
به گزارش «خبرنامه دانشجویان ایران»؛ علی کاکادزفولی/// یکی از لایههای بنیادین و مغفول منظومه حکمرانی آیتالله شهید سیدابراهیم رئیسی، طرحاندازی برای تحرک نسلی در سطوح کلان مدیریت کشور بود. تقلیل این دگردیسی عمیق به شاخصهای کمّی نظیر پایین آمدن میانگین سنی یا جایگزینی اعداد در شناسنامه مسؤولان، خطای دیدی است که مانع درک حقیقت این تحول میشود. مساله اصلی، بسی فراتر از یک تغییر ظاهری و سنی است؛ سخن بر سر شجاعت در پاسخ به یک پرسش سرنوشتساز بود: آیا نظام مدیریتی کشور میتواند از جاذبه حلقههای بسته و فرساینده رها شود و راه را برای سیالیت نخبگان باز کند؟ دولت سیزدهم در همان بازه کوتاه خود، ضمن تغییر کارگزاران، اتفاق بزرگتری را رقم زد و آن انجمادزدایی از کالبد اجرایی کشور بود؛ پایان دادن به حکمرانی محصور در حلقههای ثابت و تکرارشونده در دولتهای پیشین که سالها مانع ورود نگاههای نو به چرخه مسؤولیت میشد.
شکستن پیله قدرت و عبور از مدیریت محفلی
یکی از چالشهای مهم ساختاری در دهههای اخیر، استحاله مدیریت کلان به اقلیمهای اختصاصی و شبکههای نفوذ تغییرناپذیر بود. در برخی دولتهای پیشین، آنچه تغییر میکرد صرفاً چهرهها بود اما منطق انتخاب دستنخورده باقی میماند. سالیان متمادی، سوابق اداری متصلب و پیوندهای محفلی، جایگزین شاخصهایی چون قدرت حل مساله و جسارت اجرایی شده بود؛ گویی مدیریت به جای آنکه امانتی عمومی باشد، دارایی انحصاری در دست طیفهایی خاص بود که حاضر نبودند کلید این اتاقهای بسته را به دست غیر خود بسپارند. شهید رئیسی در نقطه مقابل این انجماد، ایستاد و تاکید داشت اداره کشور نباید در انحصار حلقه معتمدان همیشگی بماند.
البته این رویکرد، هرگز به معنای حذف مغرضانه صاحبان تجربه نبود. او میدانست حکمرانی بدون حافظه سازمانی، بنایی لرزان است اما تجربه را نه سدی برای انسداد، بلکه چراغی برای انتقال میدید. در منطق دولت شهید رئیسی، ارزش مدیر باسابقه به ظرفیت او در تربیت و رویش نیروهای تراز جدید بازمیگشت.
واقعیت آن است که تحرک نسلی، پاسخی به یک ضرورت حیاتی برای حیات سیاسی جمهوری اسلامی ایران است. هیچ ساختاری بدون گردش منظم و بهنگام نخبگان، از گزند فرسودگی و رسوب فکری در امان نیست. تعویق در جابهجایی قدرت، نظام مدیریتی را به گرداب محافظهکاری مفرط و تکرار مکررات میکشاند. از یک سو مدیرانی که سالها در قدرت ماندهاند، دچار احتیاطهای فلجکننده میشوند و از سوی دیگر، نسلهای جدید به دلیل دور ماندن از میدان واقعی، از بلوغ مدیریتی بازمیمانند. دولت شهید رئیسی با درک این گُسل نسلی، آستین همت بالا زد تا پیش از آنکه ناکارآمدی و بیاعتمادی در برخی لایههای اجتماعی نهادینه شود، پلی میان تجربه گذشته و انگیزه آینده بنا کند.
جسارت خطشکنی و اعتماد به نسلهای نونفس
دولت سیزدهم در بسیاری از انتصابات کلیدی خود، عملاً به مصاف ساختارهای صلب و چرخههای بسته مدیریتی رفت. هرچند ممکن است بر پارهای از مصداقها و گزینشها نقد رفیقانه یا رقیبانهای وارد باشد که البته در هیچ ساختار اجرایی، ضریب خطا صفر نیست اما نباید اجازه داد غبار نقد بر مصادیق، آیینه اصل را کدر کند.
بیشک، چنین رویکردی با مقاومتهای سهمگین ذینفعان وضع موجود هم روبهرو میشد. روشن است هر جا انحصار مدیریت شکسته شود، فریاد منافع تثبیتشده بلند خواهد شد، چرا که هر نوع جابهجایی نسلی، ناگزیر سهم محافل پیشین از قدرت و نفوذ را کاهش میدهد. در چنین اتمسفری که دولتهای قبل شکل داده بودند، ارزش تصمیم شهید رئیسی دوچندان جلوه میکند. او هزینه سیاسی انحصارشکنی را به جان خرید و با «اراده مقدس» خود برای گشودن بنبستهای حکمرانی و تزریق خونی تازه در رگهای خسته دیوانسالاری کشور جلودار شد.
نوسازی مدیریتی نباید به جایگزینی صرف یا غلبه عددی جوانان بر سپیدمویان تقلیل یابد؛ چه جابهجایی نخبگانی تنها زمانی ارزش افزوده خلق میکند که سنجههای کهنه جای خود را به شاخصهای تحولی دهد. در نگاه شهید رئیسی، مدیریت کشور غنیمتی برای چرخش میان گروهها نبود، بلکه امانتی بود که باید به دست صاحبان اراده مسالهمحور و شجاعت تصمیمگیری میرسید.
از سوی دیگر به بهانه این بحث، باید به این پرسش صریح پاسخ داد: تجربه از کدام مسیر حاصل میشود؟ نمیتوان نسلی را به بهانه بیتجربگی از مسؤولیت محروم کرد، در حالی که تجربه، خود میوه حضور در میدان مسؤولیت است. تاریخ مدیریتی ایران گواه است بسیاری از چهرههای باسابقه امروز، همان جوانان پرانگیزه دیروزند که در کوره حوادث و در بزنگاههای سخت دهههای آغازین پس از انقلاب، فرصت آموختن و خطا کردن یافتند. شهید رئیسی با درک این ضرورت، جرأت خطشکنی داشت و به نسلی اعتماد کرد که سالها پشت دیوارهای بلند بیاعتمادی مانده بود.
البته این رویکرد جسورانه، بدون هزینه نبود. ریشه بسیاری از نیشخندهای سیاسی و کینههای فروخفتهای که حتی پس از شهادت ایشان در کلام و رفتار برخی جریانها باقی مانده، دقیقاً به خاطر همین سلب امتیازهای انحصاری است. شهید رئیسی با پایان دادن به دهههای مکرر مسؤولیت برای عدهای خاص، دیوارهای کاذب مدیران ابدی را فروریخت. طبیعی است کسانی که حکمرانی را ملک طایفهای و سرمایه شخصی خود میدانستند، این جسارت را تاب نیاورند.
تحرک نسلی میتواند از یک تجربه مقطعی در دولت شهید رئیسی به یک قاعده پایدار در نظام مدیریتی کشور تبدیل شود؛ قاعدهای که هم مانع فرسودگی ساختار حکمرانی میشود و هم امید، رقابت و امکان اثرگذاری را برای نسلهای جدیدتر زنده نگاه میدارد.