
به گزارش «خبرنامه دانشجویان ایران»؛ گاهی یک ملت در سختترین نقطه تاریخ خود قرار میگیرد؛ فشارها بیشتر میشود، تهدیدها جدیتر و دشمن تلاش میکند میان مردم و باورهایشان فاصله بیندازد. در چنین بزنگاهی، همهچیز را نمیتوان با عدد و امکانات و محاسبات مادی توضیح داد؛ قرآن از حقیقتی سخن میگوید که میتواند معادله را تغییر دهد: «نصرت الهی».
خداوند در آیه ۶۲ سوره انفال میفرماید «وَإِنْ یُرِیدُوا أَنْ یَخْدَعُوکَ فَإِنَّ حَسْبَکَ اللَّهُ هُوَ الَّذِی أَیَّدَکَ بِنَصْرِهِ وَبِالْمُؤْمِنِینَ».
آیه از فریب و نقشه دشمن آغاز میشود، اما پاسخ را در جای دیگری قرار میدهد «فَإِنَّ حَسْبَکَ اللَّهُ». تکیهگاه تو خداست؛ خدایی که هم با نصرت خود یاری میکند و هم «بِالْمُؤْمِنِینَ»؛ به وسیله مؤمنان.
اینجا معنای نصرت الهی روشن میشود. نصرت همیشه حادثهای خارقالعاده و جدا از زندگی مردم نیست؛ گاهی در همان لحظهای ظهور میکند که دلها به هم نزدیک میشوند، مردم در سختی یکدیگر را تنها نمیگذارند و جامعه اجازه نمیدهد فشار بیرونی، پیوندهای درونیاش را از هم بگسلد.
قرآن درباره همین پیوند میفرماید «لَوْ أَنْفَقْتَ مَا فِی الْأَرْضِ جَمِیعًا مَا أَلَّفْتَ بَیْنَ قُلُوبِهِمْ وَلَکِنَّ اللَّهَ أَلَّفَ بَیْنَهُمْ». اگر همه ثروت زمین را هزینه میکردی، نمیتوانستی دلها را به هم پیوند دهی؛ این خداست که میان آنها اُلفت ایجاد میکند.
این یعنی با پول میتوان امکانات خرید، اما نمیتوان بهسادگی همدلی و اراده جمعی ساخت. همانطور که قرآن درباره کسانی که سرمایههایشان را برای بازداشتن مردم از راه خدا خرج میکنند میفرماید: «فَسَیُنْفِقُونَهَا ثُمَّ تَکُونُ عَلَیْهِمْ حَسْرَةً ثُمَّ یُغْلَبُونَ».
در یک سو، پول برای خریدن اراده انسانها هزینه میشود و در سوی دیگر، مردمی قرار دارند که از جیب و وقت و آسایش خود برای باورشان هزینه میکنند. اینجاست که «مردم» خود به بخشی از نصرت الهی تبدیل میشوند.
قرآن برای فهم این منطق، حضرت ابراهیم(ع) را بهعنوان الگو معرفی میکند «قَدْ کانَتْ لَکُمْ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ فی إِبْراهیمَ وَ الَّذینَ مَعَهُ». ابراهیم(ع) پیامبر عبور از بحران است؛ انسانی که در سختی خودش را نمیبازد و آینده را فقط از روی ظاهر امروز قضاوت نمیکند.

سالها انتظار فرزند کشید و وقتی اسماعیل آمد، امتحانها آغاز شد؛ زن و فرزندش را در سرزمینی خشک و بیآب رها کرد، اما همان بیابان بعدها به مرکز توحید جهان تبدیل شد. سپس فرمان ذبح اسماعیل رسید؛ جایی که محاسبه عادی فقط فقدان را میدید، اما ابراهیم و اسماعیل(ع) تسلیم شدند «فَلَمَّا أَسْلَما وَ تَلَّهُ لِلْجَبینِ». درست در همان نقطهای که پایان دنیایی دیده میشد، گشایش و نصرت الهی رسید.
این شاید مهمترین درس ابراهیم باشد «او ابتدا ایستاد و بعد گشایش را دید، نه اینکه منتظر بماند گشایش را ببیند و سپس بایستد.»
امامت ابراهیم نیز پس از همین امتحانها رقم خورد «إِنِّی جاعِلُکَ لِلنَّاسِ إِماماً». عزت او محصول فرار از امتحان نبود؛ محصول درست عبور کردن از آن بود.
اما مکتب ابراهیم فقط صبر نیست؛ صراحت و مرزبندی نیز هست. قرآن میفرماید: «إِذْ قالُوا لِقَوْمِهِمْ إِنَّا بُرَآؤُا مِنْکُمْ». ابراهیم مرعوب قدرت نمرود نشد؛ یکجا با «تبر استدلال» بتهای فکری را شکست و جای دیگر نگاه مردم را از قدرتهای پوشالی به خدا برگرداند «الَّذِی خَلَقَنِی فَهُوَ یَهْدِینِ».
او فهمیده بود خطر فقط نمرود نیست؛ ترسی است که نمرود در دل مردم میکارد.
و امروز در شرایط فعلی کشور نیز مسئله فقط تهدید دشمن نیست؛ مسئله این است که این تهدید با جامعه چه میکند. اگر نتوانند مردم را مستقیماً شکست دهند، تلاش میکنند آنها را از درون پراکنده کنند؛ اعتماد را فرسوده، امید را ضعیف و اختلافهای فرعی را بزرگ کنند.
جنگ فقط در میدان نظامی نیست؛ در رسانه، اقتصاد، سیاست و روایتهایی که هر روز به جامعه ارائه میشود نیز جریان دارد. اگر یک ملت دائماً فقط ضعفهای خود را ببیند و هر فشار را نشانه بنبست بداند، بخشی از میدان را پیش از آنکه دشمن فتح کند، خودش واگذار کرده است.
اما منطق ابراهیمی چیز دیگری میگوید «آتش را ببین، اما تسلیم آتش نشو؛ تهدید را بشناس، اما از آن بت نساز؛ ضعف را بپذیر، اما آن را سرنوشت قطعی ندان.»
قرآن میفرماید «فَعَسى أَنْ تَکْرَهُوا شَیْئاً وَ یَجْعَلَ اللَّهُ فیهِ خَیْراً کَثیراً». چهبسا در همان حادثهای که تلخ میبینید، خیر فراوانی قرار داده شده باشد. بعضی بحرانها جامعه را بیدار میکنند، بعضی فشارها وابستگیها را آشکار میسازند و بعضی تهدیدها تواناییهایی را به میدان میآورند که در روزهای عادی دیده نمیشد.

با همین منطق خداوند مسؤولیت امروز روشن میشود؛ جامعه بیش از هر چیز به مسؤولانی نیاز دارد که هم مشکل را ببینند و هم راه عبور را. مسؤولانی که تهدید را کوچک نشمارند، اما قدرت دشمن را نیز شکستناپذیر نشان ندهند؛ کسانی که مردم را از واقعیت آگاه کنند، اما امید را از آنان نگیرند.
رسانه نیز اگر فقط زخم را نشان دهد و توان ترمیم را نبیند، همه واقعیت را روایت نکرده است. جامعه به صدایی نیاز دارد که هم خطر را ببیند و هم امکان عبور را.
خداوند میفرماید «وَ مَنْ یَتَّقِ اللَّهَ یَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجاً وَ یَرْزُقْهُ مِنْ حَیْثُ لَا یَحْتَسِبُ». اما این وعده رزق لایحتسب به معنای نشستن و انتظار کشیدن نیست. ابراهیم در آتش ننشست تا آتش خاموش شود؛ ایستاد، تکلیفش را شناخت، هزینه داد و توکل کرد.
پس امروز هم مسئله ملت مبعوث فقط این نیست که دشمن چه میکند؛ مسئله این است که ما در برابر آن چه میکنیم. آیا اجازه میدهیم ترس میان مردم دیوار بکشد یا میتوانیم از دل فشار، انسجام بسازیم؟ آیا آنقدر ضعفها را تکرار میکنیم که تواناییهای خود را فراموش کنیم یا میتوانیم تهدید را ببینیم، اما میدان را واگذار نکنیم؟
خطر اصلی همیشه خود آتش نیست؛ گاهی خطر آنجاست که انسان باور کند هیچ راهی جز سوختن وجود ندارد. خطر فقط فشار دشمن نیست؛ بازگشت روحیه انفعال است، همان نگاهی که قدرت دشمن را بزرگ و توان مردم را کوچک میکند.
مکتب ابراهیم چنین نیست. او به ما میآموزد که میتوان در برابر قدرت ایستاد، مرزها را روشن کرد، عقلانیت را حفظ کرد و در عین دیدن تهدید، اسیر ترس نشد.
و در نهایت، مردم مبعوث شده پس از شهادت جانکاه قائد شهید امت فقط تماشاگر این میدان نیستند؛ بخشی از خودِ نصرتاند «هُوَ الَّذِی أَیَّدَکَ بِنَصْرِهِ وَبِالْمُؤْمِنِینَ».
وقتی مردم در لحظه سختی کنار یکدیگر میایستند، وقتی برای آینده خود هزینه میدهند و اجازه نمیدهند فشار، امید و پیوندشان را از بین ببرد، آنگاه نصرت الهی از یک مفهوم قرآنی به یک واقعیت اجتماعی تبدیل میشود.
ابراهیم(ع) در آتش ایستاد و آتش برای او به گلستان تبدیل شد. امروز آتش ممکن است شکل دیگری داشته باشد؛ فشار اقتصادی، جنگ روانی، تهدید سیاسی یا عملیات رسانهای؛ اما سنت خدا تغییر نکرده است.
گاهی باید قدم برداشت تا راه آشکار شود؛ گاهی باید ایستاد تا نصرت برسد و گاهی یک ملت درست در همان لحظهای که دشمن گمان میکند به نقطه ضعفش رسیده، نشان میدهد آن نقطه میتواند به بزرگترین سرمایهاش تبدیل شود و از رهبر و ولی جامعه مدال پر افتخار «قدرت اول جهان» را کسب کند.
این همان معنای «وَبِالْمُؤْمِنِینَ» است؛ جایی که مردم پای کار میایستند و از دل ایستادگی، راهی باز میشود که پیش از آن در محاسبات عادی دیده نمیشد.