
به گزارش «خبرنامه دانشجویان ایران»؛ گاهی برای فهمیدن معنای استقلال، لازم نیست سراغ کتابهای علوم سیاسی برویم؛ کافی است به کشوری نگاه کنیم که برای برقراری یک خط پروازی، دسترسی به درآمد نفتی خود و حتی انتخاب نخستوزیرش، ناچار است ملاحظات قدرتی بیرون از مرزهایش را در نظر بگیرد. عراق امروز یکی از روشنترین نمونههای این وضعیت است.
استقلال برای یک کشور، کلمهای تشریفاتی نیست که تنها در قانون اساسی، سرود ملی و پرچم آن خلاصه شود. استقلال یعنی کشوری بتواند درباره سرنوشت خود تصمیم بگیرد؛ یعنی دولت بتواند در چارچوب منافع ملی خود تصمیم بگیرد، حتی اگر تصمیمش با خواست یک قدرت بزرگ همخوان نباشد.
در غیر این صورت، ممکن است کشوری روی کاغذ مستقل باشد، اما در بزنگاههای مهم، اختیارش محدود شود؛ آن هم نه الزاماً با حضور سرباز خارجی در خیابانهای پایتخت، بلکه با ابزارهایی بهمراتب پیچیدهتر؛ تحریم، دلار، نظام بانکی، تجارت، فناوری، امنیت و تهدید به قطع حمایت.
تجربه عراق در روزهای اخیر، نمونهای قابل تأمل از همین واقعیت است.
در پی تحریمهای آمریکا علیه شرکتهای هواپیمایی ایرانی، عراق پروازهای ایران را در چند فرودگاه خود متوقف کرد. دولت عراق در ادامه تلاش کرد برای ازسرگیری دستکم بخشی از این پروازها از واشنگتن معافیت بگیرد.
موضوع در نگاه نخست ساده به نظر میرسد: مسافران ایرانی میخواهند به عراق بروند و شرکتهای هواپیمایی میخواهند میان دو کشور پرواز کنند. اما در این میان، یک پرسش اساسی وجود دارد: چرا درباره برقراری پرواز میان دو کشور مستقل، وزارت خزانهداری آمریکا باید تصمیم بگیرد؟
رویترز در ۲۸ سپتامبر گزارش داد که دولت آمریکا قرار است معافیتی محدود برای پروازهای شرکت هواپیمایی عراق میان ایران و نجف صادر کند؛ معافیتی که تنها برای حمل زائران ایرانی در نظر گرفته شد.
اما ماجرا به همین جا ختم نشد.
دفتر کنترل داراییهای خارجی وزارت خزانهداری آمریکا در مجوز صادرشده برای شرکت هواپیمایی عراق، شروط متعددی تعیین کرد. شروطی که بیش از هرچیزی توهینآمیز بود؛ بر اساس این مجوز، پروازها باید از فرودگاه نجف انجام شوند و به همین فرودگاه بازگردند و مسافران ایرانی نیز باید با هدف زیارت وارد عراق شوند.
حمل پول نقد عمده، برخی محمولهها و افراد مشمول تحریم آمریکا نیز ممنوع شد.

حتی شرکت هواپیمایی عراق موظف شد پس از پایان اعتبار مجوز، اطلاعات مسافران، از جمله نام و شماره گذرنامه آنها و میزان هزینهکرد در ایران برای سوخت، تعمیر و خدمات فرودگاهی را به وزارت خزانهداری آمریکا ارائه کند. این مجوز نیز قابل لغو یا تغییر از سوی آمریکا اعلام شد.
یعنی چه؟
یعنی یک کشور مستقل، برای برقراری ارتباط هوایی با همسایه خود، باید در چارچوب مقرراتی حرکت کند که دولت کشور ثالث تعیین کرده است.
و این دقیقاً همان نقطهای است که مفهوم استقلال از یک واژه سیاسی به یک واقعیت ملموس تبدیل میشود.
نجف چرا برای عراق مهم است؟ مسئله برای بغداد فقط چند هواپیما نیست.
ایران یکی از مهمترین مسیرهای رفتوآمد زائران به عراق است و شهر نجف نیز یکی از اصلیترین کانونهای زیارتی عراق محسوب میشود. تعلیق پروازها میان دو کشور، علاوه بر ایجاد مشکل برای مسافران، بر فعالیت اقتصادی فرودگاهها، شرکتهای هواپیمایی، هتلها، حملونقل، بازار و مجموعه گستردهای از خدمات مرتبط با زیارت اثر میگذارد.
حتی گزارشهای مربوط به مذاکرات بغداد با واشنگتن نیز نشان میدهد که اهمیت سفرهای زیارتی یکی از عوامل اصلی تلاش عراق برای دریافت معافیت بوده است.
الجزیره از فشارهای داخلی در عراق و اعتراضات به توقف پروازهای ایران گزارش داد و تأکید کرد که نجف به دلیل جایگاه زیارتی خود اهمیت ویژهای در این مسئله دارد.
بنابراین عراق میخواهد از یک ظرفیت اقتصادی و گردشگری مهم خود استفاده کند؛ اما برای نحوه استفاده از آن، قدرت دیگری شروط تعیین میکند.
دلارهایی که نفت عراق را فروختهاند، اما اختیارشان در بغداد نیست.
اگر ماجرای فرودگاه نجف یک نمونه کوچک از این وابستگی باشد، داستان درآمدهای نفتی عراق نمونهای بسیار بزرگتر است.

اقتصاد عراق بهشدت به نفت وابسته است. رویترز در گزارشی که ۳۰ سپتامبر منتشر کرد، نوشت نفت حدود ۹۰ درصد بودجه دولت عراق را تشکیل میدهد و درآمدهای نفتی این کشور همچنان در حساب بانک مرکزی عراق نزد بانک فدرال رزرو نیویورک نگهداری میشود. این سازوکار از زمان اشغال عراق در سال ۲۰۰۳ شکل گرفت و همچنان ادامه دارد.
ممکن است گفته شود که این سازوکار دلایل فنی و مالی دارد و مقامهای عراقی نیز آن را عاملی برای ثبات مالی و تسهیل دسترسی به دلار میدانند. این بخش از ماجرا را نمیتوان نادیده گرفت.
اما مسئله زمانی خود را نشان میدهد که بدانیم واشنگتن از همین ساختار مالی برای اعمال فشار بر بغداد استفاده میکند.
رویترز گزارش داده است که در سال ۲۰۲۰، در شرایطی که بغداد خواستار خروج نیروهای آمریکایی بود، واشنگتن تهدید کرده بود دسترسی عراق به منابع نفتی خود را محدود کند. همچنین محدودیتهای آمریکا بر عرضه دلار در سالهای اخیر به شکلگیری بازار موازی دلار در عراق و فاصله میان نرخ رسمی و بازار غیررسمی منجر شده است.
اگر درآمد نفتی یک کشور به گونهای مدیریت شود که قدرت دیگری بتواند بر دسترسی آن کشور به درآمدش اثر بگذارد، استقلال اقتصادی آن کشور تا چه اندازه واقعی است؟
این پرسش نیاز به شعار ندارد.
نفت در خاک عراق است.
چاه نفت عراقی است.
دولت فروشنده نفت عراق است.
درآمد متعلق به عراق است.
اما سازوکار مالیای که این درآمد از آن عبور میکند، اهرمی در اختیار آمریکاست که میتواند بر رفتار بغداد اثر بگذارد.
این همان چیزی است که استقلال اقتصادی را از استقلال اسمی جدا میکند.
اما شاید هیچ نمونهای به اندازه پرونده نوری المالکی، مفهوم مداخله سیاسی را روشن نکند.
در ژانویه ۲۰۲۶، پس از آنکه چارچوب هماهنگی شیعیان عراق نوری المالکی را برای نخستوزیری معرفی کرد، دونالد ترامپ بهصورت علنی هشدار داد که اگر المالکی دوباره نخستوزیر شود، آمریکا حمایت خود از عراق را متوقف خواهد کرد.
اینجا دیگر مسئله فرودگاه و بانک نیست.
اینجا موضوع مستقیماً به ساختار سیاسی کشور و یک تصمیم کلان حاکمیتی مربوط میشود.
اینکه چه کسی نخستوزیر و در واقع شخص اول مملکت شود، در اصل باید نتیجه سازوکارهای سیاسی و قانون اساسی همان کشور باشد. اما وقتی رئیسجمهور یک قدرت خارجی درباره پیامدهای انتخاب یک چهره سیاسی در کشور دیگری هشدار میدهد، این سؤال مطرح میشود که مرز میان «نفوذ خارجی» و «مداخله» کجاست؟
پاسخ این پرسش را میتوان به بحث استقلال بازگرداند.
کشوری که بتواند بگوید «این تصمیم را خودمان میگیریم و هزینهاش را نیز خودمان میپردازیم»، از استقلال تصمیمگیری برخوردار است.
اما کشوری که پیش از هر تصمیم مهم باید محاسبه کند «واشنگتن چه خواهد گفت؟»، حتی اگر نهادهای رسمی و انتخابات و پارلمان خود را داشته باشد، در استقلال راهبردی با محدودیت مواجه است.
تجربه عراق نشان میدهد که استقلال سیاسی، بدون برخورداری از قدرت اقتصادی و نظامی و توانمندیهای داخلی، نمیتواند بهطور کامل از حاکمیت یک کشور محافظت کند. داشتن دولت، پارلمان، انتخابات و منابع طبیعی بهتنهایی برای یک کشور استقلال واقعی به ارمغان نمیآورد؛ بلکه آنچه اهمیت دارد، توانایی تصمیمگیری و ایستادگی در برابر فشارهای خارجی است.
کشوری که اقتصاد قدرتمندی داشته باشد، در برابر تحریمها آسیبپذیری کمتری خواهد داشت و میتواند بدون نگرانی از قطع منابع حیاتی، درباره منافع خود تصمیم بگیرد. برخورداری از صنعت پیشرفته و دانش فنی نیز وابستگی به دیگر کشورها را کاهش میدهد و قدرت چانهزنی آن را در مناسبات بینالمللی افزایش میدهد. همچنین، توان نظامی و برخورداری از زیرساختهای مالی مستقل، این امکان را فراهم میکند که یک کشور در برابر تهدیدها و فشارهای خارجی با قدرت بیشتری از منافع خود دفاع کند.
از این منظر، استقلال به معنای قطع ارتباط با جهان یا خودداری از همکاری با قدرتهای بزرگ نیست؛ بلکه به معنای برخورداری از چنان توانمندیهایی است که یک کشور بتواند با دیگران بر اساس منافع خود تعامل کند و در صورت تعارض خواستههای طرف مقابل با منافع ملیاش، ناچار به پذیرش آن خواستهها نباشد.
کشوری که برای تأمین نیازهای اساسی خود به یک قدرت خارجی وابسته است، در تصمیمگیریهای مهم با محدودیت روبهرو میشود و ممکن است حتی در موضوعاتی که مستقیماً به حاکمیت ملی آن مربوط میشوند، تحت فشار قرار گیرد.
ماجرای عراق نیز از همین زاویه اهمیت دارد. کشوری که برای ازسرگیری پروازهای خود با ایران به مجوز آمریکا نیاز پیدا میکند، برای دسترسی به درآمدهای نفتیاش با محدودیتهای ناشی از سازوکارهای مالی آمریکا مواجه است و در انتخاب نخستوزیر نیز با تهدید مستقیم رئیسجمهور این کشور روبهرو میشود، با چالشهایی فراتر از اختلافات معمول دیپلماتیک مواجه است. این وضعیت نشان میدهد که ضعف در حوزههای اقتصادی و مالی میتواند به محدود شدن اختیارات سیاسی نیز منجر شود.
در چنین شرایطی، مسئله اصلی تنها این نیست که یک کشور چه تصمیمی میگیرد، بلکه این است که تا چه اندازه توانایی اجرای تصمیم خود و پذیرش هزینههای احتمالی آن را دارد. استقلال واقعی زمانی معنا پیدا میکند که دولتها بتوانند بدون واگذاری اختیار تصمیمهای اساسی خود به قدرتهای خارجی، از منافع ملیشان دفاع کنند.
در نهایت، استقلال زمانی از یک حق قانونی به یک واقعیت سیاسی تبدیل میشود که یک کشور علاوه بر حق تصمیمگیری، توانایی اجرای تصمیمهای خود را نیز داشته باشد. تجربه عراق نشان میدهد که برخورداری از منابع طبیعی و نهادهای سیاسی، بدون قدرت لازم برای مدیریت مستقل آنها، نمیتواند مانع نفوذ و فشار خارجی شود.