
به گزارش «خبرنامه دانشجویان ایران»؛ پژوهش مرکز مغز و ذهن دانشگاه سیدنی، منتشرشده در مجله «Bipolar Disorders» در ۱۷ سپتامبر ۲۰۲۶، حدود ۲۵۰ مراجعهکننده ۱۲ تا ۳۰ ساله را بررسی کرده است. خواب با حسگر مچی، طی ۵ تا ۲۳ روز ثبت شد و میانه پیگیری بالینی ۲.۵ سال بود.
برخی شرکتکنندگان تا هشت سال پیگیری شدند. در توضیح عمومی این تحقیق، ایان هیکی، از نویسندگان مقاله و استاد روانپزشکی دانشگاه سیدنی، نوشته است: «کمخوابی همه توجهها را به خود جلب میکند.»
هیکی سپس به کار تازه جوآن کارپنتر اشاره کرده و خواب بیش از حد را نیز نشانهای زودهنگام دانسته که در جوانان در معرض خطر، ارزش بررسی دارد. این توضیح، پرسش خبر را روشن میکند: آیا در ارزیابی سلامت روان جوانان، به کسانی که بیش از معمول میخوابند هم بهاندازه افراد دچار بیخوابی توجه میشود؟
نسبت شانس رسیدن به تشخیص دوقطبی یا روانپریشی، بهازای هر ساعت خواب بیشتر در شبانهروز، ۲.۲۳ بود؛ فاصله اطمینان ۹۵ درصد آن نیز ۱.۳۸ تا ۳.۷۴ گزارش شد. این شاخص با «دو برابر شدن خطر برای همه جوانان» یکسان نیست.
موضوع بررسی، یک پیامد ترکیبی بوده است: دوقطبی یا اختلال روانپریشی. جمع کردن این دو در یک تحلیل، مجوز یکسان دانستن آنها نیست. همچنین «نسبت شانس» یک عدد آماری برای مقایسه است؛ نمیتوان آن را به احتمال ابتلای یک دانشجوی مشخص تبدیل کرد یا از آن نتیجه گرفت کسی که امروز یک ساعت بیشتر خوابیده، فردا بیمار خواهد شد.
نویسندگان در نتیجهگیری مقاله نوشتهاند:
«مدت خواب بیش از حد ممکن است نشانهای زودهنگام از آسیبپذیری برای پیشرفت به بیماری روانی شدید باشد.»
نمونه، بالینی بود و عوامل احتمالی مانند آپنه تشخیصدادهنشده و برخی مواد آرامبخش کاملاً کنترل نشده بودند. رابطه علتومعلولی نیز اثبات نشده است.
برای خواندن این خبر، تفاوت میان «نشانه قابل پیگیری» و «تشخیص» تعیینکننده است. نشانه میتواند پزشک را به پرسیدن سؤالهای دقیقتر برساند؛ تشخیص به اطلاعات بیشتری نیاز دارد. اگر این فاصله در بازنشر خبر حذف شود، یک یافته پژوهشی ممکن است به برچسبی برای هماتاقی، فرزند یا دوستی تبدیل شود که مدتی بیشتر خوابیده است.
در بررسی مشکلات خواب، پاسخ «زیاد میخوابم» همه ماجرا را مشخص نمیکند. زمان رفتن به تخت، مدت بیدار ماندن در آن، چرت روزانه و ساعت برخاستن، اطلاعات متفاوتی هستند. مؤسسه ملی قلب، ریه و خون آمریکا در توضیح ارزیابی اختلالات ریتم شبانهروزی، بر سابقه پزشکی، الگوی خواب و محیط زندگی تأکید میکند و ثبت دفترچه خواب را یکی از ابزارهای بررسی میداند.
اکتیگرافی یا ثبت فعالیت با حسگر حرکتی، دورههای استراحت و فعالیت را در چند روز دنبال میکند و برای برآورد چرخه خواب و بیداری به کار میرود. چنین دادهای میتواند کنار مصاحبه بالینی قرار بگیرد؛ با نوار مغز یا آزمایش تشخیصی اختلال دوقطبی یکسان نیست. از یافته این پژوهش هم نمیتوان نتیجه گرفت هر ساعت هوشمند مصرفی توان پیشبینی بیماری روانی را دارد.
این مسیر تحقیق پیشینهای هم دارد. مرور نظاممند و فراتحلیلی منتشرشده در سال ۲۰۲۵ در «BMJ Mental Health»، دادههای ۱۸ مطالعه درباره افراد در معرض خطر بالینی روانپریشی و مبتلایان به اختلالات طیف اسکیزوفرنی را بررسی کرد. در بخش شامل ۲۰۲ فرد در معرض خطر، تفاوت معناداری در مجموع مدت خواب با گروه سالم دیده نشد؛ هرچند بررسی شاخصهای دیگر و گروههای بالینی، تصویر یکسانی نداشت.
کنار هم گذاشتن این نتایج، احتیاط لازم در تفسیر خبر تازه را نشان میدهد. مقایسه خواب دو گروه در یک مقطع، با دنبال کردن وضعیت افراد طی چند سال، پرسش یکسانی ندارد. برای تبدیل داده خواب به ابزار قابل اتکای بالینی، باید مشخص شود این ابزار برای چه جمعیتی، با چه دقتی و در کنار کدام اطلاعات دیگر مفید است.
نیاز به خواب با سن تغییر میکند. براساس توصیههای مؤسسه ملی قلب، ریه و خون آمریکا، نوجوانان ۱۳ تا ۱۸ ساله معمولاً به ۸ تا ۱۰ ساعت خواب در شبانهروز نیاز دارند و برای بزرگسالان، بازه معمول ۷ تا ۹ ساعت است. بنابراین یک عدد ثابت را نمیتوان برای نوجوان دبیرستانی و دانشجوی بزرگسال، معیار بیماری قرار داد.
بیانیه مشترک آکادمی پزشکی خواب آمریکا و انجمن پژوهش خواب نیز تصریح میکند که خواب بیش از ۹ ساعت ممکن است برای برخی جوانان، افراد در حال جبران کمبود خواب و کسانی که بیمار هستند، مناسب باشد. این بیانیه، خواب سالم را فقط با تعداد ساعتها تعریف نمیکند؛ کیفیت، زمانبندی مناسب و نظم خواب نیز در آن جای دارند.
برای مثال، بیشتر خوابیدن پس از چند شب بیداری برای امتحان، با تغییر مداوم الگوی خواب همراه با کنار کشیدن از درس و روابط، موقعیت یکسانی نیست. پرسش مفید این است که چه چیزی نسبت به وضعیت همیشگی فرد عوض شده و این تغییر چه اثری بر زندگی او گذاشته است. این نگاه، از قضاوت صرف براساس ساعت بیدار شدن دقیقتر است.
خوابآلودگی روزانه میتواند علت دیگری هم داشته باشد. آپنه خواب، با وقفههای تنفسی، خرخر بلند یا نفسنفس زدن هنگام خواب همراه میشود و ممکن است تمرکز و یادگیری را مختل کند. به توضیح مؤسسه ملی قلب، ریه و خون آمریکا، بعضی افراد تا زمانی که دیگری این نشانهها را نبیند، از آنها خبر ندارند. بنابراین خستگی با وجود خواب طولانی، موضوعی برای بررسی پزشکی است و نباید فوراً به یک اختلال روانپزشکی نسبت داده شود.
خبر ارتباط خواب طولانی با دوقطبی، نباید نشانه شناختهشده شیدایی را از نظر دور کند. مؤسسه ملی سلامت روان آمریکا، کاهش نیاز به خواب را در کنار افزایش انرژی، پرحرفی، شتاب افکار و خلق بسیار بالا یا تحریکپذیر، از نشانههای دوره مانیا میداند. در دوره افسردگی، هم بیخوابی و هم خواب بیش از حد ممکن است دیده شود.
همین تفاوت، در شناخت ویژگی افراد دوقطبی اهمیت دارد؛ شرح دورههای مانیا، هیپومانیا و افسردگی، سابقه خانوادگی و تغییر عملکرد، مبنای ارزیابی روانپزشکی و تشخیص افتراقی است. تصمیم درباره تثبیتکنندههای خلق، داروهای ضدروانپریشی و رواندرمانی نیز به همین ارزیابی وابسته است. تحریک مغناطیسی تکرارشونده مغز یا rTMS برای افسردگی دوقطبی مطالعه شده، اما ابزار تشخیص بیماری یا درمان عمومی خواب طولانی نیست.
در هیپومانیا، ممکن است فرد احساس کند پرانرژی و بسیار پربازده شده است و مشکلی نمیبیند؛ خانواده یا دوستان، تغییر غیرمعمول را زودتر متوجه شوند. به همین دلیل، گزارش روزهای افسردگی یا پرخوابی، بدون پرسش از دورههای دیگر زندگی، تصویر کاملی از سیر خلق به دست نمیدهد.
روانپریشی به مجموعهای از علائم مربوط است که در آن ارتباط فرد با واقعیت مختل میشود؛ برای مثال، شنیدن صداهایی که دیگران نمیشنوند یا باورهای هذیانی. این وضعیت میتواند در اختلالات مختلف دیده شود و مترادف اختلال دوقطبی نیست. مؤسسه ملی سلامت روان آمریکا، شروع آن را اغلب در اواخر نوجوانی تا میانه دهه بیست زندگی گزارش میکند.
در راهنمای این مؤسسه، تغییرات زیر از نشانههای قابل بررسی معرفی شدهاند؛ هیچکدام بهتنهایی تشخیص قطعی نیستند:
در محیط دانشگاه، اهمیت این نشانهها در کنار هم روشنتر میشود. غیبت از یک کلاس یا خواب ماندن در یک صبح، بهتنهایی داستان یک بیماری را روایت نمیکند. اما اگر تغییر خواب با افت محسوس عملکرد و فاصله گرفتن مداوم از دوستان همراه شده باشد، گفتوگویی آرام و بدون قضاوت میتواند راه مراجعه را باز کند. نقش دوست یا خانواده، تشخیص گذاشتن نیست؛ کمک به مطرح شدن تغییرات و دریافت ارزیابی است.
براساس راهنمای مؤسسه ملی سلامت روان آمریکا، درمان زودتر روانپریشی معمولاً با بهبود بهتر همراه است. مراقبت تخصصی هماهنگ، علاوه بر مدیریت دارو، میتواند رواندرمانی، آموزش خانواده و حمایت برای بازگشت به تحصیل یا کار را در بر بگیرد. به این ترتیب، ادامه زندگی روزمره نیز بخشی از هدف درمان است.
برای مراکز مشاوره دانشجویی، برداشت عملی از چنین خبری میتواند گنجاندن پرسشهای دقیقتر درباره خواب در ارزیابی اولیه باشد: تغییر از چه زمانی شروع شده، در روزهای عادی هم ادامه دارد و چه پیامدی برای کلاس، روابط و فعالیتها داشته است؟ پاسخها بهجای برچسب زدن، اطلاعاتی برای تصمیم درباره بررسی بیشتر فراهم میکنند. مطالعه استرالیایی، آمار ابتلا در دانشگاههای ایران را اندازه نگرفته است.
جوآن کارپنتر، نویسنده نخست مقاله، در توضیح عمومی یافتهها، بر ظرفیت ابزارهای پوشیدنی برای ارزیابی و پایش در خدمات مداخله زودهنگام تأکید کرده است. برداشت محتاطانه از این ظرفیت، اضافه شدن اطلاعات خواب به شناخت وضعیت فرد است؛ اطلاعاتی که ممکن است در گفتوگوی معمول از قلم بیفتد.
انتشار این خبر، فرصتی برای توجه به تغییرات پایدار خواب است؛ با توجه به حال عمومی، انرژی و عملکرد هر فرد. جوانی که مدتی است خوابش تغییر کرده، بیش از آنکه به یک عنوان بیماری نیاز داشته باشد، به شنیده شدن شرح حالش و دسترسی به ارزیابی دقیق نیاز دارد.