
به گزارش «خبرنامه دانشجویان ایران»؛ پس از آغاز درگیری و تهاجم آمریکایی ـ صهیونی به خاک ایران، نیروهای مسلح جمهوری اسلامی ایران با آمادگی کامل وارد عمل شدند و تنگه هرمز را بستند؛ گذرگاهی که از آن بهعنوان یکی از مهمترین شریانهای انرژی جهان یاد میشود.
بر اساس آمارمنتشر شده توسط درگاه اینترنتی امنیت جهانی «global security» ، پیش از آغاز بحران، روزانه حدود ۲۰ تا ۲۱ میلیون بشکه نفت و فرآوردههای نفتی از تنگه هرمز عبور میکرد که بخش قابل توجهی از آن راهی کشورهای آسیایی، از جمله چین، هند و سایر کشورهای شرق آسیا میشد. اهمیت این مسیر البته تنها به نفت محدود نبود؛ حدود یکپنجم تجارت جهانی الانجی (LNG)، ۳۰ درصد تجارت کود اوره، حدود ۲۰ درصد تجارت کودهای آمونیاک و فسفات، هشت درصد تجارت آلومینیوم و نزدیک به ۵۰ درصد تجارت گوگرد جهان نیز از این مسیر عبور میکرد.
به همین دلیل، بسته شدن تنگه هرمز خیلی زود آثار خود را در بازارهای جهانی نشان داد. قیمت نفت در کمتر از یک ماه از مرز ۱۰۰ دلار عبور کرد و شوک ایجادشده در بازار انرژی، نگرانیهای گستردهای را در اقتصاد جهانی به وجود آورد. افزایش قیمت انرژی، بهویژه در شرایطی که اقتصادهای بزرگ جهان با تورم و نااطمینانی اقتصادی دستوپنجه نرم میکردند، فشار مضاعفی بر دولتهای غربی وارد کرد.
درماندگی ترامپ؛ تهدید از داخل و فشار از خارج
تداوم این وضعیت، تنها واکنش بازارها را به دنبال نداشت؛ بلکه در داخل ایالات متحده نیز انتقادها از سیاستهای دولت دونالد ترامپ افزایش یافت. چاک شومر، رهبر حزب دموکرات در سنا، در چند نوبت طرحهایی را برای محدود کردن اختیارات رئیسجمهور در زمینه جنگ مطرح کرد؛ اقدامی که نشاندهنده افزایش نگرانیها درباره تبعات ادامه درگیری با ایران بود.
همزمان با افزایش قیمت نفت، صدای اعتراض در اروپا نیز بلندتر شد. امانوئل مکرون، رئیسجمهور فرانسه، در انتقاد از جنگ اعلام کرد که درگیری با ایران ایده خوبی نبوده و فرانسه از ابتدا اعلام کرده بود که در این جنگ مشارکت نخواهد کرد، زیرا با اهداف آن موافق نیست.
فردریش مرتس، صدراعظم آلمان، نیز در اظهارنظری درباره وضعیت جنگ گفته بود که «ایرانیان، آمریکاییها را تحقیر کردند». مجموعه این مواضع در کنار مخالفت رسمی چین با ادامهدار شدن جنگ، نشان میداد که ادامه بحران برای آمریکا نیز هزینههای فزایندهای ایجاد کرده است.
در چنین شرایطی، به نظر میرسید واشنگتن بیش از هر چیز به دنبال خروج از بنبست ایجادشده بود. ادامه جنگ از یکسو فشار اقتصادی بر متحدان آمریکا را افزایش میداد و از سوی دیگر میتوانست تبعات سیاسی داخلی برای دولت ترامپ به همراه داشته باشد.
تفاهمنامه اسلامآباد؛ آخرین حربه جمهوریخواهان
در همین چارچوب، موضوع تفاهم با ایران مطرح شد و پاکستان نیز برای آغاز یک دوره مذاکرات پیشقدم شد. بر اساس آنچه درباره این مذاکرات مطرح شد، قرار بود ایران در ازای پایان جنگ، رفع تحریمها و بازگرداندن داراییهای بلوکهشده، تنگه هرمز را باز کند. اما این تفاهم، در عمل چندان دوام نیاورد.
اندکی بعد مشخص شد که بخش مهمی از نتیجه این تفاهم، پیش از هر چیز در بازار انرژی خود را نشان داده است. با باز شدن مسیر، قیمت نفت که تا محدوده ۱۲۰ دلار افزایش یافته بود، نزدیک به ۱۰ درصد کاهش یافت و در ادامه به حدود ۷۲ دلار رسید.
در همین مقطع، روند تحولات بار دیگر تغییر کرد و حملات آمریکا از سر گرفته شد. در نتیجه، آنچه قرار بود به پایان جنگ و کاهش فشار بر ایران منجر شود، به وضعیتی انجامید که از نگاه منتقدان، بخش مهمی از امتیاز بهدستآمده در میدان، بدون دریافت مابهازای مورد انتظار در اختیار طرف مقابل قرار گرفته بود.
در این میان، یک پرسش اساسی نیز مطرح شد: اگر قرار بود در نهایت جنگ ادامه پیدا کند و تحریمها و سایر فشارهای اقتصادی پابرجا بماند، چرا امتیاز باز شدن تنگه هرمز واگذار شد؟
میدان؛ راهبردی که ایران را به بازی برگرداند
در ادامه، بار دیگر میدان وارد معادله شد. با اعلام رسمی نیروی دریایی سپاه پاسداران مبنی بر بستن مجدد تنگه هرمز در ۲۱ تیرماه، بازار جهانی نفت بار دیگر با شوک مواجه شد و عبور نفتکشها از این مسیر با محدودیت جدی روبهرو شد.
این اقدام نشان داد که تنگه هرمز همچنان یکی از مهمترین اهرمهای راهبردی ایران در برابر فشارهای خارجی است؛ اهرمی که هرگونه تغییر در وضعیت آن میتواند به سرعت در بازار انرژی جهان بازتاب پیدا کند.
بازگشت ایران به سیاست بستن تنگه، اگرچه توانست بخشی از آثار تصمیم قبلی را جبران کند، اما نمیتوانست تمام هزینههای ایجادشده را از میان ببرد. در فاصله این تحولات، مسیر برای اقداماتی مانند عملیات مینروبی نیز فراهم شده بود و قیمت نفت نیز از محدوده ۱۲۰ دلار به زیر ۸۶ دلار (در تاریخ ۵ شهریور) کاهش پیدا کرده بود. از سوی دیگر، شروطی که قرار بود در ازای باز شدن تنگه محقق شوند (از جمله پایان جنگ، رفع تحریمها و آزادسازی داراییهای بلوکهشده) محقق نشدند.
تفاهمنامه؛ معاملهای که سودی نداشت
اکنون مسئله اصلی فراتر از بسته یا باز بودن تنگه هرمز است. آنچه در این روند اهمیت دارد، نسبت میان امتیازهای دادهشده در میدان و دستاوردهای حاصلشده در دیپلماسی است.
تجربه این دوره نشان داد که اگر یک امتیاز راهبردی مانند تنگه هرمز در اختیار ایران قرار گیرد، اما ضمانت کافی از سوی آمریکاییها مطرح نگردد؛ هرگونه تبادل امتیاز و مذاکره به ضرر ایرا خواهد بود؛ زیرا هرچند که تنگه از اهمیت بسزایی برخوردار است، اما آمریکا و متحدانش نیز اهرمهایی برای تنظیم بازار دارند. همچنین امروز نیز یکی از سوالات مطرح شده در میان تحلیلگران روابط بینالملل نوع بازی عمان است، بر طبق برخی تحلیلها مسقط یک راهبرد مشخص ندارد و احتمال دارد که اجازه خروج نفت به آمریکاییها را بدهد.
در مجموع، بار دیگر این میدان بود که برای جبران بخشی از هزینههای دیپلماسی وارد عمل شد. نیروهای مسلح جمهوری اسلامی ایران با بازگشت به سیاست بستن تنگه هرمز تلاش کردند بخشی از اهرم فشاری را که در جریان مذاکرات واگذار شده بود، دوباره فعال کنند.
با این حال، این پرسش همچنان پابرجاست که آیا میتوان هزینههای یک توافق نامتوازن را به سرعت جبران کرد؟
اگر مجموعه تحولات را کنار یکدیگر قرار دهیم، میتوان گفت تفاهم شکلگرفته درباره تنگه هرمز دستکم در کوتاهمدت برای آمریکا و بخشی از متحدان غربی آن دستاوردهایی به همراه داشت. کاهش قیمت نفت، کاهش فشار بر بازار انرژی و فراهم شدن امکان ادامه برخی عملیاتها، بخشی از این دستاوردها بود.
در مقابل، ایران نهتنها به اهداف اعلامشدهای مانند پایان جنگ، رفع تحریمها و آزادسازی داراییهای بلوکهشده دست نیافت، بلکه فشارهای اقتصادی نیز ادامه پیدا کرد. افزایش نرخ ارز و تشدید فشار معیشتی بر مردم، در کنار اعمال تحریمهای جدید از سوی خزانهداری آمریکا، نشان میدهد که هزینههای این روند برای ایران همچنان ادامه دارد.
از این منظر، مسئله تنگه هرمز صرفاً یک موضوع نظامی یا اقتصادی نیست؛ بلکه به یک مسئله راهبردی در نسبت میان «میدان» و «دیپلماسی» تبدیل شده است. تجربه اخیر نشان میدهد هرگاه یک اهرم راهبردی در میدان در اختیار کشور قرار دارد، واگذاری آن بدون دریافت تضمینهای روشن و قابل اجرا میتواند هزینههای سنگینی به دنبال داشته باشد.
در نهایت، اگر مذاکره قرار است به نتیجهای پایدار منجر شود، امتیازهای میدانی باید در برابر دستاوردهای واقعی، قابل سنجش و تضمینشده واگذار شوند؛ وگرنه ممکن است بار دیگر این میدان باشد که ناچار شود هزینههای دیپلماسی را جبران کند.