گروه های خبری
آرشیو
  • داستان کوتاه:: خدای من چنان رحیم است که هر روز صد گناه می ‌کنم و او می بخشاید
  • آورده اند که شخصی به مهمانی دوستش در اصفهان رفت. به محض این که مهمان وارد شد، میزبان پسرش را صدا زد و گفت: پسرم امروز مهمان عزیزی داریم، برو و نیم کیلو از بهترین گوشتی که در بازار است برای او بخر. پسر رفت و بعد از ساعتی دست خالی بازگشت. پدر از او پرسید: پس گوشت چه شد؟!
  • تورهای مسافرتی آفری