خبرنامه دانشجویان ایران: پس از پیروزی انقلاب اسلامی و حاکمیت جمهوری اسلامی، آیتالله ربانیاملشی که از یاران مورد وثوق و اعتماد حضرت امامخمینی (ره) محسوب میشد متقبّل مسئولیتهای سنگینی شد.
به گزارش «خبرنامه دانشجویان ایران»، محمد علیکرمی در یادداشتی با عنوان «از تبار مظلومان» را به مناسبت سی و دومین سالگرد رحلت شهادتگونه مرحوم «آیتالله محمدمهدی ربانیاملشی» در اختیار فارس قرار داد که از نظرتان میگذرد:
تولّد و وضعیت خانوادگی
آیتالله ربانیاملشی به تاریخ 15 شعبان 1353 قمری برابر با 3 آذر 1313 شمسی در شهر مقدس قم به دنیا آمد. پدرش مرحوم ابوالمکارم ربانیاملشی روحانی مقیم قم و اهل املش گیلان به یمن تقارن تولد فرزندش با حلول نیمه شعبان و سالروز میلاد امامزمان (عج) نامش را محمدمهدی نهاد.
محمدمهدی ربانیاملشی در حالی که بیشتر از 6 سال نداشت، مادر خود را از دست داده و از مِهر مادری محروم شد و در ادامه در دامان مهربان پدر تحت تربیت قرار گرفت.
ابوالمکارم ربانیاملشی روحانی به غایت سادهزیست و باتقوایی بود. زندگی وی در نهایت سختی و امکانات بسیار پایینی میگذشت. وی همواره فرزندانش را نیز به سادهزیستی سفارش میکرد. آیتالله محمدمهدی ربانیاملشی از پدر خود اینگونه تعبیر میکند که «هیچگاه خود را به دنیا آلوده نساخت.» شهریه کم و نماز استیجاری ممر درآمد بسیار پایین مرحوم ابوالمکارم بود و از همین رو فرزندش شرم داشت که کسی بداند پدرش نماز استیجاری به جا میآورد.
آیتالله محمدمهدی ربانیاملشی از منزل پدری و وضع تردد خود در دوران کودکی نیز چنین روایت میکنند:
«در قم، ما در محلی زندگی میکردیم که هر کسی به منزل ما میآمد، از دوری منزل و کوچه پس کوچههای آن منزل شکایت میکرد و از پدرم سؤال میکرد: شما چگونه اینجا را پیدا کردید؟ پدرم جواب میداد: اینجا اقصیالمدینه است. و عقب افتادهترین محلّه قم بود… در زمستان، در آن کوچههای تنگ، در تمام کوچه پس کوچهها که باران میآمد، غوغا بود. به یاد دارم حتی در همین گِل و باران، من با یک گیوهای که گیوه « دوره کرده» میگفتند رفت و آمد میکردم. وقتی که به مدرسه میرسیدیم تمام پاهایم پر از گِل بود و وقتی که به منزل برمیگشتیم مجبور بودم قبلاً پاهایم را بشویم تا بتوانم به اطاق بروم. [همان] و در جای دیگر میگویند: «در زمستان هنگام رفتن به مدرسه کفشی که مانع رسیدن آب به پاهایم باشد، نداشتم و گیوهای که بعد از پاره شدن، وصله شده بود میپوشیدم... در آن زمان کفشهای لاستیکی در قم مرسوم شده بود و پوشیدن یکی از این کفشها آرزوی من بود که تا آخر هم نتوانستم به این آرزو برسم؛ البته از این زندگی راضی بودیم و روزگار میگذشت»
ایشان در خاطراتش از آن روزها میگوید در دوران کودکی و بعد از آن از پدر میخواستم تا آن منزل را تغییر دهد و در جای بهتری از شهر سکونت گزینیم؛ اما پدر که با شائبهها و پیرایههای زندگی سخت مخالف بود؛ از روی زهد و تقوا جواب میداد: «در انسان همیشه یک نوع آمال و آرزو وجود دارد، خوب است این آمال و آرزو را یکجا انسان سرکوب کند و جلویش را بگیرد، چه بهتر که در همین جا، در همین مرتبه اول جلوی آمال و آرزوهای خود را بگیری» جالب آنکه ایشان تا مدتها بعد از ازدواج نیز در همان منزل پدری سکونت داشتند.
تحصیلات
آیتالله ربانیاملشی در حدود 5 سالگی به مکتبخانه رفته و به فراگیری قرآن و دیگر کتب مذهبی و ادبی میپردازد. پس از آن تحصیلات ابتدایی را در مدرسه سنایی قم طی میکند. از آنجایی که منزل کوچکشان در انتهای شهر و در نزدیکی بیابانهای قم قرار داشت، ایشان ناگزیر بود هر روز به خصوص در زمستانها با سختی فراوان مسیر منزل تا مدرسه را طی کند.
پس از سپری کردن دوران ابتدایی کمکم آماده تحصیل معارف و علوم دینی گردید. مرحوم ابوالمکارم پدر آیتالله ربانیاملشی به دلیل ترس از جو نامناسب مدارس جدید، اعتمادی به این نوع مدارس نداشت. آیتالله ربانیاملشی خود نقل میکنند: «[پدرم] میترسید جو مسموم این مدارس و محافل متجددین در روحیهام اثر سوء بخشد و خدای ناکرده در ایمانم خللی وارد شود.»
از همین رو و با تأیید و تشویق پدر و به دلیل علاقهای که به آیتالله العظمی سیدمحمدتقی خوانساری داشت وارد حوزه علمیه قم گردید. مقدمات و سطح را نزد اساتید شناخته شده گذرانده و در انتخاب آنها و همچنین هم مباحثه دقت فراوانی به خرج داد. وی در مورد هم مباحثه خود می فرماید: «تا اینکه فردی را برای مباحثه بپسندم خیلی طول می کشید. اما وقتی که کسی را میپسندیدم او هم مباحثه دائمی بنده میشد.»
آیتالله ربانیاملشی بیشترین مباحثههای خود را با مرحوم آقای اکبر هاشمیرفسنجانی انجام میداد. آقای هاشمی در خاطراتش در همین زمینه عنوان میدارد: «با آقای ربّانیاملشی در ماههای اول ورود به قم آشنا شدیم و در دوستی و همکاری و معاشرت به حد اعلا رسیدیم و سرانجام عقد اخوّت خواندیم. در تمام این مدت آشنایی و برادری همیشه هم مباحثه بودیم، در همه سطوح تحصیلی، از مقدمات تا خارج. دو بار به خاطر دوستی با ایشان، سفر تبلیغی به املش داشتم و در آنجا در منزل پدر بزرگوار آن مرحوم بودیم. وقتی که ایشان در فردوس خراسان در حال تبعید بودند به دیدنشان رفتم.»
آیتالله ربانیاملشی در مورد دوستان دوران طلبگی خود عنوان میدارد: «در دوران طلبگی دوستان زیادی داشتیم و نزدیکترین دوست من آقای هاشمیرفسنجانی بود. حدود دو سال از دوران تحصیلمان گذشته بود که همدیگر را پیدا کردیم و تا موقعی که ایشان در قم بودند، با هم بودیم و همیشه مباحثه و درسهایمان با هم بود. البته دیگران هم بودند؛ با جناب آقای سیدعلی خامنهای هم مدتی که در قم بودند، مقداری با هم مباحثه داشتیم. برادر عزیزمان [محمد]مؤمن و همچنین جناب آقای سیدحسن طاهری خرم آبادی اینها کسانی بودند، که با هم مباحثه داشتیم».
مرحوم آیتاللّه ربانیاملشی چگونگی تحصیلات خویش را چنین بیان میکند:
«در ایام تحصیل خیلی استاد عوض نمیکردم، بلکه هم مباحثههایم نیز محدود بودند ... درست به خاطر ندارم که تا قبل از سیوطی و مغنی، چه کسی هم مباحثه بنده بود، اما از آن به بعد با آقای هاشمیرفسنجانی آشنا شدم و با ایشان شروع به مباحثه کردم و طلبه دیگری به نام تربتی هم با ما مباحثه میکرد و ایشان تا شرح لمعه خواند و بعد وارد تحصیل جدید شده و در نهایت پزشک شد… تحصیلاتم را تا سطح، پیش اساتید معروف سطح میخواندم. به درس خارج که رسیدم، مدت محدودی برای انتخاب استاد درس خارج، در درس اساتید مختلف حوزه علمیه قم شرکت میکردم تا دریابم درس کدام یک از آنها برایم مفیدتر و مطلوبتر است، در درس مرحوم آیتاللّه العظمی بروجردی تا وقتی که حیات داشتند، حدود دو الی سه سال شرکت نمودم، در همان موقعی که در درس ایشان رفتم، درس اساسیام مثل اغلب طلاب، درس حضرت امامخمینی (ره) بود که درسی مرتب و با محتوا و با پیشرفت به حساب میآمد و قریب به یک دوره اصول را خدمت ایشان تلمذ کردم و در تمام مدتی که اصول میخواندم در فقه ایشان هم شرکت نمودم…
گفتنی است در خاطرات آقای ریشهری آمده است که در کشفیات خانه تیمی باند سیدمهدی هاشمی در 20 شهریور 1365 مقدار زیادی پودر اکلیلی سرطانزا کشف شده بود.
اطلاعیه دفتر امامخمینی (ره)
بسمه تعالی
انالله وانا الیه راجعون
رحلت تأسفبار مرحوم حجت الاسلام والمسلمین آقای حاج شیخ مهدی ربانی املشی قدس سره که عمر شریف خود را در تحصیل علوم اسلامی و خدمت به اسلام و انقلاب اسلامی گذراند و به دنبال یک دوره کسالت ممتد و رنج آور دارفانی را بدرود گفت، موجب تأثر و تألم حضرت امام خمینی مدظله العالی شد.
ما این ضایعه مولمه را به حضرت بقیه الله الاعظم عجل الله تعالی فرجه الشریف و ملت شریف ایران و بخصوص مراجع معظم روحانیت و نمایندگان مجلس خبرگان و شورای اسلامی و بازماندگان آن فقید سعید تسلیت گفته رحمت و غفران حق تعالی را برای آن مرحوم مسئلت داریم. [31]
پیام رئیسجمهور، حضرت آیتالله خامنهای
بسم الله الرحمن الرحیم
رحلت عالم مجاهد صادق و متقی آیتالله ربانی املشی را به حضرت امام مدظله و به همه کسانی که این شخصیت ارزنده و کم نظیر را می شناختند مخصوصاً به خانواده و بازماندگان گرامیش و نیز به همه ملت فداکار و اسلام جوی تسلیت میگویم. فقدان این عالم جلیل ضایعه ای بی جبران برای کشور و انقلاب بود. او عنصری لایق و خدوم بود که مسئولیتهای بزرگی را که به او محول می گشت به چشم وظیفه ای اسلامی و انقلابی می دید و با همه وجود به آن می پرداخت.
هریک از مناصب و مشاغل مهمی را که پس از انقلاب پذیرفته بود سنگری را برای دفاع از اسلام و انقلاب و وسیله ای برای تامین حقوق مردم می دانست و در آن با مواظبت تمام خط اسلام، فقاهت و راه تقوا و طهارت را می پیمود و بدان اهتمام می ورزید.
با متخلف، صریح و قاطع و دربرابر مومن پرهیزگار، خاکسار و خاضع بود. سابقه انقلابیش به نخستین لحظات شروع نهضت روحانیت در سال 1341 می رسید و دوره شانزده ساله تا پیروزی انقلاب را همواره در آزمایشهای سخت و همراه با زندانها و تبعیدهای مکرر گذرانید.
پس از پیروزی انقلاب هرجا که نیاز انقلاب بود از سر رضا و رغبت حضور یافت و چون سربازی وظیفه شناس و فداکار همه نیروی خود را صرف آن کرد. گذشته انقلابی از شروع مبارزات اسلامی تا پیروزی انقلاب و از آن روز تا آخر یکی از افتخارآمیزترین سوابق و حاکی از صفا، دیانت، ورع، مجاهدت و فداکاری بود.
مرحوم آقای هاشمی رفسنجانی رئیس وقت مجلس شورای اسلامی نیز در روز تشییع این یار صدیق امام و انقلاب عنوان داشت: «امروز یکی از روزهای پر اندوه و پر تأسف ماست. ما یکی از بهترین همکاران و همرزمانمان را از دست دادیم و در عزای ایشان همه شخصیت های مملکتی و تحقیقاً امام، معلم و مربی ما عزادارند. آیتالله ربانی املشی که امروز جنازه ایشان را روی دست به طرف گورستان تشییع خواهید کرد، از چهرههای برجسته ای است که شاید ملت ما شخصیت و عظمت ایشان را به درستی ندانند.
ما از 35 سال پیش همیشه در یک سنگر، در یک کلاس و در یک محیط با هم کار کردیم. بخصوص من و ایشان نسبت برادر خواندگی داریم. از اولین جرقههای نهضت اسلامی، آیتالله ربانی املشی، جزو شجاع ترین و ایثارگرترین نیروهای رزمنده در مقابله با نیروهای طاغوت و ستمگری بود. آن روز که در زندان رژیم شاه بود، آن روز که در تبعید بود، آن روز که در حجرههای مدارس بود تا مراکز قدرت جمهوری اسلامی تا نیابت مجلس شورا و مجلس خبرگان، حالش هیچگاه فرق نکرد و همان مسلمانی بود که میخواست برای خدا کار کند. سمت هایی که امام به ایشان داده بودند، سمتهایی بود که همه آنها احتیاج به اجتهاد دارد و شما امروز دنبال جنازه یک مجتهد حرکت میکنید.
روحش شاد و یادش گرامی باد.