تاریخ : 1405,چهارشنبه 30 ارديبهشت14:19
کد خبر : 556969 - سرویس خبری : خبرهای ویژه

نگاهی به جایگاه ملت در منش مدیریتی شهید سید ‌ابراهیم رئیسی در دومین سالگرد شهادت رئیس ‌جمهور هشتم؛

تمام دغدغه‌ او مردم بود

سیدابراهیم رئیسی، دسته‌بندی‌های معمول مردم از نظر طبقاتی یا سیاسی را باور نداشت و تا سرحد جان می‌کوشید زندگی و زیست آنها را نه از بالا و نه به عنوان یک کارگزار سیاسی، بلکه در جایگاه یک هماهنگ‌کننده یا تسهیلگر سامان دهد. برخی شهید رئیسی را فاقد کاریزمای سیاسی می‌دیدند و بعضی با القاب توهین‌آمیز در تلاش بودند او را فاقد توانایی مدیریت مسائل ترسیم کنند. ۳ سال ریاست جمهوری او، موقف به فعلیت درآوردن استعدادهایی بود که اولاً نادیده گرفته شده بود و ثانیاً به سیاست راه نیافته بود.

به گزارش «خبرنامه دانشجویان ایران»؛ محمد رستم‌پور///حالا ۲ سال از آن ظهر تلخ می‌گذرد؛ ۲ سالی که به تصور هیچ‌کس نمی‌آمد چنین تجربه‌اش کند. رفتن ناگهانی یک رئیس‌ جمهور و همراهانش بویژه وزیر امور خارجه در میانه یک نبرد پایاپای با رژیم صهیونی که در کار اطلاعاتی در منطقه خبره است. واقعیت خیلی سخت و مهیب فرود آمد، شاید سخت‌تر از آن فرود سختی که در واقع سقوط بود و سلسله حوادثی که جمهوری اسلامی ایران را با همه 45 سال مقاومتش در برابر یک جهان ظلم و غدر بالا کشید؛ برگزاری انتخابات بالاترین مقام اجرایی در فاصله‌ای کوتاه، تشکیل یک دولت جدید، وقوع جنگ 12 روزه، آشوب‌های دی 1404 و در نهایت، جنگ سوم تحمیلی که رهبر عالی‌‎قدر انقلاب اسلامی به شهادت رسیدند. در یک سرشماری از چهره‌ها و شخصیت‌های بی‌همتایی که از 30 اردیبهشت 1403 تا ۳۰ اردیبهشت 1405 از دست داده‌ایم، باید نام‌‎هایی را نوشت و شمرد که بی‌حسرت یا بدون شگفتی از رفتن‌شان نمی‌توان گذشت. آنقدر ضرب‌آهنگ رخدادها سریع و شدید بوده است که جا مانده‌ایم. مگر می‌شود این همه زخم، این همه خون، این همه درد بر یک جامعه و جمعیتی فرود بیاید و همچنان سر پا باشد؟ برای پاسخگویی باید واقعه را دریافت و فهم ماجرا از مرور همان ۲ سال پیش باید آغاز شود: «مردم». سیال‌ترین، نامفهوم‌ترین، مبهم‌ترین و البته ساده‌ترین مفهوم علوم اجتماعی که تصمیم گرفته‌اند و اراده کرده‌اند یک جمهوری قدرتمند بسازند که حتی با از دست دادن مقاماتش در ۲ جنگ مهیب، باز هم از پا درنیاید و فراتر از تاب‌آوری، پادشکنندگی داشته باشد و چیزهایی فراتر از بقای صرف به دست آورد. در نظر کسی که در واقعه عجیب و نادر سقوط هلی‌کوپتر به شهادت رسید، مردم سوژه سیاست نبودند، توده و رعیت نبودند، لزومی ندارد «بر» آنها حکم راند، بلکه لازم است «در» آنها جست‌وجو کرد و «با» آنها پیش رفت. 
سیدابراهیم رئیسی، دسته‌بندی‌های معمول مردم از نظر طبقاتی یا سیاسی را باور نداشت و تا سرحد جان می‌کوشید زندگی و زیست آنها را نه از بالا و نه به عنوان یک کارگزار سیاسی، بلکه در جایگاه یک هماهنگ‌کننده یا تسهیلگر سامان دهد. برخی شهید رئیسی را فاقد کاریزمای سیاسی می‌دیدند و بعضی با القاب توهین‌آمیز در تلاش بودند او را فاقد توانایی مدیریت مسائل ترسیم کنند. ۳ سال ریاست جمهوری او، موقف به فعلیت درآوردن استعدادهایی بود که اولاً نادیده گرفته شده بود و ثانیاً به سیاست راه نیافته بود. سیدابراهیم رئیسی، مردم را همرده اعضای کابینه‌اش می‌دید و پاستور را در سفر به گوشه‌گوشه ایران پهناور تعریف می‌کرد. هر جمعه، جایی می‌رفت و لحظه‌ای را برای پیگیری، راهبری و حل مسأله از دست نمی‌داد. اگر قرار باشد برای دولت سیزدهم، نام معتبری برگزیده شود باید به همین روحیه و انگیزه توجه داد.
 اما این همه ماجرا نیست. مردمی که احساس مشارکت در کارهای کشور کنند، هر چه دارند، به میدان می‌آورند و از این جهت است که تنها در ۳ سال، شگفتی‌های اقتصادی بی‌نظیری مانند رسیدن به رشد اقتصادی از صفر به ۵ درصد بروز می‌کند. در ۲ سالی که از شهادت آقای رئیسی گذشته، کشور دچار برخی تصمیمات و اشکالی از سیاست‌ورزی شده که نشان می‌دهد مردمی بودن رئیس دولت و متواضع بودنش و چیزی برای خود نخواستنش، کافی نیست. گوش سپردن به مسائل مردم و میان آنها رفتن، چاره تام نیست. باید فکری کرد و اتفاقا باید کلید را در همان قفل جست‌وجو کرد. طرح صمیمانه مشکلات با مردم یا اصرار مداوم به اینکه ما به فکر شماییم و مملکت متعلق به شماست، گرهی از مشکلات مردم باز نمی‌کند. ساخت قدرت ملی اتفاقاً از بطن شناسایی صحیح مسائل آغاز می‌شود. اداره روزمره کشور به دلیل ساختار مستحکم بروکراسی کشور کار چندان دشواری نیست. پیدا کردن راه‌حل در شرایط تحریم و جنگ، گشودن راه‌های جدید و ترسیم امکان‌ها از استعدادهای پنهان، تخصص شخصیت مردم‌دار رئیس ‌جمهورِ شهید بود. او فقط گوش نمی‌کرد، بلکه برای درددل‌ها و شکوائیه‌ها و دردها، چاره‌جویی هم می‌کرد؛ آن هم نه از جاهایی و به شیوه‌هایی که موهوم باشد و مردم را بدهکار کند. 
سیدابراهیم رئیسی، جمع سیاست و اجتماع بود. نیامده بود حکومت کند، حتی نمی‌خواست فقط خادم مردم باشد، می‌خواست مسأله را حل کند و این همان چیزی بود که در کلام رهبر شهید انقلاب، آیت‌الله خامنه‌ای قدس سره چنین آمد: «مهم این است که انسان در نوع رفتار شهید رئیسی و بسیاری از همکاران جوانش، همان روحیه و نورانیتی را مشاهده می‌کرد که در همکاران شهید رجایی، مثل کلانتری، مثل عباسپور، مثل قندی، مثل نیلی و امثال اینها می‌دید؛ همان نورانیت، همان روحیه، همان انگیزه، همان احساس مسؤولیت؛ [آن هم] بعد از ۴۰ سال! این خیلی باارزش است؛ این همان قدرت انقلاب است. این نشان‌دهنده‌ آن است که این انقلاب، انقلابِ قدرتمندی است؛ این همان «فتح‌الفتوح» امام بزرگوار است».
حالا از رحلت امام خمینی، معمار این انقلاب و بنیان‌گذار جمهوری اسلامی، 37 سال، از شهادت قائد شهید و مظلوم، آیت‌الله خامنه‌ای، 80 روز و از شهادت سیدابراهیم رئیسی ۲ سال گذشته است. از رهبران و مجاهدان نسل اول و دوم انقلاب که این انقلاب را برپا کردند و جنگ با صدام را به پیروزی رساندند، تقریباً کمتر کسی باقی مانده است اما این روزها و شب‌های جمهوری اسلامی ایران و سر دادن شعرها و شعارهایی که در دی و بهمن 57 سروده شده، بویژه مقابله مستحکم با ۲ قدرت نظامی و سیاسی جهان و پا پس نکشیدن از هیچ‌یک از آرمان‌ها و مقاصد عالی انقلاب، نشان می‌دهد انقلاب زنده و زاینده است. 
زایندگی و بالندگی و فراتر از آن، حرکت و تحرک پیشروانه جمهوری اسلامی، مدیون همان مردم‌باوری آن مؤسسان و مجاهدان نسل‌های ابتدای انقلاب است. خمینی و خامنه‌ای و رئیسی، در این مشترکند که خود را برتر از مردم نمی‌دیدند و حل‌المسائلی جز مردم نمی‌شناختند. با این نگاه، مردم دیگر یک واژه کلیِ مبهمِ انتزاعی نیست؛ اشاره‌ای است به آنچه پس از 47 سال ظهور عینی یافته است. یعنی یک مقاومت همگانی و فراطبقاتیِ عمیق و متحد در برابر دشمنی که پیش از همه، ضدبشر است و از این جهت است که بشریت مدیون این انقلاب است و انقلاب مرهون نگاه توحیدی مردمانش، از زن و مرد و کوچک و بزرگ که همه تاریخ را سیر اراده الهی می‌بیند و خود را واجد وظیفه‌ای که باید آن را به سرانجام برسانند.