود آغازگر بحران بوده، اکنون در تنگنایی گرفتار آمده که راه خروج از آن، جز از مسیر اراده جمهوری اسلامی ایران نمیگذرد. آنچه مسلم است، بازگشت به «وضعیت پیش از بحران» دیگر ممکن نیست. جهان پساهرمز، با نظمی نوین در انرژی روبهرو خواهد بود که در آن، امنیت عرضه دیگر یک «پیشفرض» نیست، بلکه «امتیازی» است که باید به دست آید. در این معادله تازه، جایگاه جمهوری اسلامی ایران نه به عنوان یک بازیگر منطقهای، بلکه به عنوان «قفلدار شریان انرژی جهان» تثبیت شده است.