
به گزارش «خبرنامه دانشجویان ایران» ، شخصیتهای این فیلم در انتهای خود به نوعی "نیست انگاری" دچار می شوند که غایت اندیشه و زندگی روشنفکران غرب زده است. خودکشی، هرزگی، طلاق و از هم پاشیدن کانون یک خانواده، همچون سرنوشتی محتوم در انتظار اعضای خانواده ای است که به دنبال هوس ها واغراض شخصی اند و از آغاز هم یک زندگی سیاه و ادبیاتی نسبتا رکیک و البته با ته مایه ای از طنز دارند. پایان فیلم عبدالرضا کاهانی پایان یک جامعه نیست. در حقیقت پایان دردناک این فیلم، پایانی بر نحوه نگرش خرده روشنفکران ایرانی است. اگرچه سینما باید به سوی نمایش حقیقت حرکت کند و از انتزاعات روشنفکرانه یا شعار دادن بپرهیزد اما نمایش "حقیقت"، نباید با هرزه درایی و نیست انگاری اشتباه شود.
درونمایه نیهیلیستی فیلمنامه البته بر مبنای داستانی به پیش می رود که از رئالیسم جادویی پیروی می کند، در حالیکه این مکتب ادبی در غرب در ساختار خاصی مورد توجه قرار می گیرد.
اما این مکتب ادبی چیست که فیلمساز جوان ایرانی، آگاهانه یا ناآگاهانه از آن پیروی کرده است؟ مکتبی ادبی رئالیسم جادویی یا Majic realism در قرن اخیر مورد توجه گروهی از نویسندگان واقع شده است. رئالیسم جادویی در قصه بدین معناست که همه عناصر داستان طبیعی است و تنها یک عنصر جادویی و غیر طبیعی در بافت قصه وجود دارد.
میتوان گفت که رئالیسم جادویی محصول رویارویی تمدن غرب و سنتهای کشورهای جهان سوم است. پیش از آنکه از اروپاییان، کشورهای امریکای لاتین را مستعمره خود کنند. مردم این مناطق که فاصله زیادی با تمدن و فرهنگ غرب داشتند، در سایه عادات، افکار و عقاید خود روزگار میگذراندند. آنچه که از نظر انسان متمدن امروز، خرافات به نظر میرسد، بخش عمدهای از زندگی مردم این مناطق را تشکیل میداد. آنها به شدت به اجرای مناسک مذهبی و آداب و رسوم خود پایبند بودند و اسطورهها را بسیار بهتر از مردم سرزمینهای غربی درک میکردند. با حضور اروپاییان در این کشورها و ورود صنعت و فرهنگ غرب به آنجا مردم این کشورها در تضاد بین سنت و تجدد گرفتار آمدند. این تضاد در آثار هنری به ویژه ادبیات نیز تاثیرگذار بود. اما این حکایت هنگامی که درساختار جغرافیای شرق قرار می گیرد بی معنا وشاید بیشتر کمدی به نظر آید.
در فیلم سینمایی "هیچ"، داستان مردی که به صورت بسیار عجیبی میل به خوردن دارد و بدنش این توانایی را دارد تا به صورت عجیبی کلیه تولید کند، همچون یک عنصر جادویی در داستان رئال "هیچ" جلوه گری می کند. "نادر" این انسان عجیب است که درهمین تهران درمیان طبقه فرودست جامعه ما زندگی می کند.
کل فیلم دردو اپیزود به نمایش درمی آید: در اپیزود اول نادر، فرد مفلوکی است که عفت به خاطر توصیه عمه نادر حاضر می شود به عنوان همسرش در آید. اما در ادامه عفت متوجه می شود که نادر مریضی عجیبی دارد و به شکل مفرطی پرخور است. او بعد از چندین کش وقوس نادر را از خانه بیرون می اندازند.
در اپیزود دوم خانواده عفت متوجه می شوند بدن نادر توانایی تولید چندین کلیه در سال دارد وخوب می توانند با فروش کلیه ها به وضع نا بسامان اقتصادی سر و سامانی دهند و ادامه داستان ... .
کارگردان تمام تلاش خود را می کند تا کل فیلم را دریک فضای رئال به نمایش درآورد. به همین خاطر حتی دوربین تا خصوصی ترین روابط اجتماعی افراد – یعنی اتاق خواب - به پیش می رود و سعی می کند به مدد نورپردازی مناسب فیلم را از وضعیت فیلمفارسی نجات دهد.
اما سوال اساسی دراینجا طرح می شود که اساسا در جامعه ما چنین نگاهی به چه میزان کاربرد اجتماعی دارد؟ آیا رئالیسم جادویی می تواند مابهازایی در زیست جهان انسان ایرانی داشته باشد؟ جامعه ای که هنوز با راز و معنویت و دینداری زیست می کند و مردمی که هنوز به معجزه ایمان دارند، چگونه می توانند با این مکتب فکری ارتباط برقرار کنند؟
متاسفانه باید گفت نویسنده این اثر نه تنها فهم درستی از جامعه خود ندارد بلکه سعی می کند تا با بزرگنمایی برخی زشتخوییها جامعه خود را در سطح فحاشی های کودکانه تقلیل دهد. اگر این مبنای نقد را بپذیریم که مولف هر اثر، در مرتبه ای تفسیر از خود است شاید باید گفت کاهانی خود را در آینه جامعه ملاحظه کرده.
به غیر از بازی های قوی باید گفت این فیلم در انتهای خود به نیست انگاری دچار می شود که غایت تمام مکاتب فکری و روشنفکران غرب زده است. نهیلیسم در حقیقت ذات هر گونه نگاه غربی به عالم است؛ خواه رئالیسم؛ خواه ایده الیسم وخواه رئالیسم جادویی. این پوچی نمایانگر ذات فکر غربی است. به همین دلیل مخاطب ایرانی با این فیلم به صورت کمدی برخورد می کند برای مخاطب ایرانی نقش های لیلا، یکتا، بیک، محترم، عادل، نیما و... بیشترکمدی به نظر می آیند. نکته اصلی در تمایز کمدی با پوچی، آن است که مخاطب ایرانی با افرادی بی غیرت که حاضر می شوند مادر وخواهرشان به هر کار و شغلی دست بزنند، ارتباطی برقرار نمی کند.
به هر ترتیب فیلمسازان ایرانی به جای توجه به مشکلات قشر محروم و آسیب شناسی آن، واقعی جلوه دادن فیلم های خود را در گرو به نمایش درآوردن روابط خصوصی افراد و فحاشی های بی پرده درنظر آورده اند؛ این درحالیست که فیلمسازان ما قدری هم باید در پس ذهن خود نگران فرهنگ عمومی جامعه باشند.