تاریخ : 1405,سه شنبه 06 مرداد14:32
کد خبر : 560844 - سرویس خبری : آخرین اخبار صفحه اول

پشت پرده تب هواداری بلاگرها چیست؟

آنچه در ایران‌مال رخ داد، فقط صف طولانی نوجوانان برای دیدن یک اینفلوئنسر نبود؛ بلکه نشانه‌ای از تغییر شیوه الگوسازی در عصر الگوریتم‌ها بود؛جایی که گاهی دیده شدن از اثرگذار بودن مهم‌تر میشود.

به گزارش «خبرنامه دانشجویان ایران»؛ چند روز پیش، ویدئوهایی از ازدحام جمعیت در ایران‌مال، شبکه‌های اجتماعی را پر کرد. هزاران نوجوانی که برای دیدن یکی از بلاگران جوان ایرانی به سمت این مجموعه سرازیر شده بودند تاجایی که شلوغی بسیار و اختلال در برنامه خیلی‌ها را به خاطر زیر دست و پا ماندن راهی بیمارستان کرد. برای خیلی‌ها، این فقط یک ایونت شلوغ نبود؛ بلکه تصویری بود از نسلی که ساعت‌ها برای دیدن یک اینفلوئنسر صف کشیده بودند.

حالا شاید بپرسید این بلاگر که بود که نوجوانان ایرانی تا این حد برای دیدنش در یک قرار، به معنای واقعی کلمه سر و دست شکستند! او فقط یکی از چهره‌های نسبتا پرفالووئر در فضای مجازی به شمار می‌رود که با تولید محتوای سرگرم‌کننده، مخاطبان زیادی، به‌ویژه در میان نوجوانان، پیدا کرده. اما اصل ماجرا، خود او نیست چون خیلی‌ها معتقدند اگر فردا این بلاگر کنار برود و اسم دیگری جای او را بگیرد، احتمالاً همین صحنه دوباره تکرار می‌شود. به همین دلیل، سؤال مهم‌تر این نیست که «چرا این بلاگر؟» سؤال این است که چه اتفاقی افتاده که یک چهره فضای مجازی، می‌تواند چنین موجی از اشتیاق ایجاد کند؟

تاجایی که بعد از انتشار این تصاویر، بحث‌های زیادی شکل گرفت. بعضی‌ها این استقبال را نتیجه محبوبیت طبیعی یک چهره فضای مجازی دانستند. بعضی‌ها هم سؤال دیگری مطرح کردند؛ آن هم اینکه چرا در جامعه‌ای که پر از دانشمند، نویسنده، هنرمند، کارآفرین و ورزشکار است، یک اینفلوئنسر می‌تواند هزاران نوجوان را به یک مرکز خرید بکشاند؟ برای همین کارشناسان معتقدند پاسخ این سؤال را نمی‌شود فقط در سلیقه نوجوان‌ها یا کیفیت محتوای یک بلاگر پیدا کرد. برای فهم این پدیده، باید سراغ ریشه ماجرا رفت ریشه‌ای که به قول خیلی‌ها بین نسل قدیم و نسل زد نه یک شکاف نسلی ساده بلکه یک گسل، فاصله ایجاد کرده است.

آسیب‌پذیری فرهنگ زیر آبشار اطلاعاتی

ما برای شروع کار و تحلیل این ماجرا اول سراغ جنبه رسانه‌ای و ارتباطاتی آن رفتیم. خوب است بدانید در علوم ارتباطات و اقتصاد رفتاری، یک مفهوم ساده و جالب وجود دارد به نام آبشار اطلاعاتی. این مفهوم می‌گوید ما معمولاً دوست داریم فکر کنیم تصمیم‌هایمان کاملاً شخصی است، اما همیشه این‌طور نیست. گاهی فقط چون می‌بینیم آدم‌های زیادی از یک نفر حرف می‌زنند، او را دنبال می‌کنند یا برای دیدنش صف کشیده‌اند، با خودمان می‌گوییم: «حتماً یک چیزی دارد که این همه آدم جذبش شده‌اند» اینجا دقیقا جایی است که آبشار اطلاعاتی شکل می‌گیرد. چند نفر یک انتخاب می‌کنند، عده بیشتری همان انتخاب را تکرار می‌کنند و کم‌کم موجی به وجود می‌آید که دیگر از منطق اولیه خودش هم بزرگ‌تر می‌شود دقیقا مثل یک گوله برف که هرچه جلوتر می‌رود ابعادش شکل حجیم‌تری به خود می‌گیرد؛ به دنبال همین موضوع از یک جایی به بعد، دیگر خود «معروف بودن»، دلیل معروف‌تر شدن می‌شود. اتفاقی که در نهایت به این منجر می‌شود تا موج‌های اجتماعی، با سرعتی بسیار بیشتر از آنچه انتظار داریم، رشد کنند.

الگوریتم‌ها سلیقه‌ساز می‌شوند، حتی به غلط!

اگر ۲۰ سال پیش یک نفر می‌خواست مشهور شود، باید از فیلتر رسانه‌ها عبور می‌کرد. امروز اما طبق نظر کارشناسان بخش زیادی از این نقش را الگوریتم‌ها بر عهده گرفته‌اند. الگوریتم اینستاگرام یا یوتیوب هیچ وقت بر مبنای افراد یا علم و خردمندی‌شان آنها را وایرال نمی‌کند؛ چون نه می‌داند چه کسی دانشمند است، نه برایش مهم است چه کسی نویسنده یا پژوهشگر باشد. تنها چیزی که می‌شناسد، «توجه» است. هر محتوایی به هر قیمتی که بیشتر دیده شود، بیشتر لایک بگیرد و بیشتر دست‌به‌دست شود، دوباره به افراد بیشتری نمایش داده می‌شود تا تجارت بزرگتری را رقم بزند. به همین دلیل است که فرمول الگوریتم در فضای مجازی به همه این پیام را می‌فرستد که هرچه بیشتر دیده شوی، شانس بیشتری داری که به شهرت برسی.

آیا مسئله، انتخاب نوجوان‌هاست؟

بعد از ماجرای ایران‌مال، خیلی‌ها با عصبانیت نوشتند که «بین این همه دانشمند و نویسنده، چرا نوجوون‌ها باید هوادار یک اینفلوئنسر بشن؟» اما از نظر جامعه‌شناس‌ها شاید این سؤال، صورت‌بندی درستی نداشته باشد. چون نوجوان، در دوره‌ای از زندگی قرار دارد که به دنبال ساختن هویت خودش است. او به الگو احتیاج دارد؛ کسی که بتواند خودش را در او ببیند، با او ارتباط بگیرد و هر روز ردپای او را در زندگی‌ دنبال کند. حالا سؤال این است؛ ما چه الگوهایی را واقعاً در معرض دید نوجوان‌ها قرار داده‌ایم؟

آیا بدنه فرهنگی ما توانسته دانشمندان، نویسندگان، پژوهشگران یا کارآفرینان ایرانی را متناسب با زبان نسل جدید معرفی کند؟ یا چند نفرشان اصلاً در همان فضایی حضور دارند که نوجوان‌ها ساعت‌ها از روزشان را در آن می‌گذرانند؟ به همین خاطر اگر پاسخ این سؤال‌ها چندان امیدوارکننده نیست، شاید نباید فقط از انتخاب نوجوان‌ها تعجب کنیم.

کافی است مشهور باشی حتی اگر نمی‌دانی!

جامعه همیشه به چهره‌های مرجع نیاز دارد؛ کسانی که مردم فقط به خاطر مشهور بودن به آن‌ها رجوع نکنند، بلکه به خاطر دانش، تجربه یا اثرگذاری‌شان مورد اعتماد باشند. مشکل از جایی شروع می‌شود که مرجعیت آرام‌آرام جای خودش را به شهرت می‌دهد. یعنی تعداد دنبال‌کننده‌ها، میزان بازدید یا وایرال شدن افراد مهم‌تر از تخصص و دستاوردشان به نظر می‌رسد. نکته قابل توجه اینجاست که این تغییر، یک‌شبه اتفاق نمی‌افتد. آرام و بی‌سروصدا رخ می‌دهد؛ درست مثل زمانی که الگوریتم‌ها هر روز تصمیم می‌گیرند چه کسی بیشتر دیده شود و چه کسی تقریباً دیده نشود.

مسئله، یک بلاگر مشهور شده نیست

یک فرمول تکراری سر رخ دادن این قبیل اتفاقات این است که مدیران مربوطه به محض سروصدا کردن ماجرای مشابه این مورد شروع به حذف آن بلاگر یا چهره معروف می‌کنند یا صفحه او را خارج از دسترس نگه می‌دارند ؛ ولی نکته غم انگیز اینجاست که ما همیشه همه چیز را به یک نفر تقلیل بدهیم؛ اما واقعیت این است که اگر فردا این بلاگر نباشد، احتمالاً شخص دیگری جای او را می‌گیرد. مسئله، یک اسم یا یک چهره نیست؛ مسئله سازوکاری است که می‌تواند هر بار یک چهره تازه بسازد و هزاران نفر را دور او جمع کند غافل از اینکه ما روی طاقچه‌های ایران و توی کتابخانه‌های این سرزمین آدمهای ارزشمند زیادی را داریم که هرروز به فرهنگ سرزمینمان وزن و قیمت داده‌اند اما به خاطر غفلت، هیچ وقت کسی تلاشی برای ترجمان زبانشان در فضای مجازی انجام نداده تا نوجوان امروزی را به آنها نزدیک کند به عبارت خودمانی‌تر یک ریبرندینگ که شاید نسل امروز را با دنیای پرمغزتری گره بزند.