تاریخ : 1405,دوشنبه 08 تير01:17
کد خبر : 558994 - سرویس خبری : فرهنگی اجتماعی

افسردگی و اضطراب؛ اپیدمی خاموش جامعه پساجنگ

جنگ‌های ۱۲ روزه و ۴۰ روزه ایران، تنها زیرساخت‌های فیزیکی را تخریب نکردند؛ لایه‌های عمیق روانی جامعه را نیز هدف قرار دادند. بر اساس گزارش‌های رسمی، حدود ۲۵ تا ۳۰ درصد از جمعیت ایران با نوعی اختلال روانی مواجه‌اند و پس از جنگ‌های اخیر، مراجعه به مراکز روان‌درمانی تا ۴۰ درصد افزایش یافته است.

به گزارش «خبرنامه دانشجویان ایران»؛ جنگ تنها یک رویداد نظامی نیست؛ پدیده‌ای است که ساختارهای روانی و عاطفی جوامع را دگرگون می‌کند و مرز میان «میدان نبرد» و «زندگی روزمره» را تا حد زیادی از میان می‌برد . حتی کسانی که در فاصله جغرافیایی دور از منطقه درگیری زندگی می‌کنند، ممکن است از نظر روانی در متن بحران قرار بگیرند. نگرانی برای عزیزان، ابهام درباره آینده و مواجهه مداوم با اطلاعات متناقض می‌تواند ذهن را در وضعیت اضطرار دائمی قرار دهد.

بر اساس گزارش‌های رسمی، حدود ۲۵ تا ۳۰ درصد از جمعیت ایران با نوعی اختلال روانی مواجه‌اند و فشارهای مزمن اقتصادی و اجتماعی، وضعیت روان جمعی را در مرحله هشدار قرار داده است . این آمار در تهران به حدود ۳۷ درصد می‌رسد و شیوع افسردگی در زنان تقریباً دو برابر مردان گزارش شده است . اما آنچه این بحران را عمیق‌تر کرده، تداوم و تکرار تنش‌هاست.

سلسله اتفاقاتی که در چند ماه اخیر رخ داد، از منظر روانشناختی، ضربه‌های روانی پیاپی بود. یک روانشناس در این باره توضیح می‌دهد: «وقتی ضربه‌های روانی به دنبال یکدیگر می‌آید، هر ضربه، افراد را تا اندازهای برای ضربه‌های بعدی آبدیده می‌کند و تاب‌آوری افزایش می‌یابد، اما در صورت تکرار تنش‌ها یا بروز تأثیرات بلندمدت، مقاومت سیستم‌های فیزیولوژیکی بدن کاهش می‌یابد و بعد از مدتی سیستم تحلیل می‌رود و دچار فرسایش می‌شود» . این تحلیل به خوبی نشان می‌دهد که چرا جامعه امروز با وجود تجربه‌های پیشین، همچنان درگیر بحران روانی است.

اضطراب پس از سانحه؛ میراث خاموش جنگ

بر اساس گزارش‌های میدانی، پس از جنگ‌های اخیر، اختلالات روانی با افزایش چشمگیری مواجه شده است. یک عضو انجمن روانشناسی ایران از افزایش ۴۰ درصدی مراجعه به مراکز روان‌درمانی خبر داده و تأکید کرده است که جامعه امروز با «اضطرابی عمومی، ناشی از شوک بعد از بحران و فشارهای گسترده محیطی» مواجه است که شباهت زیادی به اختلال استرس پس از سانحه دارد .

برخی مراجعینی که پیشتر درمان شده بودند، بار دیگر برای دریافت کمک بازگشته‌اند. برخی کابوس‌های مکرر دارند، از خواب می‌پرند و با کوچک‌ترین تنش محیطی واکنش‌های غیرعادی نشان می‌دهند. یک روانشناس بالینی نیز این وضعیت را تأیید کرده و معتقد است که جامعه ایران دچار اختلال اضطراب پس از سانحه شده است و یکی از پیامدهای واضح جنگ‌ها، فقدان اعتماد اجتماعی و افزایش پرخاشگری و خشونت است .

جنگِ روایت‌ها و شکاف‌های اجتماعی

یکی از پیچیده‌ترین ابعاد بحران روانی پساجنگ، شکاف‌هایی است که در روابط خانوادگی و دوستانه ایجاد شده است. دو روانپزشک در تحلیل این وضعیت می‌گویند که در سال ۱۴۰۴، جامعه ایران زیر فشار همزمان استرس‌های حاد و مزمن قرار گرفته و تداوم بحران‌ها باعث شده بسیاری از مردم بدون فرصت ترمیم روانی، وارد چرخه‌ای از اضطراب، خشم پنهان و خستگی جمعی شوند .

به گفته آنان، «در خانواده‌ها، حلقه‌های دوستان و همکاران تنش ایجاد شده است. عدهای موافق جنگ بودند و عدهای دیگر مخالف. افراد بهجای برچسب زدن به یکدیگر، باید نظرات طرف مقابل را بشنوند، حتی اگر قبول نداشته باشند. اگر با این اختلاف نظر کنار نیاییم، در آینده اتفاقات خوبی نخواهد افتاد» . این شکاف‌ها، که حتی درونی‌ترین نهاد اجتماعی یعنی خانواده را تحت تأثیر قرار داده، نشان‌دهنده عمق بحران روانی جامعه است.

درمان‌ناپذیری در سایه انگ و محدودیت

با وجود گسترش بحران روانی، دسترسی به خدمات روان‌درمانی یکی از چالش‌های جدی پیش روست. روانشناسان به محدودیت‌های درمان بیماری‌های روانی در ایران اشاره می‌کنند که علاوه بر هزینه‌های درمان و کمبود برخی داروها، به رویکرد سیاست‌گذاران نیز بازمی‌گردد. جامعه هنوز درگیر برچسب‌زنی‌های اجتماعی و انگ روانی است که بیماری‌های روانی را مایه شرم و حتی همتراز «دیوانه بودن» می‌داند. درمان‌های روانشناختی حتی در اولویت سیاست‌های سلامت عمومی هم نیست .

پیش از این، یک روانپزشک با اشاره به اینکه در سال‌های اخیر شاهد افزایش معنادار خودکشی بوده‌ایم، نسبت به آینده سلامت روان جامعه هشدار داده و تأکید کرده است که اگر به افرادی که به‌طور مستقیم یا غیرمستقیم از حوادث اخیر آسیب دیده‌اند به‌موقع رسیدگی نشود، باید منتظر آینده‌ای تلخ برای این گروه بود .

جمع‌بندی

سلامت روان جامعه ایران در سال‌های اخیر تحت تأثیر فشارهای متراکم اقتصادی، بحران‌های سیاسی و جنگ‌های اخیر، به نقطه هشدار رسیده است. بازسازی سلامت روان جامعه پس از جنگ، یکی از مهم‌ترین چالش‌های دوران پس از بحران است که نیازمند برنامه‌ریزی دقیق، مداخلات علمی و مشارکت گسترده نهادهای حاکمیتی و اجتماعی است. مسیری که بدون توجه به آن، بازگشت به ثبات پایدار ممکن نخواهد بود .

ضروری است که دولت با ارائه بسته‌های حمایتی، گسترش خدمات روان‌درمانی رایگان و کم‌هزینه، کاهش انگ اجتماعی و توسعه مراکز مشاوره در دسترس، به این بحران خاموش پاسخ دهد. در کنار آن، خانواده‌ها و شبکه‌های اجتماعی نیز با ایجاد فضای گفت‌وگو و پذیرش اختلاف‌نظرها، می‌توانند در کاهش تنش‌ها و بازسازی سرمایه اجتماعی نقش مؤثری ایفا کنند .