
به گزارش «خبرنامه دانشجویان ایران»؛ امیرحسین درکی/// یکی از پرسشهای مهم در بحث پیشرفت اجتماعی، چگونگی تعریف جایگاه زن و نسبت میان مسئولیتهای خانوادگی و حضور اجتماعی اوست. این پرسش اگرچه سابقهای طولانی در نظریهپردازی درباره حقوق و جایگاه زنان دارد، همچنان از مسائل جدی جامعه امروز به شمار میرود؛ بهویژه در شرایطی که تغییرات سبک زندگی، تحولات اقتصادی و اجتماعی و دگرگونی انتظارات از زنان، بار دیگر ضرورت بازاندیشی در این نسبت را برجسته کرده است. مسئله این است که آیا زن برای پیشرفت باید میان خانواده و جامعه یکی را انتخاب کند یا میتوان الگویی داشت که در آن این دو عرصه مکمل یکدیگر باشند؟
در سالهای گذشته، رهبر شهید انقلاب با طرح مفهوم «الگوی سوم زن» تلاش کردند این دوگانه را به چالش بکشند؛ الگویی که نه زن را در چارچوبی محدود از مسئولیتهای خانوادگی محصور میکند و نه پیشرفت او را در شبیه شدن به الگوهای مردانه و فاصله گرفتن از هویت و نقشهای زنانه میبیند. در این نگاه، زن میتواند در عین ایفای نقش در خانواده، در عرصههای علمی، فرهنگی، اقتصادی و سیاسی نیز حضوری فعال و اثرگذار داشته باشد. بنابراین، مسئله اصلی حذف یک نقش به نفع نقش دیگر نیست، بلکه ایجاد تعادلی است که امکان شکوفایی ظرفیتهای زن را در هر دو عرصه فراهم کند.
اهمیت این بحث امروز بیش از آن جهت است که خانواده در معرض مجموعهای از تحولات و فشارهای اقتصادی و فرهنگی قرار دارد. خانواده صرفاً یکی از نهادهای جامعه نیست؛ نخستین بستر شکلگیری شخصیت انسان و نقطه آغاز تربیت نسل آینده است. بخش مهمی از سرمایه اجتماعی هر کشور در همین محیط شکل میگیرد و نمیتوان درباره پیشرفت جامعه سخن گفت، اما از وضعیت خانواده و کیفیت تربیت نسل آینده غافل ماند. از این منظر، مادری و همسری نقشهایی کماهمیت یا حاشیهای نیستند که زن برای دستیابی به موقعیت اجتماعی ناچار به عبور از آنها باشد. این نقشها خود بخشی از مسئولیت اجتماعی و تمدنی او به شمار میروند.
با این حال، تأکید بر اهمیت خانواده نباید به معنای نادیده گرفتن ظرفیتهای زنان در عرصه عمومی باشد. تجربه انقلاب اسلامی و دوران دفاع مقدس نشان داد زنان ایرانی نهتنها در اداره خانواده و تربیت فرزندان نقشآفرین بودهاند، بلکه در بزنگاههای تاریخی نیز حضوری جدی و تعیینکننده داشتهاند. زنانی که در سالهای جنگ، با حمایت از همسران و فرزندان خود برای حضور در جبههها، بخشی از بار مقاومت ملی را بر دوش کشیدند، خود نیز در عرصههای مختلف پشتیبانی، امداد و فعالیتهای فرهنگی و اجتماعی حضور داشتند. این تجربه نشان داد مسئولیت خانوادگی لزوماً به معنای کنارهگیری از جامعه نیست و حضور اجتماعی نیز الزاماً به معنای کمرنگ شدن نقش خانواده نخواهد بود.
رهبر شهید انقلاب در تبیین جایگاه زن، بارها بر اهمیت هر دو عرصه خانواده و اجتماع تأکید کردند. در منظومه فکری ایشان، مادری و خانهداری به دلیل ارتباط مستقیم با تربیت انسان و شکلگیری بنیانهای جامعه، شأنی والا دارند؛ اما این منزلت به معنای محروم کردن زنان از عرصههای دیگر زندگی نیست. ایشان همچنین با اشاره به نقش تعیینکننده زنان در حرکتهای اجتماعی و سیاسی، حضور آگاهانه و فعال آنان را عاملی برای پیشرفت جامعه میدانستند. در واقع، این دو تأکید در کنار یکدیگر نشان میدهد که نمیتوان جایگاه زن را تنها از دریچه خانواده یا صرفاً از منظر مشارکت اجتماعی تعریف کرد.
با وجود این، مسئله امروز صرفاً بازخوانی این دیدگاهها نیست؛ پرسش اصلی، فاصله میان این الگو و واقعیت زندگی زنان است. زنی که در کنار مسئولیتهای خانوادگی، قصد ادامه تحصیل، اشتغال یا فعالیت اجتماعی دارد، تا چه اندازه از حمایت و فرصت برابر برخوردار است؟ آیا ساختارهای شغلی و اجتماعی به گونهای طراحی شدهاند که او بتواند بدون تحمیل فشار مضاعف، میان مسئولیتهای مختلف خود تعادل برقرار کند؟ آیا سیاستگذاریهای فرهنگی و اقتصادی، خانواده را بهعنوان یک نهاد مهم اجتماعی در نظر میگیرند یا همچنان بخش عمده بار حفظ و اداره آن بر دوش زنان باقی مانده است؟
الگوی سوم زن زمانی از سطح یک نظریه فراتر میرود که پاسخ این پرسشها در سیاستگذاری و زندگی روزمره جامعه دیده شود. اگر قرار است زن هم در خانواده و هم در اجتماع نقشآفرین باشد، باید شرایط این حضور فراهم شود. محیطهای شغلی، نظام آموزشی، سیاستهای حمایتی و الگوهای فرهنگی باید به گونهای سامان پیدا کنند که مسئولیتهای خانوادگی به مانعی برای رشد علمی و اجتماعی زنان تبدیل نشود. از سوی دیگر، نباید تمام بار تربیت فرزندان و حفظ بنیان خانواده بر دوش زنان قرار گیرد و مسئولیت مردان و نهادهای اجتماعی در این زمینه نادیده گرفته شود.
امروز بیش از هر زمان دیگری باید از دوگانهسازی میان خانواده و جامعه فاصله گرفت. نه میتوان به نام پیشرفت، نقش مادری و همسری را کماهمیت جلوه داد و نه میتوان به نام صیانت از خانواده، ظرفیتهای علمی، فرهنگی و اجتماعی زنان را نادیده گرفت. پیشرفت واقعی زمانی محقق میشود که زن برای انتخاب میان این دو عرصه تحت فشار نباشد و بتواند متناسب با تواناییها و شرایط خود در هر دو نقشآفرینی کند. این همان نقطهای است که الگوی سوم زن را از یک بحث نظری متعلق به گذشته، به مسئلهای زنده و مطالبهای جدی برای جامعه امروز تبدیل میکند.