تاریخ : 1405,پنجشنبه 25 تير02:24
کد خبر : 560182 - سرویس خبری : یادداشت

مهدی جمشیدی؛

ابطال توجیهاتِ مذاکره‌اندیشان: تغییر زیرکانۀ هدف‌های آغازین

جریان مذاکره‌اندیش، حال که می‌بیند تفاهم‌نامه نقض گردیده و به «هدف‌های اصلی»‌اش نرسیده و  برای چندمین بار، فریب خورده است، زیرکانه و موذیانه، مواردی را به‌عنوان هدف معرفی می‌کند که فرعی و حاشیه‌ای هستند. در واقع، هدف‌ها را «تقلیل» می‌دهد تا شکست خود را توجیه کند. اگر غرض ما، خریدن زمان بود، «آتش‌بس» کفایت می‌کرد و حاجت به «تفاهم‌نامه» نبود. جریان مذاکره‌اندیش مدعی بود که جنگ، پایان یافته و پایان هر جنگی نیز مذاکره و توافق است و باید به این واسطه، از وضعیّت «نه جنگ، نه صلح» خارج شد.

به گزارش «خبرنامه دانشجویان ایران»؛ مهدی جمشیدی///  ۱. به‌طور معمول، انتخاب‌های جهان انسانی، دارای جنبه‌های مثبت و منفی هستند و این‌گونه نیست که یک‌سویه باشند. ازاین‌رو، برای ارزیابی انتخاب‌ها نباید فقط به یکی از دو طرف استناد کرد و معقولیّت یا نامعقولیّت را نتیجه گرفت، بلکه باید به‌صورت «برآیندی» و «مجموعی»، محاسبه کرد؛ یعنی باید سود و هزینه را با یکدیگر، جمع جبری کرد و ضرایب را در نظر گرفت و در نهایت، قضاوت کرد که در مقایسۀ سود و هزینه، کدام‌یک «غالب» هستند. در اینجا نیز نباید تصوّر کرد که ارجاع‌دادن به برخی فواید عَرَضی و بیرونیِ مترتّب بر تفاهم‌نامه، می‌تواند آن را موجّه سازد، بلکه باید «کلّیّت» و «برآیند» را سنجید.

۲. دشمن، «درخواست آتش‌بس» داد و این نشان می‌دهد که او در آستانۀ فروپاشیِ نظامی و اقتصادی بود و اگر ما اندکی دیگر ادامه می‌دادیم، جنگ به نقطۀ نهایی و تمامیّتش می‌رسید و ما به فتح تاریخی و قطعی دست می‌یافتیم. آری، ما نیز صدمات و لطمات دیدیم، اما تحلیل دشمن این بود که تاب‌آوری ما بیشتر از اوست و ادامۀ جنگ، به نفع ما خواهد بود. بنابراین، بزرگ‌ترین خطای علاج‌ناپذیرِ مذاکره این است که به دشمنِ در آستانۀ انحطاط مجال داد تا خود را بازسازی کند. اینک ما از جنگی که در معرض تمامیّتِ قطعی بود به جنگی که در نقطۀ صفر قرار دارد و در آن باید از سطر اول آغاز کنیم، تنازل کنیم.

۳. جریان مذاکره‌اندیش، حال که می‌بیند تفاهم‌نامه نقض گردیده و به «هدف‌های اصلی»‌اش نرسیده و  برای چندمین بار، فریب خورده است، زیرکانه و موذیانه، مواردی را به‌عنوان هدف معرفی می‌کند که فرعی و حاشیه‌ای هستند. در واقع، هدف‌ها را «تقلیل» می‌دهد تا شکست خود را توجیه کند. اگر غرض ما، خریدن زمان بود، «آتش‌بس» کفایت می‌کرد و حاجت به «تفاهم‌نامه» نبود. جریان مذاکره‌اندیش مدعی بود که جنگ، پایان یافته و پایان هر جنگی نیز مذاکره و توافق است و باید به این واسطه، از وضعیّت «نه جنگ، نه صلح» خارج شد.

۴. فاجعۀ دیگر، درهم‌شکسته‌شدن «قبح مذاکره با قاتل رهبرِ شهید» بود که به‌هیچ‌رو، قابل‌تحمّل نیست. ما نباید به هیچ قیمتی، ترامپ را به رسمیّت می‌شناختیم و با او وارد مذاکره می‌شدیم. پیش از دو جنگ تحمیلی و حجم انبوه شهادت‌ها، رهبر شهید تصریح کرده بود که اگر به فرض محال، با آمریکا مذاکره کنیم، هرگز با دولت ترامپ، مذاکره نخواهیم کرد. اینک ما پس از آن شهادت عظیم، قبح و زشتیِ مذاکره با ترامپ را پذیرفتیم و حرمت خونِ آن رهبر شهید را هتک کردیم.

۵. دیگر این‌که از نظر اجتماعی نیز ما دچار زیان شدیم، چون طول چند ماه از گذشت آتش‌بس، وضعیّت «نه جنگ، نه صلح» ادامه یافت و معیشت و زندگی روزمره، دچار «تنش پنهان»‌ و «تعلیق مستمر» شد. می‌توان دربارۀ جنگ «مقطعی» و «تمام‌کننده» با جامعه سخن گفت و هم‌داستان شد، اما اگر جنگ، «تکه‌تکه» و «نیمه‌کاره» بشود و «چرخۀ تکراری» شکل بگیرد، بخش مهمی از جامعه، خسته و کلافه خواهد شد. فرصت آتش‌بس و تفاهم‌نامه، «ضدفرصت» بود و نه فرصت؛ چون جامعه را در نوسان و تعلیق و پریشانی نگه داشت. راهبرد معقول، جنگِ تمام‌کننده و نهایی، اما در یک برهۀ محدود و مستمر است. جنگ‌های چرخشی و تکرارشونده، جامعه را گرفتار فرسایش اراده می‌کنند و در هاله‌ای از ابهام، محصور می‌سازند.

۶. ما در کنار رهبر انقلاب، در انتظار «تحقّق شروط» بودیم، اما از آغاز مشاهده کردیم که در طرف آمریکایی، هیچ اراده‌ای برای اجرای تفاهم‌نامه نیست. به تعبیر رهبرِ شهید، «وقتی می‌دانیم که امریکا، متعهد به مفاد مذاکره نیست، چرا باید مذاکره کنیم؟!» رهبر معظم انقلاب، از تک‌تک اعضای شورای عالی امنیت ملّی، تعهد و تفسیر کتبی گرفته بود که حقوق ایران در این تفاهم‌نامه، تضییع نخواهد شد، اما با نقض تعهدات و شروط، حقوق مردم ایران، نادیده گرفته شد. روشن است که رئیس دولت و رئیس مجلس، که اصرار نابجا برای مذاکره داشتند، اکنون باید پاسخگوی افکندنِ کشور به این «مسیر غلط» و «تضییع حقوقِ مردم ایران» باشند. گذشته از این‌که در برابر ولیّ امر، دچار «خودبنیادیِ غیرولایی» شدند، هزینه‌های گزاف نیز ایجاد کردند. بااین‌حال، اکنون به‌جای اظهار پشیمانی و عذرخواهی رسمی و صریح، در حال توجیهِ رویکرد خام‌اندیشانۀ خویش هستند. مسئولیّت هر آنچه‌که پس از نقض تفاهم‌نامه رخ داده، بر عهدۀ اینان است و باید پاسخگوی خطای راهبردی‌شان باشند.