تاریخ : 1405,دوشنبه 19 مرداد13:12
کد خبر : 561364 - سرویس خبری : یادداشت

مهدی جمشیدی؛

حمکرانی در حصار ذهنِ وارونه

رئیس دولت در چند جا، چنین گفت: «پس از جنگ دوازه‌روزه، رهبرِ شهید تصریح کرد که دیگر با آمریکا مذاکره نخواهیم کرد، اما من به نزد ایشان رفتم و گفتم که نمی‌توان به وضعیّت نه جنگ، نه صلح ادامه داد و ایشان نیز در نهایت، سخن مرا پذیرفت و اجازه داده که با آمریکا، مذاکره کنیم.»

به گزارش «خبرنامه دانشجویان ایران»؛ مهدی جمشیدی ///  ۱. رئیس دولت در چند جا، چنین گفت: «پس از جنگ دوازه‌روزه، رهبرِ شهید تصریح کرد که دیگر با آمریکا مذاکره نخواهیم کرد، اما من به نزد ایشان رفتم و گفتم که نمی‌توان به وضعیّت نه جنگ، نه صلح ادامه داد و ایشان نیز در نهایت، سخن مرا پذیرفت و اجازه داده که با آمریکا، مذاکره کنیم.»
بر اساس این نقل‌قول،
اوّلاً رهبرِ شهید، «تصمیم قاطع» بر این امر گرفته بودند که باب «مذاکره با آمریکا» را مسدود کنند، درحالی‌که رئیس دولت، در جای دیگری می‌گوید رهبرِ شهید، موافق مذاکره با آمریکا بوده‌اند و بر این اساس، او از رسانۀ ملّی می‌خواهد که مواضع رهبرِ شهید دربارۀ موافقت مذاکره با آمریکا را پخش کند!
ثانیاً، «چانه‌زنی‌ها» و «اصرارها»ی رئیس دولت نسبت به رهبرِ شهید، مانع از آن شد که باب مذاکره با آمریکا بسته شود، درحالی‌که وظیفۀ رئیس دولت، اطاعت از سیاست‌های کلّی است، نه توجیه و سرپیچی! این نوع مواجهه، به معنی «التزامِ عملیِ» رئیس دولت به ولایت‌فقیه نیست!
ثالثاً، گویا «قدرت تحلیل» و «دامنۀ اطلاعاتِ» رئیس دولت، بیش از رهبرِ شهید بوده که موجب گردیده ایشان از نظر قطعی و صریح خویش بازگردند و نظر رئیس دولت را بپذیرند! این یعنی رهبرِ شهید در ابتدا، برداشت و تصوّر نادرستی از مسأله داشته و رئیس دولت توانسته با توضیح‌های خویش، رهبرِ شهید را از تحلیل خطا و بن‌بست‌آفرین برهاند!
ثالثاً، رئیس دولت می‌کوشد با این نقل‌قول، مذاکره با آمریکا را مشروع و موجّه سازد، درحالی‌که این نقل‌قول، هم مذاکره و هم شخص رئیس دولت را بی‌اعتبار می‌گرداند، چون در عمل، مذاکراتی که رئیس دولت بر آن اصرار داشت، به شکستِ مطلق انجامید و از متن آن، جنگِ تحمیلیِ سوم برخاست! این یعنی تحلیل رئیس دولت، ناصواب و مخدوش بوده و آنچه‌که رهبرِ شهید در آغاز می‌خواسته، درست بوده است. جالب و تأسّف‌برانگیز این‌که رئیس دولت، همچنان متوجّه خطای ویران‌گر و تاریخی‌اش نشده و همچنان بر همان رأیِ ناروایش اصرار می‌ورزد.

۲. حال، واقعیّت عجیب‌تری رخ داده است. رئیس دولت در بخشی از گفتار ضبط‌شدۀ اخیرش، تصریح کرد: «چین، دشمن بزرگِ آمریکاست و این دو نسبت به یکدیگر، در وضعیّت «نه جنگ، نه صلح» هستند، اما چین در همین وضعیّت، پیشرفت‌های عظیمی را تجربه می‌کند.» باید گفت:
اوّلاً، این سخن، ناقض تحلیلِ همیشگی و دیرینۀ رئیس دولت است که در آن، وضعیّت «نه جنگ، نه صلح» به‌عنوان یک اختلال و نقصان، تصویر می‌شود. رئیس دولت با این مثال عینی، نشان داد که در متن همین وضعیّت نیز می‌توان به پیشرفت‌های عظیم دست یافت و دچار تعلیق نشد. اگر این‌گونه است، چرا رئیس دولت، از تجربۀ چین نمی‌آموزد و همین مسیر را دنبال نمی‌کند؟! چرا به‌جای اصرار همیشگی و درمانده‌وار بر مذاکره با آمریکا، این «مسیرِ تجربه‌شده» را طی نمی‌کند و از خیال خامِ دستیابی به تفاهم با آمریکا رها نمی‌شود؟! به تعبیر رهبرِ شهید باید گفت: مخاطب این سخنِ رئیس دولت، خودِ ایشان است!
ثانیاً، روشن است که ذهنِ رئیس دولت، «نظم منطقی» و «هندسۀ موجّه» ندارد و گرفتار تشویش و تلاطم است. «منطقی‌اندیشیدن»، اقتضائاتی دارد که در گفته‌ها و تحلیل‌های رئیس دولت، بسیار کم‌رنگ است. در راهبردی‌ترین مسأله‌ها، ایشان گرفتار همین چرخش‌ها و تناقض‌هاست و این لغزش‌ها و اعوجاج‌ها، هزینه‌ای بس گزاف و ماندگار برای انقلاب خواهد داشت. وقتی کسی نمی‌تواند منطقی فکر کند و استدلال‌هایش، خودویرانگر و مخدوش هستند، اعتماد عمومی به وی از دست خواهد رفت. او فاقد یک نظام اندیشگیِ منسجم و هماهنگ است و نمی‌تواند گزاره‌ها را به‌درستی در کنار یکدیگر بنشاند.

۳. درحالی‌که ترامپ، تفاهم‌نامۀ اسلام‌آباد را هم در عمل، «نقض» کرد و هم در سخن، آن را «تمام‌شده» دانست، رئیس دولت، همچنان سخن از تفاهم‌نامه می‌گوید و آن را می‌ستاید. این نیز پدیدۀ شگفتی است که نمایانگر تناقض است. «تفاهم‌نامۀ یک‌طرفه»، بی‌معناست و وقتی طرف مقابل، آن را نقض کرده و با این حال، حتّی تهدید به حملۀ نظامی می‌کند، دیگر سخن‌گفتن از چنین «تفاهم‌نامۀ فروپاشیده»‌ای، منطقی نخواهد بود. این‌چنین ذهنیّتی، به‌شدّت ناتجربی و ناتاریخی، و وابستۀ به پیش‌انگاره‌های نهادینه‌شدۀ خویش است. این ذهنیّت، هراس از مواجهۀ با عینیّت دارد و می‌خواهد دلبستگی‌ها و تعلّقات خودش را به نام واقعیّت، تصوّر کند. گرۀ تحلیلی و فکریِ رئیس دولت، گسستن از واقعیّت و دل‌بستن به ذهنِ مبتلا به خیال و سودا و پنداشته است؛ او نمی‌خواهد باور کند که نسخه‌هایش، پُشت به واقعیّت‌ها دارند و آنچه‌که می‌گذرد، تطابق با ذهنیّت وارونۀ او ندارد.