تاریخ : 1405,شنبه 14 شهريور21:43
کد خبر : 563215 - سرویس خبری : کتابخانه دانشجویان ایران

چرا دانش آموزان مدرسه را دوست ندارند؟

چرا بچه ‌ها مدرسه را دوست ندارند، درباره‌ حواس‌پرتی، تمرکز نداشتن و فراری بودن از یادگیری است. اگر شما یک پدر یا مادر مسئولیت‌پذیر باشید حتماً بارها با این جمله مواجه شده‌اید: «من دیگه نمی‌خوام درس بخونم!»

به گزارش «خبرنامه دانشجویان ایران»؛ کتاب چرا دانش آموزان مدرسه را دوست ندارند؟ نوشتهٔ دنیل ویلینگهم و ترجمهٔ سیدامیرحسین میرابوطالبی است و انتشارات ترجمان علوم انسانی آن را منتشر کرده است. این کتاب نگاه یک دانشمند علوم شناختی به کارکرد ذهن و اهمیت آن برای کلاس درس است.

درباره کتاب چرا دانش آموزان مدرسه را دوست ندارند؟

چرا بچه ‌ها مدرسه را دوست ندارند، درباره‌ حواس‌پرتی، تمرکز نداشتن و فراری بودن از یادگیری است. اگر شما یک پدر یا مادر مسئولیت‌پذیر باشید حتماً بارها با این جمله مواجه شده‌اید: «من دیگه نمی‌خوام درس بخونم!»

ما فکر می‌کنیم باهوش هستیم، فکر می‌کنیم دوست داریم چیزهای جدید یاد بگیریم، اما به شکل عجیبی از تفکر فرار می‌کنیم. سخت‌ترین کار برای بچه‌ها حل کردن مسائل ریاضی است؛ درحالی‌که رؤیای دانشمند بودن را در سر می‌پرورانند. ما عاشق سر درآوردن از رازهای پنهان هستیم، کنجکاویم، اما به‌سرعت خسته می‌شویم و فرار می‌کنیم.
کتاب چرا بچه‌ها مدرسه را دوست ندارند، با استفاده از روانشناسی شناختی به شما نشان می‌دهد که ذهن چگونه فکر می‌کند، چرا از فکر کردن فراری است و چگونه می‌توان یک ذهن مؤثر داشت.

مدرسه برای بسیاری از ما یادآور کلاس‌های ملال‌آور، تکالیف گیج‌کننده و اضطراب امتحان است، جایی که با ترس و اشک واردش شده‌ایم و با شنیدن زنگ آخر شادی‌کنان از آنجا گریخته‌ایم. چرا مدرسه، با تمام فایده‌هایش، هنوز جایی خوشایند و لذت‌بخش نیست؟ چرا دانش‌آموزان دوست ندارند تن به کلاس و درس و مشق بدهند؟ آیا یادگیری اصولاً باید با مشقت و تأدیب و تکلیف همراه باشد؟ دنیل ویلینگهام، دانشمند علوم شناختی، در این کتاب پاسخ چنین سؤال‌هایی را از راه بررسی مغز و هوش انسانی و کارکردهای شناختی جست‌وجو می‌کند. به نظر او نباید تصور کنیم که مغزمان اساساً برای فکرکردن ساخته شده است و در این کار مهارت دارد؛ مغز انسان از تفکر فراری است و طبیعتاً آن را کاری ناخوشایند می‌داند، مگر اینکه بتوان بخش‌هایی از این فرایند را با مغز سازگار کرد. ویلینگهام یافته‌های علوم شناختی را به حیطۀ آموزش می‌آورد و توصیه‌هایی کاربردی برای اصلاح فرایند آموزش مطرح می‌کند. او در هر فصل، ضمن توضیح کارکردهای ذهن، سراغ یکی از معضلات رایج آموزشی می‌رود: چگونه باید ایده‌های انتزاعی را توضیح داد؟ چطور باید تعادلی میان آموزش واقعیت‌های نظری و مهارت‌ها ایجاد کرد؟ چطور باید به کندآموزها کمک کرد؟ و مهم‌تر از همه، چگونه می‌توان کاری کرد که دانش‌آموزان با لذت بیاموزند؟

خواندن کتاب چرا دانش آموزان مدرسه را دوست ندارند؟ را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم

این اثر در دسته‌ی کتاب‌های نظریه‌های آموزش و پرورش قرار می‌گیرد و مطالعه آن را به همهٔ والدین، مسئولان امور آموزشی و تربیتی و مشاوران تحصیلی پیشنهاد می‌کنیم.

بخشی از کتاب چرا دانش آموزان مدرسه را دوست ندارند؟

«پرسش: اکثر معلمانی که می‌شناسم به این دلیل معلم شده‌اند که در دوران بچگی عاشق مدرسه بوده‌اند. آن‌ها می‌خواهند دانش‌آموزانشان را برای رسیدن به همان شور و شوقی یاری کنند که خودشان یک روز برای یادگیری داشتند. برای چنین معلمانی خیلی سخت است ببینند بعضی از دانش‌آموزان دل خوشی از مدرسه ندارند و آن‌ها نیز در مقام معلم نمی‌توانند به این سادگی نظرشان را عوض کنند. چرا لذت‌بخش ساختنِ مدرسه برای دانش‌آموزان دشوار است؟

پاسخ: برعکسِ باور رایج، مغز برای فکرکردن طراحی نشده است. درواقع مغز طراحی شده تا کمک کند از زیر بار فکرکردن در برویم، چراکه تفکر نقطه قوت مغز نیست. تفکر آهسته و غیرقابلِ‌اعتماد است. باوجوداین، اگر فعالیت فکری موفقیت‌آمیز باشد، افراد از آن لذت خواهند برد. آدم‌ها دوست دارند مسائل را حل کنند، نه اینکه وقتشان را روی مسائل حل‌نشدنی صرف کنند. اگر منِ دانش‌آموز همیشه حس کنم کارهای مدرسه کمی بیش‌ازاندازه دشوار است، طبیعی است از مدرسه دل خوشی نداشته باشم. اصل شناختیِ راهنمای این فصل این است:

ما ذاتاً کنجکاویم، اما ذاتاً متفکران خوبی نیستیم؛ ما از فکرکردن طفره می‌رویم، مگر اینکه شرایط شناختی روبه‌راه باشد.

معنای ضمنی این اصل این است که معلمان باید در نحوهٔ تشویق دانش‌آموزان بازنگری کنند تا به این ترتیب آن‌ها، تا حد امکان، هیجان لذت‌بخش ناشی از تفکر موفق را تجربه کنند.»