تاریخ : 1405,سه شنبه 19 خرداد13:32
کد خبر : 557894 - سرویس خبری : فرهنگی اجتماعی

تصویری که ساتراپی از ایران ساخت، فاصله واقعیت با کلیشه‌های رسانه‌ای را هر روز بیشتر کرد؛

مرجان ساتراپی؛ راوی تصویری یک‌جانبه از ایران یا قهرمان؟

مرگ مرجان ساتراپی بار دیگر موجی از ستایش و تقدیس را در رسانه‌های غرب و شبکه‌های فارسی‌زبان خارج از کشور به راه انداخت. گویی یکی از بزرگ‌ترین قهرمانان آزادی از دنیا رفته است! اما پشت این تصویر بزک‌شده، پرسشی جدی وجود دارد: آیا مرجان ساتراپی تنها یک هنرمند بود یا بخشی از پروژه‌ای بزرگ‌تر برای بازنمایی ایران در افکار عمومی غرب؟ 

به گزارش «خبرنامه دانشجویان ایران»؛ ساتراپی سال‌ها به عنوان «صدای زنان ایران» معرفی شد؛ عنوانی که از سوی محافل فرهنگی و رسانه‌ای غرب به او اعطا شد. در این بحبوحه او روایت شخصی خود را به عنوان تصویری عمومی از ایران عرضه کرد؛ تصویری که در آن زن مسلمان عمدتاً قربانی، خانواده سنتی عمدتاً مانع، مذهب عمدتاً سرکوبگر و جامعه ایرانی عمدتاً گرفتار تعصب و عقب‌ماندگی است.
بی‌شک این همان تصویری بود که غرب دوست داشت ببیند. روایت او در «پرسپولیس» محصولی فرهنگی بود که به مخاطب غربی می‌گفت مشکل ایران تنها یک حکومت نیست، بلکه ریشه‌های فرهنگی و اجتماعی این کشور مساله‌دار است! در این روایت، ایران کمتر به عنوان یک ملت تاریخی با تمدنی ۵ هزار ساله دیده می‌شود و بیشتر به عنوان جامعه‌ای گرفتار خشونت، تبعیض و تاریکی به نمایش درمی‌آید.
به همین دلیل است که رسانه‌های غرب اینچنین از ساتراپی استقبال کردند. ساتراپی برای آنان تنها نویسنده یا فیلمساز نبود، بلکه راوی‌ای بود که تصویری سازگار با پیش‌فرض‌های غرب درباره ایران تولید می‌کرد و خوراک فرهنگی لازم را برای تثبیت همان نگاه فراهم می‌آورد. در واقع بت ساختن از او را نمی‌توان جدا از نیاز سیاسی و فرهنگی غرب برای معرفی ایران به عنوان «دیگری» تحلیل کرد. روایتی که او ارائه می‌کرد، دقیقاً در همان نقطه‌ای قرار داشت که بسیاری از محافل رسانه‌ای و سیاسی غرب سال‌ها در پی تثبیت آن بودند. البته مشکل اصلی آثار ساتراپی در آن چیزی است که نمی‌گوید. در جهان او کمتر اثری از میلیون‌ها زن ایرانی دیده می‌شود که در دانشگاه‌ها، مراکز علمی، بیمارستان‌ها، عرصه‌های مدیریتی و فعالیت‌های اجتماعی نقش‌آفرین هستند. کمتر نشانی از خانواده‌های متدین موفق، پیوندهای اجتماعی، پیشرفت‌های علمی، حضور زنان در عرصه‌های مختلف و از واقعیت متکثر جامعه ایران دیده می‌شود. آنچه برجسته می‌شود، تصویری گزینشی است که از میان هزاران واقعیت، فقط بخشی خاص را انتخاب می‌کند؛ بخشی که با ذهنیت مخاطب غربی سازگارتر است. اما شاید مهم‌ترین پرسش درباره مرجان ساتراپی اساساً به خود او بازنگردد، بلکه به تصویری مربوط باشد که آثارش در ذهن مخاطب غربی ساخته‌ است.
سال‌هاست بخشی از افکار عمومی غرب، ایران را از دریچه واقعیت‌های میدانی و زندگی میلیون‌ها ایرانی نمی‌بییند، بلکه از خلال روایت‌هایی می‌شناسد که جامعه ایرانی را گرفتار خشونت، زنان را قربانیانی دائمی و فرهنگ اسلامی- ایرانی را مانعی در برابر پیشرفت معرفی می‌کنند.
در چنین فضایی، وقتی یک چهره غربی یا صهیونیست در برابر دوربین رسانه‌ها از حمله به ایرانیان دفاع می‌کند و حتی برای شهدای مدرسه دخترانه شجره طیبه میناب نیز ادبیاتی تحقیرآمیز به کار می‌برد که « اگر موشک‌های آمریکایی آنها را نمی‌کشتند چند سال بعد باید برقع بر سر و صورت می‌گذاشتند!» نمی‌توان نقش سال‌ها تصویرسازی فرهنگی را نادیده گرفت.
آنچه اهمیت دارد این است که چنین قضاوت‌هایی بر چه تصویری از ایران و ایرانی بنا شده‌اند. پرسش این است که این تصویر از کجا آمده است؟ چه کسانی ایران را برای مخاطب غربی به سرزمینی تبدیل کرده‌اند که گویا مردم آن باید از هویت، فرهنگ و سبک زندگی خود نجات داده شوند؟ بخشی از پاسخ را باید در همین روایت‌های فرهنگی جست‌وجو کرد؛ روایتی که اگرچه با نام هنر، آزادی بیان و دفاع از زنان عرضه شد اما در عمل تصویری یک‌جانبه از ایران ساخت؛ تصویری که به جای نمایش پیچیدگی‌های جامعه ایرانی، کلیشه‌های مورد علاقه رسانه‌های غرب را بازتولید می‌کرد.
بدیهی است در چنین شرایطی، آثار فرهنگی دیگر تنها یک کتاب یا فیلم نیستند، بلکه آنها به بخشی از زیرساخت ذهنی افکار عمومی تبدیل می‌شوند و در شکل دادن به قضاوت‌ها و تصمیم‌های سیاسی نقش ایفا می‌کنند.
هر چند امروز بسیاری تلاش می‌کنند ساتراپی را یک هنرمند مستقل معرفی کنند اما کارنامه سیاسی او چیز دیگری می‌گوید. او نه‌تنها وارد عرصه سیاست شد، بلکه آشکارا در کارزارهای رسانه‌ای علیه جمهوری اسلامی حضور یافت و کوشید بر نگاه دولت‌ها و افکار عمومی غرب نسبت به ایران اثر بگذارد. بنابراین نقد او در واقع نقد یک کنشگر سیاسی است که از ابزار هنر برای پیشبرد روایت خود استفاده کرد.
از سوی دیگر مساله این نیست که چرا ساتراپی منتقد جمهوری اسلامی بود؛ مساله این است که او در تمام این سال‌ها چه تصویری از ایران ساخت و آن تصویر چگونه در جهان بازتولید شد؛ تصویری که در آن مرز میان نقد حکومت و تخریب چهره یک ملت بارها کمرنگ شد؛ تصویری که بسیاری از مخاطبان غربی از خلال آن ایران را اشتباه شناختند.
از این منظر مرجان ساتراپی در شکل‌گیری روایتی مشارکت داشت که به مرور زمان ایران را نه به عنوان یک ملت با تاریخی طولانی و مردمی متکثر، بلکه به عنوان «مساله‌»ای برای جهان غرب معرفی کرد؛ روایتی که فاصله میان واقعیت ایران و تصویر ایران در رسانه‌های غرب را هر روز بیشتر کرد.
به همین دلیل، میراث ساتراپی را نمی‌توان با جوایز «کن» و «سزار» یا تحسین رسانه‌های غربی سنجید. میراث واقعی او در تصویری نهفته است که از ایران در ذهن جهان برجا گذاشت؛ تصویری که به باور منتقدانش، بیش از آنکه به فهم ایران کمک کند، به تثبیت روایت‌های منفی و یک‌جانبه درباره جامعه ایران یاری رساند.
شاید به همین دلیل باشد که برخلاف تلاش گسترده برای اسطوره‌سازی از مرجان ساتراپی، بحث درباره او هنوز پایان نیافته، زیرا مناقشه اصلی بر سر این پرسش است: چه کسی حق دارد روایت یک ملت را بنویسد و آن ملت را چگونه به جهان معرفی کند؛ پرسشی که پاسخ به آن، فراتر از نام مرجان ساتراپی، به آینده جنگ روایت‌ها درباره ایران گره خورده است./ وطن امروز