
به گزارش «خبرنامه دانشجویان ایران»؛ دهه ۹۰ دانشجوی دکتر محمود سریعالقلم بودم. آن سالها نام او به عنوان مشاور دولت اعتدال مطرح بود و حسن روحانی، ارتباط با او را فخر فرهنگی خود میدانست و میگفت «ممنوعالقلمها را سریعالقلم کردیم». پکیجهای آموزشی او معروف به ۳۰ ویژگی افراد موفق / باشخصیت / عقلانی / توانا [و بخوانید باکلاس] در گروههای تلگرامی دستبهدست میشد. لیستهای ۳۰گانه او که بعدها تجمیع و تبدیل به کتاب شد، درصدد بود تا الفبای زندگی انسانی را به ما یاد بدهد؛ چون احتمال میداد از آن بیخبر باشیم؛ از آداب آب و غذا خوردن گرفته تا حمام کردن، روزنامه خواندن، مرتب لباس پوشیدن و حتی کمتر بوق زدن!
کلاسهای او، ترسیم سهبُعدی همان بستهها محسوب میشد؛ طنازانه، بذلهگو و سرشار از خاطرات استاد از سفرهایش به دور دنیا که باعث شده بود، هم رفتارهای باکلاس فرنگیها را از نزدیک ببیند، هم رفتار «ضایعِ» ایرانیان را؛ از هول زدن ایرانیها موقع غذا کشیدن در اجلاسهای بینالمللی تا ذوقشان موقع دیدن نوشیدنیهای رنگارنگ و یکجا سرکشیدن آنها. اجرای ادای ایرانیان و شرح عقبماندگیِ آنها، محتوای کلاس توسعه با فرمی نزدیک به استندآپکمدی بود و مایه خنده کلاس؛ ذهنیت اصلی توسعۀ مدنظر او برای انتقال به دانشجو، در همین نقطه شکل میگرفت؛ افراد ندیدبدیدی که کنترل شکمشان را نداشتند چگونه میتوانستند کنترل کشورشان را به دست بگیرند و آن را به توسعه برسانند؟
او برای توضیح چرایی وضعیت عقبمانده ایران نسبت به قافله توسعه غربی، دست به دامن تحلیلهای طبقاتی میشد: «ریشه مشکلات فعلی ما در طبقهای است که اکنون در کشور حاکم است؛ هر کسی را نباید اجازه داد که وزیر اقتصاد و خارجه و نماینده شود.» (اظهارات او در کنفرانس معماران خراسان رضوی) از نگاه او، مشکل در هیئت حاکمه ایران بود که از بچگی به اندازه کافی در خانوادههای با سطح اقتصادی و فرهنگی بالا و طبق استانداردهای جهانی و با دیسیپلین و باکلاس بزرگ نشده بودند؛ به همین خاطر نمیتوانستند طبق هنجارها و نُرمهای جهانی بخورند، بیاشامند و روابط کشورشان با اسرائیل را نرمال کنند.
استاد دانشگاه شهید بهشتی، چاره کار را به قدرت رسیدن طبقه متوسط میدانست: «کسی میتواند وارد سیاست شود که حداقل از طبقه متوسط باشد» چون «طبقه متوسط با فکر و تخصص کسب درآمد میکند و به دنبال ارتباطات منطقی سازمانیافته است و به طور طبیعی باید با دنیا رابطه عادی داشته باشد، این در تقابل با دیدگاه طیف مقابل مبنی بر تقابل دائمی با جامعه جهانی است». (مصاحبه با آگاهینو) عادیسازی مدنظر او شامل اسرائیل هم میشد؛ کمااینکه در مصاحبه اخیرش با «آگاهینو» به آن اشاره میکند: «تغییر در تمایلات سیاستگذاری از نظر آنها [آمریکاییها] ملاکهای شفاف و روشنی دارد؛ اولین آن ترک تخاصم با اسرائیل است... مادامی که جمهوری اسلامی نگاهش را نسبت به اسرائیل که مورد توجه یهودیان نیویورک است تغییر ندهد، هیچ اتفاق مهم و ساختاری نمیافتد... منظور آنها [آمریکا] حذف تهدید گروههای نیابتی است. اگر ما آمریکا را بشناسیم، میفهمیم که موضوع هستهای معلول است، علت اختلافات ما با آمریکا نیست. ۹۰ درصد مشکل ما با غرب و آمریکا بر سر اسرائیل است. اگر نگاهمان را تغییر ندهیم، مشکل حل نمیشود» (مصاحبه با آگاهینو).
او چند ماه پیش، خلاصه و فشردهشده این نگاه طبقاتی که سالها در کلاسهای توسعه تدریس میکرد را در کنفرانس معماران خراسان رضوی بازگو کرد؛ اینکه سیاست و سِمتهای سیاسی حداقل جای طبقه متوسط است؛ نه افراد «ضعیف». او، برای آنکه منظورش را به طور واضح از «طبقه متوسط» درک کنیم به خاطرهای از حضورش در دانشگاه USD آمریکا اشاره کرد که در فرم ورود به دانشگاه از دانشجویان، آمار اتاق خوا شخصیشان را میگرفتند تا ببینند کدام دانشجو در زمان بچگی آنقدر برخوردار بوده که اتاق خواب شخصی داشته باشد تا از همانجا طبقه متوسطها را برای تحصیل در رشته روابط بینالملل غربال کنند.
نگاه عریان طبقاتی او، واکنشهای منفی بسیاری را در فضای عمومی رسانه نسبت به تفرعن طبقه متوسط برانگیخت. این انتقادات شدید باعث شد تا دو مجله «آگاهینو» و «اندیشه پویا» همزمان در شمارههای بهار خود مصاحبههایی با سوژه و پرسشهای تکراری با او ترتیب دهند تا منظور او را شفاف کنند و از فشار اجتماعی ایجادشده علیه او بکاهند. اما مصاحبههای جدید او نه اصلاح و تعدیل مواضع استاد که تکرار، پافشاری و شرح و بسط همان ایده است و نشان داد آنچه چند ماه پیش از او منتشر و جنجالی شد، تنها آنونسی از ایده «طبقه متوسطی» او بوده است؛ نه آنکه به قول خودش حاصل تقطیع سخن و سوءتفاهم باشد. کمااینکه در مصاحبه جدیدش توضیح داد: «سخن دقیق من در آن گفتگو این بود وقتی افراد ضعیف تصمیم میگیرند، خروجیاش همین میشود که در کشور ما میبینید» (مصاحبه با اندیشه پویا) و با پافشاری بر مواضع قبلیاش گفت: «بین رشد فکری و امکانات طبقه رابطه وجود دارد زیرا امکانات به انسان فرصت بیشتری برای رشد میدهد. اصلاً مصاحبهای که جنجال ایجاد کرد، درصدد تبیین همین موضوع بود» (مصاحبه با آگاهینو).
در واقع این نگاه طبقاتی او علیه عامه مردم برخاسته از تجربه زیستهاش هم در خانواده و هم در دانشگاهی است که در آن درس خوانده: «دانشگاهی که در آن تحصیل میکردم به شدت الیتیستی بود و معتقد بودند کیفیت الیتها، سرنوشت را رقم میزنند. نمونه آن را هم در کشورهای غربی میتوان دید هم در کشورهای شرقی. پشتوانه آن الیتها، طبقه متوسط هستند» (مصاحبه با آگاهینو) و در جایی دیگر اشاره میکند: «استاد من جیمز روزنا، دانشمند برجسته جهانی در روابط بینالملل وقتی من دستیارش شدم، از من درباره خانوادهام پرسید. وقتی گفتم هم خانواده مادری و هم پدری من تاجر هستند، گفت این خیلی خوب است، شما خودتان پول خودتان را درآوردید، هر کس خودش پول دربیاورد آدم عاقلی است. سود کردن عقل میآورد» (مصاحبه با آگاهینو).
توصیههای ۳۰گانه سریعالقلم و نسخههای طبقهمتوسطی او مبنی بر حاکم شدن طبقه متوسط و عادیسازی روابط با کل دنیا که به طور خاص اشاره به اسرائیل دارد، ترجمه معاصر و بهروزرسانیشده «باید از فرق سر تا نوک پا فرنگی شویم» است. اگر نسلهای ابتدایی منورالفکران به طور ساده و صریح، مرعوبیت خود نسبت به غرب مدرن را اِبراز میکردند، نسلِ امروزِ آنها این مرعوبیت را با روکش توسعه ارائه میدهد؛ اما همه آنان تاریخ و تمدن غرب مدرن را در جامعه ایرانی نمایندگی میکنند. توسعه غربی در منظر سریعالقلمها و اسلافش، دینی است که از فرق سر تا نوک پا و از گهواره تا گور برای ما برنامه دارد و آداب خاصی را برای زندگی پیشنهاد میدهد. بنابراین میتوان گفت این طرح تمامیتخواه، تسهیلکننده بلعیدن ایران توسط تمدن و نظم آمریکایی است؛ حتی اگر به قیمت عادیسازی رابطه با شرورترین شر تاریخ ـ صهیونیسم ـ بینجامد.