
به گزارش «خبرنامه دانشجویان ایران»؛ آزاده محمودیان*/// دور جدیدی از تقابلهای نظامی آغاز شده است. اینبار، جبهۀ نظامی ایران با رویکردی هوشمندانه در پی بازتعریف پارادایم بازدارندگی است. اما همزمان، ناجبهۀ فرهنگی، جلوهای تمامعیار از «ستون پنجم» را در قالب دو عرصۀ عملیات رسانهای و کنشگری میدانی به نمایش گذاشته است. در این میان، نه مانعی، نه ناظری و نه حتی پرسشی! فشلی و گسست ساختاری در تاروپود نظام ارتباطیرسانهای رسوخ کرده است.
امروز میتوان با صراحت، مرگ کامل حکمرانی رسانهای و فضای مجازی در کشور را اعلام کرد. شورای عالی فضای مجازی بهعنوان متولی اصلیِ تنظیمگری این حوزه، بهطور کامل از چرخه تصمیمسازی حذف شده است؛ آقای دولت(!) خود تصمیم میگیرد؛ برخلاف تشخیص دستگاههای امنیتی، تصمیم را اجرا میکند؛ قانون و حکم دستگاه قضایی را در فرآیند اجرا دور میزند؛ در برابر پیامدهای مخرب این تصمیمات بر زیستجهان مردم، خود را به ندیدن میزند؛ و در سکوت و بدون هیچ مجوزی، اندکحصارهای مقابله با هجوم سکوهای صهیونی را از میان برمیدارد. اکنون، میتوان بدون تردید اعلام کرد که از آغاز دولت چهاردهم، همان سازکار نیمهجانِ حکمرانی سایبری بهمرور به اغما رفت و امروز در میانۀ درگیری کشور با یک جنگ شناختیِ تمامعیار، مرگ کامل این حکمرانی فرارسیده است.
مرگ حکمرانی فضای مجازی یعنی کنترل و نظارت و ساماندهی فضای مجازی کشور دیگر در درون و به دست نهادهای مسئول نیست؛ و مدیریت این فضا در بیرون از مرزها انجام میشود. درد مضاعف آنکه دولت چشم خود را بر این حقیقت بسته است که امروز بخشی از مدیریت اذهان عمومی جامعه را به دست طرف مقابل، در جنگ نظامی سپرده است!
آنچه شرایط را پیچیده و نیازمند واکنش و تدبیر فوری مینماید، بازتولید چرخهای است که پیشتر در دیماه ۱۴۰۴، یک کودتای خونین را رقم زد. چرخهای که اینبار با تقویت برخی حلقههای روایتساز، فاجعهای وسیعتر را درپی خواهد داشت. اینبار آشفتگی بازار، فشار معیشتی، بازگشت دانشجویان اغتشاشگر به دانشگاهها و فعال شدن لیبرالها، موج انگزنیها به جمهوری اسلامی در تولیدات فرهنگی و سینمایی و نمایش خانگی، طوفان برهنگیهای سازمانیافته، و جریان بازگشت چهرههای اپوزیسیون با سوابق ضدامنیتی، همگی چرخدندههای ماشین کودتای ۱۴۰۵ هستند. تمام این عوامل برای پیشبرد هدف خود به سازماندهی و روایتپردازی در فضای مجازی نیاز دارند. ما نمونه این سازماندهی را در کودتای دیماه توسط اینستاگرام دیدهایم؛ و میوۀ بازنماییهای زهرآگین آن را با بیش از سه هزار جانباخته چشیدهایم. اکنون با رفع همان محدودیت نیمبندِ این سکوی صهیونی، در سکوت و بدون ضوابط قانونی، قدرت جهتدهی و تخدیر ذهنها بیش از پیش تقویت شده است.
در آتش یک جنگ شناختی، از سوی دیگر، کانالهای تلگرامی با گردآوری جزئیات و تصاویر، نقش واسطه را در بازنشر فراخوانهای اپوزیسیون و دشمن ایفا میکنند. سرعت انتشار اخبار حملات و بازنمایی موقعیتهای هدف، در کسری از ثانیه توسط این کانالها به واقعیتِ کاذب بدل شده و بهصورت میلیونی بازنشر میشود. در سالهای ۸۸، ۹۶، ۹۸، و ۱۴۰۱، ما از فقدان حکمرانی فرهنگی، بهویژه در فضای سایبر، ضربات هولناکی خوردهایم. از اینستاگرام تا تلگرام، ما در برابر این جریانهای روایتساز، مقهور و منفعل بودهایم.
امروز، در حالی که نیروهای مسلح با رویکرد بازدارندگی هوشمندانه در حال عمل هستند و ملت از این استراتژی حمایت میکنند، بخشی از کارگزاران، مسیر تحقق یک کودتای تمامعیار را از طریق مدیریتِ روایتها مهیا میکنند. نهادهای فرهنگی یا مدتهاست از چرخه تأثیرگذاری خارج شدهاند، یا با سکوت و انفعال خود، توازن قدرت در فضای رسانهای را مختل کردهاند. شورای عالی انقلاب فرهنگی مدتهاست کالعدم شده؛ از شورای عالی فضای مجازی حتی پوستهای هم باقی نمانده؛ نمایندگان انقلابی در مجلس، در شطرنج قدرت مات شدهاند، و خلّاقیت و توان لازم برای خروج از این مخمصه را ندارند. این گرههای کور تنها با بیشفعالی حلقههای میانی و تکثیر کیفیِ خیابان بازشدنی است. مردم باید در ساحت عمل، وارد محاسبات خُرد سیاسی بشوند.
*پژوهشگر حقوق ارتباطات