به گزارش «خبرنامه دانشجویان ایران» سیدمهدی حاجیآبادی// هرچقدر «دیدن این فیلم جرم است» فیلم بدی است؛ «مصلحت» دلگرمکننده است؛ راحت است اکنون کلیاتی از رابطه عدالت و مصلحت بگویم و «به به» و «چه چه» برای فیلم کنیم و تمام. اما قبلتر باید تکلیف ارائه ارزشها در سینما را گفتگو کرد. اصولا حزباللهیها به خاطر قلب پاکشان، عاشق شعارهای آرمانیاند و به میزان آتش عشقشان به آرمان، استاد بیانیههای توفنده و انقلابی، اما وقتی پایمان به ادبیات و سینما و کلا هنر باز میشود، کمیتمان لنگ که هیچ، معکوس میدود.
وقتی هم عکس دوید یا چپ میکنیم یا گوشهنشین میشویم؛ یاد گرفتیم که همه سینماگرها در معرض این خطر هستند که به بعضی از عناصر فیلم در برابر دیگر عناصر، خلاف استحقاق، اهمیت بیش تری بدهند و از ماهیت سینما دور شوند. بعضی ها به داستان اصالت می دهند و تصویر را فقط در خدمت مصور کردن داستان می گیرند؛ اینها کارشان بیش ترین نقص را دارد. بعضی ها به تصویر اصالت می دهند و وقایع را فرع بر وجود شخصیت ها می گیرند و بعضی ها بالعکس. بعضی ها نقص دراماتیک کار خویش را با موسیقی می پوشانند و بعضی دیگر اصلاً موسیقی را زائد می دانند.
بعضی ها مردم را به هیچ می گیرند و بعضی دیگر تکیه کار خویش را بر ضعف های مردم قرار می دهند. اگر بار پیام اصالتاً بر عهده کلام و دیالوگ ها باشد فیلم به موعظه شبیه می شود، مثل دیدن این فیلم جرم است. موعظه چیز بدی نیست، اما فیلم جای موعظه نیست. در سینما کلام باید در خدمت داستان و تصویر باشد و عمق بخشیدن به آنچه در فیلم می گذرد. پیام فیلم باید در طی تجربه ای نزدیک از واقعیت انتقال یابد نه آنکه فیلم متکی بر کلام باشد. مثل آژانس شیشهای!
فیلمی که اجزای آن واحد و هماهنگ رشد نکند حکایت فردی است که تنها بخشی از اعضای بدنش رشد کند و دیگری نه؛ کاریکاتوری از انسان که موزون و همگون نیست؛ فیلم هم چنین است، در «مصلحت» هرجا کارگردان به زبان تصویر و با به اندازه از عناصر موسیقی و دیالوگ استفاده میکند احساس مخاطب را گرو میگیرد و هرجا نه فیلم «هندی» میشود.
در فیلمی چون «دیدن این فیلم جرم است» قهرمانان فیلم طوری نشان داده میشوند که از همان آغاز، تماشاگری که با آنها مسئله دارد نمی تواند که پا روی اعتقادات خویش بگذارد و خواه ناخواه مقابل فیلم موضع منفی میگیرد. اما در مصلحت، کارگردان هوشمندانه مخاطب غیرهمراه را هم مجاب میکند تا حرفش را بشنود و قدرت برقراری دیالوگ با مخاطب عادی تا حد زیادی دارد چون کمتر موعظه ای در جریان است و همه می توانند به تماشا بنشینند.
در سکانسی، مادر مقتول که مادر مقتول به دادستان عتاب میکند، دیالوگ و قاب دوربین و موسیقی در خدمت فیلم است؛ در حالیکه در سکانس پایانی همین کارگردان میتوانست به جای دیالوگ، با اکت درست بازیگر زن در صحنه اعدام مفهوم را برساند.
«مصلحت» شسته و رفته است هم در روایت هم در کارگردانی؛ تکلیفش را با خودش روشن کرده و به در و دیوار نمیکوبد که از مخاطب دلهره یا اشک بگیرد، تسلط کارگردان فیلم اولی بر اجزای فیلم بالاست، ایجاد تعلیق و دلهره در دل مخاطب، و نمونه خوبی از فیلم سیاسی.
منطق فیلم در کنار هم چیدن ادله برای یافتن قاتل به خصوص در صحنه تاریکخانه عکاس دچار خدشه است؛ سادهانگاری بیش از حد و عجله کارگردان برای ورود به تقابل عدالت و مصلحت این بخش را دچار نقصان جدی کرده است. همین خطا در بخشهای دیگری هم تکرار شده و مهمترین ضربه را در پیشبینیپذیر شدن انتهای قصه در دو بخش نقش مشکاتیان در روند محاکمه ابتدایی و عملکرد مادر مقتول نشان میدهد.
نقد فیلم بررسی رابطه عدالت و مصلحت نیست، بلکه بررسی این است که آیا فیلم توانسته با زبان دوربین این ارتباط را در دل مخاطب و نهادینه کند یا خیر؛ امری که دیدن این فیلم جرم است به دلایل رعایت نکردن مواردی که ذکر شد بازنده و «مصلحت» موفق است، با دیالوگهای این فیلم جرم است احساسی میشویم، اشک میریزیم و داغ میکنیم اما با گذشت ساعتی از فیلم سرد میشویم و عملا اثر فیلم در زمان تماشا و موقتی است! اما مصلحت با ایجاد حس نیاز به تفکر در مورد عدالت، انحراف، مصلحت و ... تا حد زیادی در خواست خود موفق است و سینما مگر چیست جز انتقال حس به زبان تصویر!