
به گزارش «خبرنامه دانشجویان ایران»؛ حمیدرضا فرخینژاد/// «در میانه جنگ سرد، ایالات متحده آمریکا در سرنگونی دولتی که در ایران به طور دموکراتیک انتخاب شده بود، نقش ایفا کرد. سازمان سیا مستقیماً در کودتای ۱۹ اوت ۱۹۵۳ (۲۸ مرداد) مشارکت داشت. طرحی که به سرنگونی محمد مصدق، نخستوزیر مردمی ایران انجامید. دولت آیزنهاور اقدام خود را به دلایل استراتژیک موجه میدانست، اما کودتا به وضوح یک عقبگرد برای توسعه سیاسی در ایران بود. مهم اینست بپذیریم که ایران به خاطر اهمیت ژئوپلیتیک بسیار زیادش، طی دورههای مختلف از سوی کشورهای غربی مورد آزار بسیار قرار گرفته است.»
جملات فوق سخنان باراک اوباما، بیل کلینتون، مادرین آلبرایت و جان کری روسای جمهور و وزرای امور خارجه آمریکا در باب کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ است. ما به یک تاریخ پروبلماتیک از مسئله کودتا در طول جنگ سرد نیاز داریم تا بهتر بتوانیم کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ را تحلیل و تفسیر کنیم. چرا که کلان مسئلهها در تاریخ، در بستر زمان متولد میشوند و تغییر و تحول پیدا میکنند و اگر مسئلهای با امر سیاست درآمیخته باشد، سختی کار مورخ را دوچندان میکند.
کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ را مورخین منصف آمریکایی اینطور تفسیر کردهاند که در جریان جنگ سرد و با وجود ترس نظام سرمایهداری از نفوذ کمونیسم، آمریکا ناچار به حمایت از دیکتاتورهای وابسته میشد تا بدینگونه نفوذ کمونیسم را مهار کند. اگر آمریکا با حمایت از نظامهای دیکتاتوری در برابر خطر کمونیسم ایستادگی نمیکرد، ممکن بود این اتوپیای ضد سرمایهداری، بیش از پیش گسترش پیدا کند و نظام آمریکایی را تحتالشعاع قرار دهد. فارغ از پاردوکس عمیقی که میان حق انتخاب و تحمیل زور وجود دارد، چنین تحلیلهایی ناخوداگاه انسان را به یاد فیلم پادشاهی در نیویورک «A King in New York» میاندازد. جایی که چارلی چاپلین، ستاره بزرگ سینما، به خوبی تبلیغات ضد کمونیستی در آمریکا را به تصویر میکشید. آن روزها سردمداران جهان آزاد، هر جا که منافعی برایشان بود، به بهانه مبارزه با خطر کمونیسم بدانجا یورش میبردند و غارت میکردند.
نظیر کاری که امروز به بهانه خطر گروهکهای تروریستی و سلفی، در جنوب غربی آسیا انجام میدهند. اما آیا مگر دکتر مصدق کمونیست و انقلابی بود؟ و یا شعاری بر علیه آمریکا سر داده بود و یا فاقد مشروعیت و مقبولیت مردمی در ایران بود؟ دکتر مصدق اولین چراغ سبز را به آمریکا نشان داد و آمریکا با اولین چراغ قرمز، طی یک کودتای سیاه بساط آن را برچید، چراکه مصدق نفت ایران را ملی میخواست و آمریکا نمیخواست. دخالت استعمار در امور داخلی ایران تنها به اینجا ختم نمیشد. سالها پیش از کودتای ۲۸ مرداد و در جریان قرارداد ۱۹۱۹، نمایندگان مشروطه در برابر زیادهخواهی انگلستان و رشوههای وثوقالدولهها ایستادند و مانع امتیازدهی به بیگانگان شدند. پاسخ استعمار به این مقاومت، به شهادت رساندن شیخ محمد خیابانی، شوهر عمه آقای شهید ایران بود.
انسان آزادیخواهی که با خونش استقلال ایران را ضمانت کرد و به قول ملکالشعرای بهار:« گر خون خیابانی مظلوم بجوشد، سرتاسر ایران کفن سرخ بپوشد.» پاسخ استعمار به این مقاومت از بین رفتن مشروطه توسط دیکتاتوری معتاد و بیسواد به نام رضاخان بنیانگذار حکومت پهلوی بود. کسی که در تبلیغات، خود را پدر ملت ایران میدانست و به قول آن شاعر خوش ذوق میرزاده عشقی:« پدر ملت ایران اگر این بی پدر است، به چنین ملت و گور پدرش باید...» پاسخ استعمار به این مقاومت، تمدید قرارداد ننگین دارسی با شروطی تحقیرآمیزتر در سال ۱۹۳۳ بود.
گویا انگلستان با تاسیس پهلوی، میخواست مقاومت ملت ایران را به سخره بگیرد و با چوب و چماق و چکمه، طرحی نو دراندازد. همانگونه که بعدها میراثدارش در ۲۸ مرداد ۱۳۳۲، با توپ و تانک و نفربر چنین کرد. جایی که محمدرضا پهلوی، ابتدا در ۲۵ مرداد، دستنوشتهای مشکوک که حکم استعفای دکتر مصدق در آن درج شده است را نیمه شب با قوای نظامی به دست دکتر مصدق میرساند و از او میخواهد کاملا قانونی! استعفا دهد. مصدق درخواست قانونی شاه را نمیپذیرد! زمان نزدیک میشود، شاه در میان مردم هوادارانی دارد. آمریکا دخالتی نمیکند! و رسانههای غربی اطلاعی از آنچه در ایران میگذرد ندارند! همه چیز مرتب است.
فقط:« اکنون دقیقا ساعت ۱۲ نیمهشب است.»
*کارشناس ارشد تاریخ معاصر