تاریخ : 1405,سه شنبه 14 مهر14:47
کد خبر : 565180 - سرویس خبری : خبرهای ویژه

اجرای یکی از خونین‌ترین نبردهای قرن بیستم؛ از پیشروی ارتش آلمان تا شکست و عقب‌نشینی؛

از استالینگراد تا هرمز؛ روایت شکست متجاوزان

تاریخ جنگ‌ها گاهی در یک نقطه تغییر می‌کند؛ جایی که پیشروی متوقف می‌شود، محاصره شکل می‌گیرد و قدرتی که خود را در مسیر پیروزی می‌دید، ناگهان در مسیر عقب‌نشینی قرار می‌گیرد. استالینگراد یکی از روشن‌ترین نمونه‌های این تغییر موازنه بود؛ نبردی که شکست ارتش آلمان در آن، ابتکار عمل را از مهاجمان گرفت و مسیر جنگ جهانی دوم را دگرگون کرد. از همین منظر، بازخوانی استالینگراد تنها مرور یک واقعه تاریخی نیست، بلکه روایتی از سرنوشت قدرت‌هایی است که تصور می‌کنند با ورود به جنگ، نتیجه آن را نیز از پیش تعیین کرده‌اند.

به گزارش «خبرنامه دانشجویان ایران»؛ چندروز پیش علی خضریان، عضو کمیسیون امنیت ملی مجلس شورای اسلامی در نشست صحن علنی و مجازی مجلس اظهار داشت: «نقش تنگه هرمز در این جنگ، همانند نقشی است که «استالینگراد» در جنگ جهانی دوم داشت؛ استالینگراد یک شهر کوچک بود که سرنوشت جنگ جهانی دوم در آن رقم خورد و موجب نظم جدید دو قطبی و سپس جهان آمریکاپایه گردید. تنگه هرمز، استالینگراد این جنگ است و جهان خواهد دید که چگونه ملت ایران با استعمارزدایی از دریای پارس تا دریای عرب، موتور جنگی ترامپ را در تنگه پر خیر و برکت هرمز، ناچار به تسلیم خواهد کرد.»

به همین بهانه به ماجرای استالینگراد و سرنوشت آلمان متجاوز، که بی‌شباهت به تجاوز ارتش تروریستی آمریکا به خاک کشورمان در جنگ تحمیلی اخیر نیست، خواهیم پرداخت.

استالینگراد؛ نبردی که مسیر جنگ جهانی دوم را تغییر داد

نبرد استالینگراد که از تابستان ۱۹۴۲ آغاز شد و تا فوریه ۱۹۴۳ ادامه یافت، یکی از خونین‌ترین و سرنوشت‌سازترین نبردهای جنگ جهانی دوم بود؛ نبردی که در جریان آن ارتش آلمان نازی و متحدانش پس از ماه‌ها پیشروی در جبهه شرق، با شکست سنگینی روبه‌رو شدند. پایان این نبرد نه‌تنها به پیشروی آلمان در جنوب شوروی پایان داد، بلکه ابتکار عمل نظامی را به‌تدریج در اختیار ارتش سرخ قرار داد.

در سال ۱۹۴۲، آدولف هیتلر با هدف تصرف مناطق نفت‌خیز قفقاز و قطع مسیرهای ارتباطی رود ولگا، حمله‌ای گسترده را در جنوب اتحاد جماهیر شوروی آغاز کرد. شهر استالینگراد که یک مرکز مهم صنعتی و ارتباطی بود، در مسیر این عملیات قرار داشت. ارتش ششم آلمان به فرماندهی ژنرال فریدریش پاولوس در ماه اوت به شهر رسید و پس از بمباران‌های سنگین لوفت‌وافه، عملیات تصرف استالینگراد را آغاز کرد. 

اما آنچه قرار بود یک عملیات سریع باشد، به نبردی فرسایشی در میان ویرانه‌های شهر تبدیل شد. نیروهای شوروی با استفاده از ساختمان‌های تخریب‌شده، کارخانه‌ها و مناطق شهری به دفاع پرداختند و جنگ به درگیری‌های نزدیک و خیابانی کشیده شد. هر ساختمان و خیابان به موضعی نظامی تبدیل شده بود و طرفین برای تصرف چند متر زمین نیز هزینه سنگینی می‌پرداختند. در همین شرایط، تلفات نیروهای دو طرف به‌سرعت افزایش یافت. 

نقطه عطف نبرد در ۱۹ نوامبر ۱۹۴۲ رقم خورد. ارتش سرخ با اجرای عملیات «اورانوس» حمله‌ای گسترده را در شمال و جنوب مواضع آلمان آغاز کرد. هدف اصلی این عملیات، حمله مستقیم به مرکز استقرار ارتش ششم نبود؛ بلکه نیروهای شوروی خطوط دفاعی نیروهای رومانیایی و دیگر متحدان آلمان در جناحین را هدف قرار دادند و سپس با حرکت از دو طرف، حلقه محاصره را بستند. تا ۲۳ نوامبر، حدود یک‌ربع میلیون نیروی آلمانی و متحدانشان در منطقه استالینگراد گرفتار شده بودند. 

از این مرحله به بعد، وضعیت ارتش ششم به‌سرعت وخیم شد. نیروهای محاصره‌شده به مواد غذایی، مهمات و تجهیزات پزشکی دسترسی کافی نداشتند و تلاش برای تأمین آنها از طریق هوا نیز نتوانست نیازهای ارتش محاصره‌شده را برطرف کند. با آغاز سرمای شدید زمستان، گرسنگی، بیماری و سرمازدگی نیز بر تلفات جنگی افزوده شد. با وجود درخواست پاولوس برای عقب‌نشینی، هیتلر دستور داد ارتش ششم مواضع خود را حفظ کند. 

در ژانویه ۱۹۴۳، حلقه محاصره شوروی تنگ‌تر شد و آخرین فرودگاه‌های مورد استفاده نیروهای آلمانی نیز از دست رفت. پاولوس در ۳۱ ژانویه تسلیم شد و بخش باقی‌مانده نیروهای آلمانی نیز در ۲ فوریه سلاح‌های خود را زمین گذاشتند. حدود ۹۱ هزار سرباز آلمانی پس از نبرد به اسارت درآمدند؛ بخش بزرگی از آنان در سال‌های بعد در اسارت شوروی جان باختند. 

اهمیت استالینگراد اما صرفاً در شکست یک ارتش خلاصه نمی‌شد. آلمان در این نبرد شمار زیادی از نیروهای رزمی و تجهیزات خود را از دست داد و پس از آن، توانایی حفظ ابتکار عمل در جبهه شرق برایش دشوارتر شد. تاریخ‌نگاران، استالینگراد را یکی از نقاط عطف جنگ می‌دانند؛ زیرا پس از این شکست، روند عقب‌نشینی نیروهای آلمانی در بخش‌های وسیعی از جبهه شرق آغاز شد. 

پس از استالینگراد؛ آغاز عقب‌نشینی آلمان

پس از سقوط استالینگراد، ارتش سرخ عملیات‌های جدیدی را برای بازپس‌گیری مناطق اشغال‌شده آغاز کرد. نیروهای آلمانی که پیش‌تر تا عمق خاک شوروی پیشروی کرده بودند، به‌تدریج مجبور به عقب‌نشینی شدند. با این حال، شکست استالینگراد به معنای پایان فوری توان نظامی آلمان نبود و در ماه‌های بعد، نبردهای سنگینی در جبهه شرق ادامه یافت.

در تابستان ۱۹۴۳، آلمان تلاش کرد با اجرای یک حمله بزرگ در منطقه کورسک بار دیگر ابتکار عمل را به دست بگیرد. نبرد کورسک به یکی از بزرگ‌ترین نبردهای زرهی تاریخ تبدیل شد، اما حمله آلمان نتوانست هدف خود را محقق کند. پس از آن، ارتش سرخ عملیات‌های تهاجمی گسترده‌تری را آغاز کرد و نیروهای آلمانی بیش از پیش به سمت غرب عقب نشستند.

در ادامه، نیروهای شوروی بخش‌های وسیعی از اوکراین و بلاروس را بازپس گرفتند و در سال ۱۹۴۴ وارد اروپای شرقی شدند. سرانجام در سال ۱۹۴۵ ارتش سرخ به برلین رسید و شکست نهایی آلمان نازی رقم خورد. ژنرال‌هایی که در استالینگراد نقش داشتند نیز در مراحل پایانی جنگ در عملیات برلین حضور داشتند. 

به این ترتیب،  تشبیه تنگه هرمز به «استالینگراد» در سخنان علی خضریان، ناظر بر اهمیت یک نقطه راهبردی در تعیین مسیر یک جنگ است؛ نقطه‌ای که اهمیت آن فراتر از جغرافیای محدود خود قرار می‌گیرد و می‌تواند بر معادلات نظامی، اقتصادی و سیاسی جنگ اثر بگذارد. همان‌گونه که استالینگراد در جنگ جهانی دوم به نمادی از توقف پیشروی آلمان و آغاز یک روند جدید در جبهه شرق تبدیل شد، در این نگاه، هرمز نیز به دلیل جایگاه راهبردی خود در انتقال انرژی و ارتباط میان خلیج فارس و آب‌های آزاد، از نقاط تعیین‌کننده در معادلات جنگ کنونی محسوب می‌شود.

البته تجربه استالینگراد نشان می‌دهد که سرنوشت یک جنگ تنها در یک روز یا با تصرف و از دست دادن یک نقطه مشخص تعیین نمی‌شود؛ بلکه مجموعه‌ای از عوامل نظامی، اقتصادی، سیاسی و توانایی طرفین برای حفظ ابتکار عمل است که مسیر نهایی درگیری را شکل می‌دهد. از این رو، آنچه استالینگراد را به یک نقطه عطف تاریخی تبدیل کرد، صرفاً شکست ارتش آلمان در یک شهر نبود، بلکه پیامدهای زنجیره‌ای آن بر ادامه جنگ و تغییر موازنه قدرت در ماه‌ها و سال‌های پس از آن بود. گزارش از امیرحسین درکی