
به گزارش «خبرنامه دانشجویان ایران»؛ سید مهدی طالبی/// دولت لبنان برای ضربه به مقاومت و شیعیان که یکسوم تا نیمی از شهروندان این کشور را تشکیل میدهند، هیچ ابایی از متهم شدن به خیانت و پیروی از خواستههای دشمن خارجی ندارد. دولت این کشور روز جمعه (۵ تیر ۱۴۰۵، ۲۶ ژوئن ۲۰۲۶) توافقی را با میانجیگری آمریکا با رژیم صهیونیستی امضا کرد که ۱۴ بند دارد و هیچکدام خالی از دستور کارهای دشمن نیستند. جوزف عون، رئیسجمهور و تمام سلام، نخستوزیر لبنان روی کار آمدن خود را مرهون ماشین جنگ، ترور و توطئه رژیم صهیونیستی میدانند و تقویت آن را برخلاف منافع شخصی و جریانی تعبیر نمیکنند.دولت وابسته عون - سلام در همراهی با دشمن قصد داشت توافق مزبور زودتر از تفاهم اولیه ایران با آمریکا نهایی گردد که آتشبس نسبی را به ارمغان آورد، اما فشارهای شدید تهران با ابزار تنگه هرمز و اجرای عملیات نصر در پاسخ به حمله رژیم به ضاحیه، زمانی برای دشمن باقی نگذاشت.
نکات
درباره توافق نکات ذیل اهمیت دارند:
1- مذاکرات مستقیم میان دولت لبنان و رژیم صهیونیستی برایناساس سرعت گرفت و مستقیم شد تا تحولات این کشور از مناسبات با ایران خارج شود. تهران اصرار دارد در هرگونه توافقی برای پایاندادن به جنگ رمضان، تمام جبههها بهویژه لبنان جزئی از آن باشند. دشمن میخواهد ارتباط میان جبههها را قطع کند؛ اما تهران در قالب سیاست «وحدت ساحات» به دنبال یکپارچه ساختن آنهاست تا دشمن نتواند یکبهیک و جداگانه به جنگ آنها برود.
2- طبق تفاهمنامه اولیه ۶۰ روزه میان ایران و آمریکا جنگ در لبنان باید متوقف شده و رژیم صهیونیستی در پایان آن از اراضی لبنان عقبنشینی کرده باشد. رژیم صهیونیستی با امضای تفاهمنامه و تهدید نظامی ایران مجبور شد پیش روی خود در جنوب را متوقف کند، اما اعلام خروج برخی از یگانهایش را زمانی اعلام کرد که خبر توافقش با دولت لبنان منتشر شد. برایناساس صهیونیستها میخواهند هرگونه عقبنشینی نسبی یا کاملشان از جنوب لبنان ذیل توافق با دولت این کشور دیده شود، نه توافق میان ایران و آمریکا.
3- قضیه حضور رژیم صهیونیستی پیچیدهتر از بهانه خروج است. این یک سناریوست که رژیم اگر به سمت خروج حرکت کند میخواهد این اتفاق بر اثر توافقش با بیروت دیده شود نه اجبار تهران، اما مشکل آنجاست که تلآویو قصد ترک منطقه را ندارد.صهیونیستها فعلاً از مناطق محدودی عقبنشینی کردهاند که ارزش نظامی خاصی در زمانی که پیش روی متوقف شده، ندارند. از سویی با ازسرگیری جنگ، آنها میتوانند بهسرعت وارد این مناطق شوند. تلآویو علناً از ایجاد منطقه حائلی در چهارچوب خط زرد در جنوب لبنان صحبت میکند که در آن مناطق مسکونی ویران شده و باید فاقد سکنه باقی بمانند. رژیم صهیونیستی ادعا میکند این منطقه حائل تضمین میکند مقاومت نتواند با سلاحهای کوتاهبرد؛ مانند مینیکاتیوشا و خمپاره به شهرکهای صهیونیستنشین در مرزهای شمال فلسطین اشغالی حمله کند. از سویی صهیونیستها به منطقه حائل اکتفا نکرده و درپی ایجاد منطقهای دیگرند که در آن، سکونت امکانپذیر بوده؛ اما نباید هیچسلاح و پایگاهی در آن وجود داشته باشد.
4- بند مهم توافق، مسئولیت ارتش لبنان برای خلع سلاح مقاومت است. بعید است دولت و ارتش لبنان به دلیل مخاطرات، بیمحابا به سمت آن بروند، اما درهرصورت نشاندهنده تمایل دشمن برای ظرفیتسازی جهت جنگ داخلی در این کشور است. دشمن امیدوار است ارتش با مقاومت لبنان درگیر شده و دیگر گروههای لبنانی به درون آن کشیده شوند.
5- بندهای توافق ابراز همدردی دولت لبنان با رژیم صهیونیستی و سفیدشویی جنایات آن هستند. در این توافق تأکیدشده تلآویو تنها برای تأمین امنیت خود در لبنان عملیات کرده، همچنین در آن ذکرشده رژیم ازاینپس حق مقابله با تهدیدها علیه خود از خاک لبنان را دارد که مشروعیتدهی رایگان به تلآویو توسط بیروت است.
رقابتهای داخلی
درگیریهای لبنان را نباید به جنگ رژیم صهیونیستی با مقاومت لبنان محدود دید. بخش مهمی از تنشها مربوط به سیاست داخلی لبنان و حامیان منطقهای و فرامنطقهای آنان است. طی دهههای اخیر این گروههای داخلی به همراه دولتهای متحدشان، مشوق و تأمینکننده مالی رژیم صهیونیستی برای حمله به مقاومت لبنان برای ریشهکنی آن بودهاند که مشهورترینشان جنگ ۳۳ روزه سال ۲۰۰۶ بود. بعدها سید حسن نصرالله، دبیرکل مقاومت لبنان اعلام کرد محمد بن سلمان از دشمن ترور وی را خواستار شده است. برای فهم دقیقتر این موضوع باید به ساختار داخلی لبنان و حامیان خارجی آنها پرداخت.جریان اصلی اهلسنت لبنان موردحمایت عربستان سعودی است و در حاشیه، ترکیه و قطر ارتباطات محدودی دارند. جریان اصلی مسیحی لبنان به فرانسه وابسته است، اما از حمایت وسیع آمریکا و غرب بهره میگیرد. شیعیان موردحمایت ایران قرار دارند و در این میان از حمایتهای سوریه در دوره اسد و عراق هم بهره بردهاند. این آرایش کنونی رقابتهاست و پیشازاین نیز شام و لبنان عرصه این تقسیمبندیها بوده است. شیعیان تحتفشار دولتهای اهلسنت بهویژه امپراتوری عثمانی بوده و دولتهای غربی به بهانه اماکن مقدس فلسطین و حمایت از اتباع مسیحی به شام و لبنان چشم داشتهاند. احتمال استفاده از ناوگان دریایی اروپا در دریای مدیترانه برای محاصره دریایی شام، گلولهباران بنادر یا پیادهسازی نیرو در سواحلش، عثمانی را به ارائه امتیاز به دولتهای مسیحی وا میداشت.اهلسنت حمایت عثمانی را داشتند و تنها شیعیان بدون حامی بودند. دولت صفوی قدرتمند بود و در برهههای عراق را از دستان عثمانی خارج کرد، اما علیرغم ارتباط و نگرانی درباره شیعیان لبنان، نه به این منطقه دسترسی داشت و نه راهی برای اثرگذاری غیرمستقیم یافت. این استقرار امام موسی صدر و حمایت شیعیان ایران و سپس وقوع انقلاب اسلامی بود که شیعیان لبنان را از حامی خارجی برخوردار ساخت. تلاشهای تهران در این مدت بر سوریه معطوف بود تا بتواند این کشور را به سرپل کمکهای خود به شیعیان لبنان تبدیل کند.
مسیحیان و اهلسنت که مدتها بدون شیعیان کشور را در دست داشتند، ناگهان با خیزش آنها و رشد بیوقفهشان روبهرو شدند. این امر با جنگ ۳۳ روزه سال ۲۰۰۶ و تحولات سوریه تقویت شد و مقاومت لبنان خود به نیرویی اثرگذار در منطقه مبدل شد. مستشاران نظامی مقاومت لبنان در سوریه، عراق و یمن به طور همزمان به دولتهای مرکزی برای مقابله با تروریسم و حمله دشمن کمک میکردند. انعکاس قدرت مقاومت در دولت، سهمیه قابلقبول از آن، حق وتو در تصمیمات و خارجشدن پرونده خلع سلاح از دستور کار بود.اهلسنت و مسیحیان، نهتنها مجبور شده بودند به شیعیان سهم بدهند که با تسلط شیعیان بر بسیاری از امور مواجه شدند. این مسئلهای نبود که آنها قادر به تحملش باشند. تفاوتها و سیر تحولات در حال عمیقتر کردن بحران بود. اهلسنت و مسیحیان یکپارچه نبودند، اما شیعیان بهمرور یکپارچه شدند. روند دیگر، پیوستن برخی جناحهای این دو به مقاومت بهعنوان نماینده شیعیان بود. جریان آزاد ملی به رهبری میشل عون از گروههای عمده مسیحی مارونی با مقاومت وارد ائتلاف شد. در اینجا مقاومت توانست دست به یارگیری بزند.دومین یارگیری، حسان دیاب بود که در سال ۲۰۲۰ باوجود مخالفت اهلسنت، با حمایت شیعیان و جریان آزاد ملی، متحد مسیحی مقاومت به قدرت رسید. این یک زنگ هشدار بود؛ نخستوزیری از اهلسنت که بدون حمایت آنها و با پشتیبانی شیعیان به قدرت رسید.
دولت دیاب با حادثه مشکوک انفجار بندر لبنان برکنار شد، اما نفوذ مقاومت پابرجا ماند. سعد حریری از فضای سیاسی کنارهگیری کرد و نجیب میقاتی روی باز به مقاومت نشان داد و نخستوزیر شد.وضعیت اینگونه بود تا جنگ ۶۶ روزه سال ۲۰۲۴ که در آن سید حسن نصرالله به شهادت رسید و چند روز پس از آتشبس سوریه سقوط کرد تا تحتفشار این اتفاقات، ریاستجمهوری و نخستوزیری توسط مخالفان مصادره شده، سهمیه شیعیان در دولت ضربه خورده و حق وتو آن در تصمیمات از بین برود.مخالفان داخلی مقاومت و شیعیان دو زمینه دیگر نیز برای یکسرهکردن امور به نفع خود یافتهاند.دو جنگ آمریکا و رژیم صهیونیستی علیه ایران و پیش روی صهیونیستها در جنوب و رسیدن به شهرها و پایگاههای مردمی اصلی شیعیان مانند نبطیه. این روند اما به طور کامل طبق ارزیابی مخالفان پیشنمیرود. جنگ باعث تسلط ایران بر تنگه هرمز شده و تهران عزم خود را برای حمله مستقیم به رژیم در صورت ادامه پیش روی در جنوب نشان داده است.مخالفان دیدند چگونه با تلاش سیاسی ایران، لبنان ذیل توافق آتشبس قرار گرفت و چگونه با حمله و تهدید نظامی این قضیه به شکل نسبی و فعلاً تثبیت شده، همچنین تهدیدهای معتبر محور مقاومت علیه هرگونه تحرک جولانی علیه مقاومت در لبنان، به این موضوع جنبه متفاوتی بخشید. طی هفتههای اخیر ترامپ بارها از ایده حمله سوریه به لبنان صحبت کرده، اما شخص جولانی و دولتش آشکارا و در پیامها، نسبت به این ایده فاصلهگذاری کردهاند. جولانی تهدید شده در این صورت با تهاجم موشکی - پهپادی از هوا، هجوم زمینی مقاومت عراق از شرق، ورود زمینی مقاومت لبنان از غرب و فعالشدن هستههای خفته از درون مواجه میشود.مهار شدن رژیم صهیونیستی و سوریه جولانی توسط ایران و محور مقاومت با تهدید از راه دور، چیزی نیست که مطلوب مخالفان داخلی باشد. عربستان قدرت تحرک مستقلی ندارد، فرانسه فاقد ظرفیت عملیات بوده و ترمز عوامل نیابتی کشیده شده است.